اقای هاشمی

آقاي هاشمي!
عزت اسلامي ملت ايران را لگد مال نكنيد

 قاسم روان‌بخش

مصاحبه اخير آقاي هاشمي رفسنجاني با روزنامه ايران حاوي نكاتي بود كه لازم است درباره آن‌ها تاملي داشته باشيم:
1. مقصر اصلي در پرونده هسته‌اي كيست؟
آقاي هاشمي در اين مصاحبه در باره پرونده هسته‌اي ايران در 12 سال گذشته مي‌گويد «پايه‌هاي كار در دولت من قوي و كارها براي استفاده صلح‌آميز آماده شده بود و آژانس هم به عنوان نهاد بين‌المللي در جريان بود. ولي در دولت آقاي خاتمي متأسفانه بعضي‌ها مي‌خواستند كار تبليغاتي كنند كه همين باعث حساسيت غربي‌ها شد.» بر فرض صحت ادعاي آقاي هاشمي مبني بر اين‌كه در دولت وي كار به درستي انجام شده و آژانس هم خبرداشته است، در واقع آقاي هاشمي در اين ماجرا مقصر اصلي را دولت اصلاحات مي‌داند كه مي‌خواسته است كار تبليغاتي بكند و غربي‌ها را روي پرونده هسته‌اي ايران حساس كرده است. ولي آقاي رئيس جمهور - كه در زمان مدعيان اصلاحات دبير شوراي عالي امنيت ملي بوده است- در گزارش مستقيم خود به گونه ديگري تقصير را به گردن دولت اصلاحات مي‌اندازد؛ وي مي‌گويد در دولت اصلاحات سانتريفيوژهايي كه از يكي از كشورها به عنوان نو خريده بوديم، دست دوم بود و با آن غني سازي 75درصد انجام شده بود كه منشا سوء ظن آژانس به ايران گرديد كه هر چند اين مطلب روشن شد ولي باز هم همچنان در موضوع بمب هسته‌اي انگشت اتهام به سوي ما دارند.
به راستي اصلاح طلباني كه به خاطر كار تبليغاتي ياندانم كاري خود كشور را دچار چالش سنگين كرده‌اند كه يكي از آن‌ها تحريم‌هاي سنگين چند ساله اخير است و از بين بردن منابع مالي كشور و نابودي آن‌ها در توافق‌هاي ژنو تا وين كه ميلياردها دلار تخمين زده مي‌شود، آيا باز هم صلاحيت اداره كشور را دارند كه آقاي هاشمي از اعتدال آن‌ها سخن به ميان مي‌آورد و از بازگشتشان به قدرت سخن مي‌گويد؟
2. حل معضل منطقه به ويژه عربستان
آقاي هاشمي درباره ضرورت حل مسائل منطقه، تقصير را به گردن دولت ايران انداخته و معتقد است «بايد عاقلانه رفتار كنيم. اگر الان آن‌ها شروع كنند و بخواهند مسائل را حل كنند، ما نبايد گذشته را به رخ آن‌ها بكشيم.» وي سپس بااشاره به ديپلماسي دولت خودش در برخورد با دولت عربستان مي‌گويد «در سال‌هاي پس از جنگ يك رفتار من، مسأله عربستان و همه‌ عرب‌ها را حل كرد. در اجلاس سران اسلامي در سنگال كه معمول بود سران با هم ملاقات مي‌كردند. ملك عبدا... وليعهد بود و در آن جا حاضر بود. من هم رئيس‌جمهور بودم و به طور طبيعي او بايد پيش من بيايد. قرار ملاقات را هم سفرا گذاشته بودند. يك وقت به ما اطلاع دادند كه امير وليعهد منتظر شماست. با دكتر ولايتي كه وزير خارجه ما بود، مشورت كرديم و تصميم گرفتيم كه برويم. مي‌دانستم اين‌ها غروري دارند، چون شخصيت سلطان حالت خاصي به آدم مي‌دهد. راه افتاديم و او هم گويا ديد يا فهميد كه ما راه افتاديم، تا دم در دويد و به استقبالم آمد و خيلي تشكر كرد. با هم نشستيم و يك مقدار حرف زديم، نصف مسأله‌مان حل شد. آن اين‌كه اين‌ها موافقت نمي‌كردند كه ما ميزبان كنفرانس اسلامي شويم. در همان جلسه ايشان موافقت كرد و گفت كه اين دفعه را ما تصويب كرديم، ولي براي دفعه‌ بعد كشور شما باشد. ما هم سختگيري نكرديم و قبول كرديم. ما را خيلي به تعبير خودشان «ايزي من»(Easy Man) ديد و اين لقب من شده بود.» دوباره در جده اعلام شد كه كنفرانس در اسلام آباد برگزار مي‌شود، باز هم آقاي هاشمي مخالفتي نكرد. وي مي‌گويد: «بنا شد با مسؤولان عربستان ملاقات كنيم و اين دفعه او(امير عبدالله) پيش من بيايد. وقتي كه ما آن جا رفتيم، باز عين آن قضيه تكرار شد. ما در جلسه نشسته بوديم، اطراف ما اتاق‌هايي بود و هر كدام از سران يك اتاق داشتند. من در اتاق خودمان نشسته بودم كه شخصي آمد و گفت وليعهد منتظر شماست. آقاي ولايتي گفت كه چه كار كنيم؟ گفتم كه برويم. مگر چه فرقي مي‌كند؟ بلند شديم و به طرف اتاق اميرعبدا... راه افتاديم. از دور ديد كه من دارم مي‌آيم، از داخل اتاق بلند شد و با عجله بيرون آمد و از من تشكر و استقبال كرد.
مسأله را مطرح كرديم و ايشان در همان جا گفت: به سعود الفيصل دستور داده شود كه بيانيه جده را حذف كند و بگويد كه اجلاس بعدي در ايران است. مسأله با يك حركت اخلاقي ساده حل شد. معمولاً ديپلمات‌ها در اين مسائل دقت مي‌كنند و ما اصلاً به اين كارها اهميت نمي‌دهيم. عرب‌ها اين‌گونه هستند.» وي سپس پيشنهاد مي‌كند كه الان هم همين طور باشد؛ چون عرب‌ها اين طوري هستند با آن‌ها همين گونه عمل كنيم! «اگر همين الان اين مسأله اصلاح شود و ما از اين تحريم بگذريم، حقيقتاً خودشان مايل هستند كه مسائل‌شان را با ما حل كنند. ما در اين جا نبايد بگوييم كه مثلاً شما در آن روز اين‌گونه و آن‌گونه گفتيد. بايد بگذاريم حل شود. بعدها يكي يكي صاف مي‌شود. البته نمي‌دانم كه الان اين‌گونه هست يا نه؛ آن موقع حرف اول را خود من مي‌زدم. الان ديگران مي‌زنند.» به اين مي‌گويند سياست خارجي فعال و عزت مندانه! البته ايشان اشاره‌اي به موضوع توافق وي با ملك عبدا... در مساله برگزاري مراسم برائت از مشركين نكرده است؛‌اما آقاي ري شهري به تفصيل از آن سخن گفته‌اند كه آقاي هاشمي پذيرفته بود مراسم در داخل بعثه، آن هم بدون بلندگو و با حضور چندين نفر به صورت فرماليته برگزار شود كه با مقاومت آيت ا... ري شهري نماينده ولي فقيه روبرو شده بود. ولي الان ديگر بحث برگزاري يك اجلاس نيست بلكه مسائل بالاتري مطرح است. عربستان مي‌گويد شما حمايت خود را از دولت‌هاي سوريه و عراق، حزب ا... لبنان و مردم مظلوم غزه، بحرين و يمن برداريد و منطقه را در اختيار سعودي و به عبارتي در اختيار اسراييل و امريكا بگذاريد. در اين صورت آن‌ها با ما خوب خواهند شد. معناي چنين سياستي اين است كه دست از اسلام و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي برداريم و به عبارتي دولت ايران همان نقش شاه در منطقه را ايفا كند.
3. تهديد مجلس شوراي اسلامي
آقاي هاشمي درباره توافق هسته‌اي با 1+5 كه طبق اصول روشن قانون اساسي(از جمله اصل 77) بررسي آن حق مجلس شوراي اسلامي است، با تهديد نمايندگان مجلس مي‌گويد «الان با اين فضايي كه مردم دارند، ديگر مجلسي‌ها جرأت نمي‌كنند كه در كار مشكل‌ ايجاد كنند.» به فرض اگر اين ادعا را بپذيريم اين سوال مطرح مي‌شود كه اين فضا راچه كسي ايجاد كرده است؟ جز اين است كه امثال آقاي هاشمي و دولت روحاني با فضا سازي سنگين اين گونه وانمود كرده‌اند كه كار تمام است؟ آيا با فضا سازي، حق مجلس ساقط مي‌شود؟! اگر چنين چيزي پذيرفته شود در همه موارد مي‌توان جوّسازي كرد و با فضاسازي قانون را دور زد؟ مثلا بافضا سازي از اجراي حكم مهدي هاشمي جلوگيري كرد كه البته نشد. آيا اجازه مي‌دهيد ديگران نيز با فضا سازي قانون را دور بزنند؟ يا در مواردي كه به ضرر شما و حزب مورد قبولتان باشد جايز نيست؟! البته بر اساس همين منطق است كه آقاي هاشمي درباره كاري كه در صدر اسلام صورت گرفت و با فضا سازي علي(ع) راخانه نشين كردند، سخناني قابل تامل مي‌گويد!(به عبارت ذيل توجه كنيد)
4. اعتدال يعني چه؟
آقاي هاشمي با تكيه بر اعتدال، انقلابيون را به تندروي متهم مي‌سازد و عملكرد امام علي(ع) را نوعي اعتدال معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «حضرت علي(ع) را كه خدا تعيين كرده بود كه بعد از پيامبر(ص)، امام باشد و پيغمبر(ص) در راه برگشت از مكه دست او را بلند و معرفي كرد و گفت كه علي(ع) بعد از من ولي شماست. اما وقتي پيامبر(ص) رحلت فرمودند، حضرت علي(ع) را بركنار كردند و مي‌بينيم كه قبول نكردند. قبل از آن پيامبر(ص)، حضرت علي(ع) را به صورت خصوصي خواستند و گفتند كه شما امام و ولي اين مردم بعد از من هستيد. ولي اگر مردم نخواستند پافشاري نكن و به خودشان واگذار كن. حضرت علي(ع) هم كاملاً به اين وصيت عمل كردند و 25 سال در خانه نشستند و كشاورزي مي‌كردند و كاري به اين چيزها نداشتند و به حكومت هم كمك مي‌كردند.» به راستي منظور آقاي هاشمي از اين نكته كه بارها در سخنان وي تكرار شده چيست؟ آيا منظورشان اين است كه مردمي كه علي(ع) را كنار گذاشتند و امامت حضرت را قبول نكردند حق داشتند وحضرت هم كه پذيرفت و به آن‌ها مشاوره هم مي‌داد آن‌ها را مشروع مي‌دانست؟! اگر كسي به چنين چيزي معتقد باشد منكر بديهيات مكتب تشيع شده است. چنين كسي نسبت به خطبه‌هاي آتشين حضرت زهرا(س) چه موضعي اتخاذ مي‌كند؟ آيا به نظر وي حضرت زهرا(س) در خطبه فدكيه دچار اشتباه شده اند؟! ولي اگر منظور اين است كه حضرت به خاطر حفظ مصالح اسلام و مسلمين در برابر غصب خلافت، تحمل كنند تا اصل اسلام حفظ شود و به تدريج مسائل براي مردم روشن شود، مطلبي صحيح است. در اين چارچوب، خطبه حضرت زهرا(س) و فريادهاي ابوذر و... نيز توجيه مي‌شود. به هرحال معلوم نيست طرح اين مساله در اين زمان به چه مناسبت است؟‌اي كاش خود آقاي هاشمي به اين درسي كه مي‌دهد عمل مي‌كرد؛ وقتي مردم در انتخابات 84 او رانخواستند و يا در انتخابات 88 نامزد مورد تاييد وي را نپذيرفتند منتخب مردم رامي پذيرفت و دست به كارهايي نمي‌زد كه فتنه 88 شعله‌ورتر گردد. همچنين خوب است روش حضرت امير(ع) درهمه جهات الگوي ما باشد نه فقط آن چه كه تصور مي‌كنيم منافع ما را اقتضا مي‌كند. حضرت امير(ع) نسبت به بيت المال نيز بسيار حساس بود و به خاطر تقاضاي يك گرده نان بيش تر، آتشي نزديك دست برادرش عقيل برد و سوزش آتش را به او فهماند. آيا آقاي هاشمي نسبت به بيت المال اين حساسيت را دارد؟
5. جرقه انتخابات
آقاي هاشمي درباره انتخابات آينده خبرگان و مجلس شوراي اسلامي مي‌گويد «اگر زور نگويند، انتخابات خوب مي‌شود و الان اكثريت آراي آقاي روحاني و راه ايشان را تأييد مي‌كنند.» معلوم نيست كه وي اتهام زورگويي را متوجه چه كساني مي‌كند. ولي از قرائن صحبت ايشان در جمع‌هاي ديگر اين است كه وي شوراي نگهبان را زير سوال مي‌برد. آيا استفاده كردن شوراي نگهبان از حقوق قانوني خود در تاييد يا رد صلاحيت افراد، زورگويي است؟ اگر زورگويي باشد آيا استفاده كردن خود از حق قانوني‌تان در مجمع تشخيص را هم زورگويي مي‌دانيد؟ وانگهي، از كجا متوجه شده ايد كه طرفداران آقاي روحاني اكثريت آراء دارند؟! آيا فتنه ديگري در راه است و قرار است آتش فشان‌ها در كف خيابان‌ها عمل كنند و مردم به ريختن در خيابان‌ها دعوت شوند؟
6. پيشنهاد كار مشترك با آمريكا در رابطه با داعش
آقاي هاشمي در موضوع داعش معتقد است خطر جدي ايران را تهديد مي‌كند ولي پيشنهاد وي اين است كه با امريكاهمكاري كنيم. «اين كاملاً معلوم است كه در قسمتي ما با همه‌ آن‌ها مشترك هستيم. همين الان كه ما در عراق كمك مي‌كنيم، نمي‌رويم كه بجنگيم، اما به عراق كمك مي‌كنيم. در آن جاهايي كه عراق نمي‌تواند بمباران كند، امريكا مي‌آيد بمباران مي‌كند. امريكا در زمين نيرو ندارد. ولي پادگاني دارد كه به نيروهاي عراق آموزش مي‌دهد. به نظرم كار مشترك در اين ميدان اشكالي ندارد. بخصوص در سوريه اشكالي ندارد. اتفاقاً در مذاكرات اخير يكي از ادله‌اي كه آن‌ها قانع شدند، همين بود كه ايران بعد از اين مي‌تواند در برخورد داعش با آن‌ها صريح‌تر همكاري كند.»ولي آيااين ساده‌انگاري نيست كه امريكايي كه خود به وجود آورنده و از حاميان اصلي داعش است و سوريه و عراق را به خرابه‌اي تبديل كرده وميلون‌ها انسان را به خاك و خون كشيده و آواره كرده است امروز از مخالفان داعش تلقي شود و ما با امريكا دست همكاري بدهيم؟! تعبير زيباي مقام معظم رهبري نسبت به داعش را از ياد نبريم كه دشمن در صدد است باجنگ‌هاي نيابتي كشور ما را نيز تهديد كند؛تعبيري كه بعدها يكي از مقامات امريكايي از آن استفاده و به آن اعتراف كرد.

ربانی که حق را نگوید به درد  لیسیدن بستنی قیفی میخورد

 

عصبانیت شدید بهنوش بختیاری

به گزارش پایگاه خبری شباویز ، اخیراً بهنوش بختیاری در یک برنامه رادیویی گفته است: «دوست دارم جامعه شناسی بخوانم تا مثلا بعد از توافق هسته‌ای سریع ذوق زده نشوم و به عواقب و آینده آن فکرکنم، مثلا درباره اینکه بعد از (ترکمنچای) چه اتفاقی افتاد!»در واکنش به این صحبت، علی­ اصغر شفیعیان فعال رسانه ای با انتشار یادداشتی در فیس بوک که در یک روزنامه نیز منتشر شد با حمله به بختیاری با تیتر محاوره­‌ای «واسه نونه، واسه نونه!» وی را «دلقک» خواند.بهنوش بختیاری در واکنش به این یادداشت با انتشار شعر زیر در صفحه شخصی خود در اینستاگرام نوشت:


پست اینستاگرامی بهنوش بختیاری

پست اینستاگرامی بهنوش بختیاری
 

 

من اولین آدمی نیستم که در معرض قضاوت های نادرست و بی اخلاقی های رسانه ای..سیاسی..انگ زدن های ناجوانمردانه قرار میگیرم آخریشم نیستم..توضیحی دارم برای کسانی که صحبت های منو در مورد توافق هسته ای نه با گوش خود شنیدن و نه جایی مکتوب دیدن..خبرنگاری که نمیدونم با چه رویی امروز را که روزش هست میگذرونه..(هرچند که وجدان کیلویی چند وقتی پای فروش روزنامس..آبروی مثقال مثقال جمع شده آدم ها چه ارزشی داره..انگ بزن وبفروش.) درموردم نوشت که من توافق را با عهدنامه ترکمانچای مقایسه کردم که این از بیخ و بن بوی پستی و رذالت میدهد..

من مثل همه مردم از این که ممکنه با برداشتن تحریم دردها کمتر شود خوشحال شدم..اما واقعا نمیدونم این خوشحالی در مرور زمان چه میشود؟؟ نه گفتم دلواپسم و نه گفتم همه چیز درست پیش رفته..حالا این وسط عده ای هر انتقادی و در دسته بندی های سیاسی قرار میدن..و من واقعا نفهمیدم پس تکلیف آزادی بیان که انقدر ازش دم میزنن چیست؟؟مگه همه کسانی که رای دادن ویا نظرشونو گفتن دکترای علوم سیاسی دارن..که به من گفتن شما که دلقکی نظرت اندازه بقال وسلمونی (که این عزیزان هم جزو شریف ترین اقشار این کشورن)ارزش داره نظر نده..

چطور ممکنه شادی مردم برای منی که راهم رو تو شادیشون انتخاب کردم برام مهم نباشه..نون به نرخ روز خور واژه سنگینیه دوستان..من با مفهومش به خدا قسم آشنا نیستم..که اگر بلد بودم وارد این بحث نمیشدم و با محافظه کاری سکوت میکردم..اما من عادت دارم حرف حق بزنم..گفتن این که آرزویم جامعه شناسی خوندنه که با آگاهی تصمیم بگیرم..آیا توهین است؟؟یا گفتن جملاتی وقیحانه با ادبیاتی دلقک وار و سخیف..

دلم شکست که سخن پاک منو با بی رحمی و بی ادبی به سمت خودشون برگردوندن..و شناس و ناشناس شدن منتقد و هتاک و فحاش..با اخلاق وارد شوید تورو به مقدساتتون..امثال من که سال ها برای خندیدن مردم کار کردیم نیازی به محکم کردن جای پامون تو صدا و سیما نداریم..جای پای ما محکمه..چون با صبر و آبرو و شرافت و تلاش و سختی های زیاد کار کردیم و زندگی و جای پامونو خدا محکم میکنه..و جالبه که موقع خیریه ها..انجمن ها..سفیر تعیین کردن ها..رضایت از خانواده مقتول گرفتن ها…به بیمارستان ها رفتن ها..ما فرهیخته ایم و اینجور وقتا که من میگویم مطالعه و آگاهی برای تصمیم درست میشم دلقک..

من به نوبه خودم از بقال ها. سلمونی ها..و سایر اقشار زحمتکش این مملکت عذرخواهی میکنم که لفظ دلقک بهشون نسبت داده شد..روز خبرنگار بر کسانی مبارک که جانشون رو برای مردمشون دادن..نه اون هایی که از فرط دریوزگی به تهمت زدن میپردازن که نون بهشون برسه و تیراژ روزنامشون بره بالا..یاعلی


منبع : صفحه شخصی بهنوش بختیاری

ولایت فقیه را اثبات میکنم واجبه اطاعت کرد بخونش لطفا

 سلام  اگر مقاله  ام سر و ته ندارد چون از وسط کتابچه ای ایست که خودم نوشتم

/ اسم ان  را گذاشتم  ولایت فقیه در مرز عصمت است نه شخص معصوم . ( اثبات حق حاکمیت ولایت فقیه در روایات و قران . )

  به مناسبت  ایام اغاز ولایت اقامون امام زمان عج و شهادت امام عسکری عزیز ع

 بگذریم خلاصه از ولایت فقیه می خواهم عرض کنم .  علی (ع) فرمود :

 لا َبد للناس من امیر بر او فاجر یعنی  (چاره ای نیست  جز آنکه  مردم   باید  حاکمی  داشته باشند  چه نیکو کار و چه بد کار ) بله  هر جامعه ای حاکمی نیاز دارد چه فاسق چه صالح  . این را که نمی شود منکر شد حا لا عده ای هی می گویند  تو ی گوش جوآنانمان می خوانند که ما اقا با لا سر نمی خواهیم چرا باید ولی فقیه وجود داشته باشد و او را به جای دیکتاتو به جوا نان القا ء می کنند . و خوب هم می دانند که دیکتا تور با ولی فقیه زمین تا آسمان تفاوت دارد  دیکتا تور انچه دلش می خواهد را به عنوان حکم  مملکتی صادر می کند اما ولی فقیه فقط دستور خدا و تکلیف الهی و قر آنی را حکم قرار می دهد و اگر از روی هوای نفسش باشد  از ولایت می افتد . او فقط مجری امر خدا ست و بس . پس این کجا و آن کجا ؟ ولی دشمن تا اینکه خود به دیکتا توری اش نرسد مرتب ولی فقیه را در  اذهان جوان ما دیکتا تور معرفی می کند .   آیا میشود کشوری بی حاکم باشد ؟  با لا خره  باید ریاستی در مدیریت یک جامعه باشد . پس چه بهتر همانی باشد که خدا در قران اشاره می کند که باید کسی حاکم باشد که اقامه عدل و قسط کند و این دستور در  قران  تکرار شده که باید  قصد و داد بپا شود  اگر حکومتی در دست حا کمی نباشد و اگر اسباب حکومت وجود نداشته باشد چطوری می تواند عدل و قسطی که قران دستور داده را اجرا کند وقتی حق حاکمیت نداشته باشد .  سربازی هم نداشته باشد   هیچ ضمانت اجرایی بر این حکم قران نخواهد بود چون حکومت را ندارد   لذا به عقل جور در نمی آید که خدا با رفتن پیا مبران و امامان  مردم را به حال خود رها کند . در قران خطاب به داوود (ع) دقیقا امر شده که خلیفه خدا بر زمین است و باید بر مردم حکومت کند توجه کنید به این آیه 

 یا داود انا  جلناک خلیفته فی الارض  فاحکم  بین الناس  با لحق  سوره ص / ایه 26

 ای داود  ! ما تورا خلیفه در روی زمین قرار دادیم  پس بین مردم  به حق حکم کن و حاکم باش .  در این آیه خلیفه بودن و حکومت کردن را که غیر از نبی بودن است به داود تفویض نموده  و اگر نمیکرد داود حق حکومت کردن نداشت  پس حکومت کردن با کلمه جعل ؛ جعل خدا محسوب میشود و حکومتهای غیر از جعل خدا طاغوت حساب می شود که در روآیات بسیار  تا کید شده از طاغوت پر هیز شود  چون طاغوت کارش یخرجونهم  من النور الی   الظلمات است  سر انجامشان    او لئک  اصحاب النار هم  فیها خالدون  است   آنها مردم را از نور  به سوی تاریکی می برند ولی ولایت الهی برعکس عمل می کند  یخرجو نهم من  الظلمات  الی النور است / 255 بقره 

   اینست که  خود فرموده زمین را خالی از حجت قرار نداده و نخواهد داد بعد از هر امامی امام بعد را منصوب نموده تا به مهدی ((عج)) رسیده که برای محفوظ ماندن و آزمایش کردن مردم او را از نظر ها غایب نمود .  تا روزی برسد و دوباره حکومتی الهی به پا شود و مهدی ((عج)) را برای حکومت کردن  نگهداشته است  .

 لذا زمین حجت دارد ولی همچون خورشید پشت ابر  نور اوامرش را در مواقع لزوم به مردم می رساند .

آخرین الگو که امام زمان عج  باشد یک  روز به آخرین نایب خاصش  فرمود تو 6 ماه دیگر زنده نخواهی بود او عرض کرد پس تکلیف مردم چه میشود  ؟  فرمود بعد از تو غیبت کبرای من شروع میشود و مردم من بعد باید به فقط راویان احا دیث ما و فقها  علمایی که از هوای  نفسشان پیروی نمیکنند ؛  مراجعه و آنها را اطاعت نمایند  و من حجت خدا بر آنها هستم و آنها حجت من بر مردم هستند.( در کتاب شبهای پیشاور )

 بر اساس این آیه قران که می فرماید  (احزاب ایه 6 )

 النبی اولی بالمومنین من انفسهم  یعنی  نبی اکرم برمومنان از  خودشان  اولی تر است  .  این یعنی پیامبر تصمیمش و حکمش  بر ما  از تصمیمی که خودمان برای خودمان میگیریم واجبتر است و مقدم بر تصمیم خودمان است پس او حا کم بر خودمان است و بر ماست که مطیع این حا کمیت باشیم  .   حا لا این حا کمیت امتداد ش شده دوازده امام  و  تا رسیده به  جانشین آخرین امام در مدت غیبت  تا زمان  ظهور و  حضور فیزیکی امام زمان برای حکومت در جامعه  ؛  پس بر ما واجب است همچنان که از پیامبر و اما مان  پیروی کنیم  بر ما واجب است که از جانشین و حجت ا مام بر ما که  ولایت فقیه  است و مجوزش را خود حضرت مهدی ((عج)) صادر نموده ،   اطاعت  کنیم  .

 یا ایهالذین امنوا  اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الا مر منکم  (نساء ایه 55)یعنی  :

 ای کسانی که ایمان آوده اید از خدا و پیامبر  و کسانی که  صاحبان امر بر شماست اطاعت کنید .  اینجا منظور اما مان و کسانی که از سوی امامان  صاحب امر ما می شوند است .

   یعنی هر کس را که امامان انتخاب نموده اند بر ما حکم فر مایی کنند چه عام و چه خاص که آنها همان نایبان خاص و عام هستند ،  نیز باید اطاعت شود .

 مثلا نواب اربعه معروف  همچون عثمان ابن سعید خاصند و نامشان معلوم اما  ولی فقیه عام است منظور کسی است که به طور کلی ویژگی اش از سوی امام معصوم بیان شده و در تقوا و مدیریت و رهبری کردن  جامعه   شجاعت داشته و اعلم باشد و این اعلمیت را گروهی از افراد با تقوا و  متخصص در دین  مثل فقها و مجتهدین اعلام  کرده باشند گرچه  امام مستقیم نام شخص را  بیان نفرموده .  این ویژگی ها و توانمندیها خود مبین این هست که چه کسی قابلیت این مقام ولایت را داراست !!!.  اولی الامر منکم  را حضرت رضا  (ع)

 واضح بیان نموده اند که چرا خداوند امر فرموده از  اولی الامر اطاعت کنیم

  به این حدیث بلند  امام رضا  توجه کنید .  در کتاب علل الشرایع فرمودند :

ا گر گسی بگوید که چرا خدا وند  اولی الامر برای مردم قرار داده و آنان را به پیروی از ایشان امر فرموده است ؟ پاسخ داده میشود که علل بسیار دارد ازجمله  اینکه  خداوند  حدود و قوانینی برای زندگی  بشر تعیین فرموده است  وبه مردم فرمان داده که از ان حدود  و قوانین تجاوز نکنند چرا که فساد و تباهی برای آنان  به ارمغان

 می اورد ، اما اجرا ی این قوانین و رعایت حدود شرعی  صورت نمی پذیرد  مگر آنکه  خداوند زمامداری ، امین برایشان بگمارد تا آنان را  از تعدی از حدود و ارتکاب محرمات باز دارد در غیر این صورت چه بسا افرادی باشند که از لذت و منفعت شخصی خود ، حتی به بهای  تباه شدن امور دیگران  صرف نظر نکنند از این رو خداوند  سرپرستی برای مردم تعیین فرموده است تا ایشا ن را از فساد و تباهی باز دارد و احکام و قوانین اسلامی را میان آنان اقامه کند  .

 دیگر آنکه ما هیچ گروه یا ملتی را نمی یابیم که بدون زمامدار و سرپرست  زندگی کرده و ادامه حیات داده باشند  زیرا اداره امور دینی و دنیوی آنان به زمامداری  ، مدبر نیازمند است .

از حکت باری تعالی به دور است که  آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها کند حال آنکه خود  به خوبی می داند   که مردمان باید  حاکمی داشته باشند که جامعه  را  قوام و پایداری بخشد و مردم را در نبرد با دشمنان  رهبری کند و اموال عمومی را  میانشان  تقسیم کند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم نسبت به  مظلومان جلو گیری کند .

 دیگر آنکه چنانچه برای مردم زمامداری امین ،  حفیظ و مورد اطمینان قرار نمی داد به یقین  ایین الهی از بین  می رفت . احکام و سنن خداوندی تغییر می کرد  بدعتها  در دین افزایش می یافت بی دینان  در مذهب الهی  دست برده آن را دچار  نواقص و کاستی ها میکردند و شبهاتی  پیرامون اسلام در میان مسلمآنان رواج می دادند چرا که می دانیم  مردمان ، ناقص و نیازمند و آرا و افکار و تمایلات آنان  مختلف است ،  پس اگر حضرت حق زمامداری را که  از ره آوردهای پیامبر اسلامی پاسداری کند تعیین نمی فرمود ،مردمان فاسد وتباه می شدند، آیین و سنت واحکام خداوندی تغییر می یافت .ایمان مردم متزلزل می گشت و تمامی خلق به تباهی و ضلالت می افتادند )

می بینید که امام رضا(ع)در این حدیث بلند فوق کاملا حکیمانه بیان فرموده اند که جامعه مسلمین نیازمند یک حاکم امین است وبسیار حکیمانه به علت لزوم ویژگی امین بودن در یک حاکم رااشاره فرمودند

التبه امام خمینی (ره)نیزدر کتاب ولایت فقیه کاملا به این موضوع پرداخته  که میتوانید مطالعه فرمایید .

واینگه عرض میکنم مجوز حاکم بودن  ولی فقیه در جامعه را خود ائمه معصومین بیان نموده اند صرف نظر از سخن حضرت مهدی(((عج))) به آخرین نایب خاصش ،امام صادق نیز در حدیثی مشابه این فرموده ی امام زمان (((عج))) بیان نموده اند که عدم اطاعت از ولایت فقیه در واقع عدم اطاعت از امام معصوم است .

واما عین حدیث این است (که در کتاب نکاتی پیرامون ولایت فقیه از حوزه نمایندگی ولی فیه سپاه پاسداران سال 72 آمده است )

حدیث مورد قبول از عمر بن حنظله با این عبارت:از امام صادق سوال کردم که هر گاه دو نفر از شیعیان در مورد مسئله ای چون قرض یا ارث با یکدیگر نزاع کنند و برای داوری میان خود نزد پادشاه خود یا قضات رسمی حکومت بروند آیا این کار درست است؟حضرت فرمودند هرکس از آنان داوری بخواهد در امری که حق باشد یا باطل یقینا به طاغوت متوسل شده است و هر آنچه چنان حکمی به نفع او حکم کند اگرچه حق مسلم او باشد حرام است زیرا او حق خود را به حکم طاغوت گرفته است حال آنکه خدا فرمان داده است که به طاغوت کفر ورزند آنجا که می فرماید:آنان میخواهند داوری طلبند در حالی که به ایشان امر شده است که به آن کفر ورزند(نساء آیه 60)عرض کردم پس میفرمایید این دو نفر چه کنند ؟فرمود نگاه کنند کدام یک از شما راوی حدیث ماست و در حلال و حرام ما صاحب نظر است واحکام مارا به خوبی می شنا سد پس حکم خود را به او واگذار کنند وبه نتیجه ی داوری او خشنود باشند زیرا من چنین شخصی را برشما حاکم قراردادم هرگاه چنان حاکمی میان شما حکم کرد و سخن او پذیرفته نشد به یقین حکم خدا کوچک شمرده شده فرمان ما رد شده است و کسی که مارا رد کند گویی که خدا را  رد کرده است وچنین کسی در حد شرک به خداست.

این حدیث مذکور را امام خمینی (ره)از جمله روآیات مورد قبول دانسته وفرموده گردونه قضاوت بر محور آن می چرخد و فقهای شیعه تا آن پایه بدان عمل کرده اند که موصوف به روایت مقبوله شده است.

 خوب می بینید که حکم ولایت فقیه در واقع مشروعیتش را از امام معصوم گرفته و لازم به اطاعت و واجب است  .

  حضرت رسول اکرم ص نیز در کتاب من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق می فرماید  : بار خدآیا   جانشینان مرا مورد لطف و رحمت خود قرار بده  . سوال شد  جانشینان  شما چه کسانی  هستند ؟ حضرت فرمودند : کسانی که  بعد از من می آیند و  حدیث و سنت مرا  روایت می کنند  . ( در بعضی جا ها آمده حدیث و سنت مرا یاد می دهند ) و این حدیث مورد قبول علماست و امام راحل فرموده این حدیث در خلال دویست حدیث امده  پس میبینید که اختیارات پیامبر از فرموده خودشان به راویان حدیث و سنت که منظور فقیه عادل است منتقل میشود . و امام کاظم ع در کتاب حاکمیت دینی و نیز در کتاب فوق الذکر سپاه پاسداران  در بیان اینکه فقها حافظان جامعه هستند حدیثی قابل تامل بیان شده توجه کنید که فرمود :

  وقتی مومن فقیهی از بین می رود فرشتگان الهی  و معبدی که در آنها پرستش خدا میکرد و در های آسمان که وی به سبب اعمال نیکش در آنها با لا می رفت همگی بر او می گریند و نیز آنچنان شکافی در پیکره اسلام ایجاد می شود که هیچ چیز آن را پر نمی کند  زیرا مومنان فقیه  دژهای اسلامند  همان گونه که دژهای اطراف شهر حافظ آن و ساکنان آن است .

 آیا می شود دژ محافظ باشد ولی بدون حاکمیت و اختیارات یک زمامدار ؟  پس معلوم است که فقیه توانایی اجرایی در جامعه دارد و حق عزل و نصب فرمانداران را دارد و توانایی گماردن سربازان جهت حفظ مرز های کشور  را نیز دارد که  می تواند از جامعه اسلامی و اسلام محافظت کند و الا جز این اگر برداشت شود  حدیث مذکور قابل فهم نمی باشد . و اما  حدیثی دیگر باز  در همان منبع مذکور خواندم که نوشته بود پیامبرص فرمودند :

 فقها امانتداران  پیامبرانند  اما تا وقتی که در دنیا وارد نشوند  . سوال شد  ورود آنان در دنیا چیست ؟ پاسخ فرمودند :  پیروی از سلطان حاکم   اگر آنان این کا ر را انجام دهند  در امر دینی از آنان بر حذر باشید .

 به نظر من اینجا  این برداشت میشود که فقهایی مثل  شریعتمداری که در باری بود و شاه پهلوی از او حمایت میکرد و این هم اورا حمایت میکرد و یا ایت الله منتظری که همه طاغوتهایی چون امریکا و اسرائیل و آیادی آنها چون . شیرین عبادی ..از آنها حمایت میکنند طبق این حدیث فوق پیامبر اخطار دوری کردن  از این نوع فقیه را داده  و طبق حدیث امام زمان (((عج))) هم که نایب عامش را به آخرین نایب خاصش معرفی میفرمود دیدید که شرط ولی بودن فقیه این بود که از هوای نفسش طبعییت نکند   و بر ان اساس فتوا ندهد . می بینید که ایت الله منتظری طبق هوای نفسش که حمایت افرادی مثل شیرین عبادی و امثالهم را از دست ندهد و فتوایی دهد که خوش آیند دل حامیانش باشد . در این که شیرین عبادی در محافل بدون حجاب ظاهر شده و به نا محرم هم دست می دهد و مصا فحه میکند  فتوا داده  خانم شیرین  عبادی پیر است لذا عجوزه محسوب شده در حجاب بلا مانع است . ( نشریه پرتو سال 87)  آیا این نوع فتوا ها از روی هوای نفس نیست یا ایت الله  صانعی  فتوا می دهد که بدون اجازه همسر اول حرام است زن گرفتن و یا 13 ساله دختر به بلوغ میرسد اینها نوعی بدعت  در دین  محسوب سده  چرا که عین ایه قران خلاف ان را بیان نموده فرموده به شرط عدالت تا  گرفتن 4 زن بلا مانع است . جالب است امام خمینی ره فرمودند  ولی فقیه از نظر علم و عدالت وتدبیر بهترین فرد امت است و اگر  دیکتا توری کند و از روی هوا و هوس حکم کند از ولایت ساقط می شود  . پس منتظری و امثالهم از ولایت ساقطند .

  و به اینصورت مردم  موظفند در مدت غیبت از  عالمی که اعلم در تقوا و مدیریت اسلامی است پیروی کنند و مردم به آنها مراجعه کنند امام حسین ع  هم فرموده اند علما حاکمان روی زمینند . امام حسین ع در سخنرانی خود در  منی  علماء را سرزنش میکند  که  چرا حکومت را   از دست داده و آنرا به ستمگران واگذار نموده اند  ( در تحف العقول ص 172  باب ما روی الحسین ع ) . توجه کنید  می فرماید : مصیبت شما  از همه مردم بزرگتر است  زیرا دیگران بر شما چیره شده اند   و شما مقام و منزلت بزرگ علما را از دست داده اید.

، اگر شما ظرفیت چنین مقامی را می داشتید  این بدان سبب است که جریان امور و اجرای احکام  به دست دانشمندان  الهی است  که بر حلال و حرام  خدا امین هستند  ولی از شما این مقام  گرفته شده  و این سلب مقام از شما جز به دلیل  فاصله گرفتن شما  از حق و اختلاف شما در باره  سنت  با وجود دلیل روشن نیست و ا گر شما بر آزار ها  صبر می کردید  و در راه  خدا مشکلات را  تحمل  می نمودید  ؛  امور خدا بر شما وارد می شد  و از سوی  شما صادر و اجرا می گردید  و به سوی شما  باز می گشت ، ولی شما خود ستمگران را به جای خویش  قدرت و موقعیت  دادید ، و امور حکومت خدا را به آنها وا گذاشتید  ، آنان هم  به شبهات عمل می کنند  و در راه شهوات  خویش  حرکت می کنند .

 به نظر من از همه احادیث واضحتر  همین  بیان  امام حسین ع در منی  است  که مستقیما فرموده باید از حکومت کردن ستمگران  جلو گیری شود و  علما ء امین که آگاه به دستورات خدا و حلال و حرام خدا  یند  حکومت را به دست بگیرند  .

 کاملا اثبات کننده ولایت مطلقه  فقیه عادل  و با تقواست .

 البته علی ع  در آغاز حکومتش که با اصرار و خواست مردم اتفاق افتاد  احادیثی  را فرمودند که  به  علماء     متذکر میشوند  که مبادا   حکومت را با بت  صرفا حکومت کردن و حب ریاستش  بخواهند  بلکه باید از چنین انگیزه ای  بپرهیزند و فقط به بعد  اجرایی  حکومت در  احقاق حق و ممانعت از اجحاف حق  مردم  بیند یشند  تا  جامعه ای  مبتنی بر عدالت  و صداقت   داشته باشند  و اگر جز این باشد حکومت از کفش هم بی ارزشتر است .

و  ان احادیث این است .علی  (ع )  فرمود :

 سوگند به آن خدایی که  دانه را شکافت  و انسان را خلق کرد ،  اگر این افراد  حاضر نمی شدند  و به سبب وجود یاران ،  حجت تمام نمی شد  و خدا از علماء پیمان نگرفته بود  که بر سیری ظالم  و گرسنگی مظلوم  آرام نگیرند ، افسار شتر خلافت را  بر کوهان آن  می انداختم و رهایش می کردم  (نهج البلاغه ص 52 ) و در جای دیگر هم می فرماید :

به خدا سوگند  این کفش نزد من  از امارت  و حکومت بر شما  محبو ب تر است ، مگر آنکه  در سایه آن ، حقی را  بپا دارم  یا باطلی را  بر اندازم  ( نهج البلاغه ص 111 )  

   علی ع  بعضی دیگر از ویژگی های  رهبر و حاکم  یا امام   به معنی لغت امام و نه معصوم ، را بیان می فر مایند که بسیار حکیمانه مبین چگونگی شخصیت ولی فقیه هست .آن حدیث این است  قال (ع) : یحتاج الامام  الی قلب عقول و لسانا قوول و جنان علی اقامه الحق صئول  (شرح غرر و درر ج 6ص 472 )      یعنی  امام ( رهبریا حاکم )  به قلبی اندیشمند ، زبانی گویا ، و دلی که  به اقامه  حق استوار باشد  نیاز مند است   . می بینید که  طبق این بیان  علی ( ع)، رهبر باید  هم بصیرت داشته باشد  که همان قلب اندیشمند یا متفکر و عقل منظور است  و دوم  فن بیان خوبی داشته باشد یعنی  سخنور باشد و دارای  دلی که به دنبال اقامه حق  باشد .    این حدیث علی ع و   دیگر احادیث فوق الذکر  که از امام صادق ع و امام رضا ع وامام کاظم ع و  امام زمان ((عج))  هست ،  همه دال بر مشروعیت  ولایت  فقیه  بر مردم  است  و اتمام حجت کافی بر ما مردم مبنی بر اطاعت از ایشان می باشد .

  پس  ائمه ( که مدام نگران جامعه هستند که  مبا دا اجحاف حقی از حق الناس و حق الله   شود ، چطور به عقل جور در می آید   حاکمی همچون امام زمان ((عج))  از نظر حضور فیزیکی غیبت از حاکمیت داشته باشند   ولی جانشینی معین نفرموده باشند  ومردم را به حال خود واگذارند  ؟

 کدام عقل سلیم می پذیرد ؟

  لذا باید تا آمدن حضرت ملت مسلمین را رهبری باشد ، تا مدیریت کند و از نفوذ گرگهای دین و اخلاق ، آنها را حفظ کند و همچون دژی محکم محافظ ملت باشد و اتحاد بین مسلمین ایجاد کند تا دشمن با تفرقه انداختن بینشان آنها را به نا بودی  نکشاند .

  در زمان ما  همه فقها و علما رای دادند آنکه از همه زوآیا  چه شجاعت و مدیریت و چه دیگر ویژگی ها ی رهبریت ، را داراست و نسبت به دیگران  اعلم است آیت الله  خامنه ای است بعد از رحلت امام  خبرگان  اکثریت علما و مجتهدین   متقی  رای را به

 آقای خامنه ای دادند . این نظر علمایی چون حسن زاده عاملی و فاضل لنکرانی ها ونو ری همدانی ها جوادی عاملی ها بود که حاضر نیستند آخرتشان را به دنیای کسی بفروشند پس شرعا مجاز دیدند که رای دادند او اعلم است . ولایت فقیه باید در تقوا و مدیریت و شجاعت  و عدالت و ...نشانه هایی داشته باشد و اینها در بحرآنهای مختلفی که تا کنون دشمن ایجاد کرده

کا ملا به همه اثبات شده که ایشان لایق بوده اند  . و بارها ایران را در بحرآنهای مختلف  به راه درستی رهبریت نموده اند  .  اگر ولی فقیه گناه کند از ولایت می افتد و تا کنون کسی ندیده چیزی را که  او را از ولایت بیندازد . همانطور که واجب است از امام اطاعت کنیم چون ولی فقیه حجت امام زمان ((عج)) بر ماست پس واجب است از ایشان هم اطاعت کنیم . ولی فقیه فقط حافظ حکم خدا در قران است و حدود الهی را محافظت میکند نه اینکه تاسیس حکومتی را  و قانونی را بنماید که با قانون خدا در قرآن در تضاد باشد او فقط حکم نگهبانی از حکم خدا را دارد و بس و در بحرآنهای اجتماعی باید بتواند از فرو پاشی نظام اجتماعی و حکومت اسلامی محافظت نموده و جامعه را مقتدرانه رهبریت نماید که تا کنون بعد از امام راحل این توانمندی را ایت الله خامنه ای داشته و دارند .

 خوب حا لا  اصلاح طلبها می گویند  که مگر خامنه ای معصوم است ما 15 معصوم که نداریم که حتما باید از او پیروی کنیم . این را فقط یک حربه درست کردن برای عوام فریبی والا خوب می فهمند اینطور نیست و ما هم به این عوام خوش باور  میگوییم درست است معصوم نیست عین معصوم نیست اما فاسق هم نیست و اکثریت  رای مجتهدین خبرگان  را اخذ نموده  که لیاقت  ولی فقیه بودن را دارد . یعنی انتخابی مردمی هم شده انهم مردمی خاص مثل علمای با تقوا و متخصص در دین و هم انتصابی الهی صورت گرفته چون در ادامه حاکمیت امامان معصو مند و حجت انان بین مردم هستند بر اساس روایات  مذکور   یک مثال روشن  مبنی بر شغل خودم  که معلمی می باشد ، بیان می کنم تا منظورم را   بهتر عرض کنم که  ولی فقیه معصوم  نیست  اما جانشین معصوم هست و تفاوتش هم بسیار است اما بنا بر مشروعیتی که از جانب  .....

خدا سیاسیون ما را هدایت کند

سخنم با طلاب حرفای منو به حوزه منتقل کنید
چاره ای نیست باید ایت الله فیلم ساز شود یا فیلم ساز ایت الله

با امپراطوری جذاب رسانه حوزه موظف است ایت الله فیلمساز تربیت کند لطفا بگید به ما دلسوزان فرهنگی که زخم خورده ساده لوحان مذهبی هم هستیم به ما که دغدغه فرهنگی دارن حد اقل به ط.ر عمومی اجازه بدهند خمس مالیمان را ضرف فیلم سازی و تبلیغ فرهنگی و نوشتن اطلاعیه ها ومقالات بین مردم کنیم الان سال خمسی من است من خمس مالم را نگهداشتم تا حوزه یا مرجع تقلیدم به من اجازه دهد و اگر ندهد و با بی توجهی و عدم تحقیق در باره مقالات مفیدم بین جوانان همینجوری فتوا دهد که نمی توانم خمس خودم را صرف تبلیغ دین و قران کنم به جان بچم قسم خمسم را بدون اجازه نصف میکنم سهم سادات را میدم بقیششو خودم صرف تبلیغ میکنم قابل توجه طلابی که بعضی شان تنبلند طلاب تنبلی که وقتشان را به اس امس بازی و چت کردن الکی صرف می کنند و هیج احساس نگرانی هم نمی کنند که باید فقط مطالعه کنند و درس بخوانند و از تولید به مصرف مثل من مقالات را بنویسند بدهند دست مردم
مقالات مرا ان مغازه دار ان جیگرکی ان دست فروش هم راحت مجانی در اختیار دارد با انکه زن هستم از جیب خودم از گلوی بچم میزنم و در شهر مقالاتم را منتشر میکنم که یک موردش را فقط چون به طلاب ارائه دادم و در ان طلاب را متذکر شدم جلو نشریه کوجه ما را بگیرید که مقاله نوشته تحت عنوان دختر خانمها چطوری دلبذی کنید در کوجه رستوران خیابان چطوری را برید و قسمت سیاسی ان مقا له هم نوشتم طلاب باید وقت انتخابات مواظب باشند کودتای فتنه اتفاق نیفتاد و ستادهای انتخاباتی اصولگرایان را پر کنید برخیزیذ=د رهبر را یاری کنید اما امام جمعه ما مرا دادگاهی کرد مدعی العموم را وادار به محاکمه من کرد وقتی نهادی انقلابی دیدن همه موافق با نظام نوشتم حمایت شدم و حکم داد گاهم که مرا متهم به تشویش اذهان عمومی کرد را با صد هزار تومان جریمه محکوم کردن و به خیر گذشت می خواهم بگم طلاب عزیز برید فیلم بسازید برید به متن جامعه گوشه حوزه عمیه خوابتان نبرد برید به امثال نشریه کوجه ما اعتراض کنید مرا که به جای تشویق تنبیهم کردن شما اقدام کنید نشریه کوچه ما که شماره 14 است سال ا 79 هم عرق وشراب را ترویج میکند هم بی بند وباری را جلو انها را توی طلبه نگیری کی بگیره
امام جمعه شهر ما فقط مرا محاکمه کرد که به تو چه طلاب یعنی خفه کرد مرا تا انتقاد به کی نکنم منکه انتقادم به این نشریه بود اهای کسی که به این نشریه مجوز دادی ایا باید تمام گلاسیه با بیت المال ان چاپ بشه اما من باید از جیب خودم از گلوی بچجم بزنم انتشار حدیث .وایه برای بدحجابها واسیبهای جامعه کنم چرا ؟ پس خمس خودمو میدم و شما باید اجازه بدید همین ................بقیش بعدا

پذت. نوشته که

برجام بدون تصويب مجلس، توافق نيست

 قاسم روان‌بخش

گزارش مستقيم آقاي رئيس‌جمهور محترم به مردم كه متاسفانه با بستن هفته نامه 9 دي همراه شد داراي نكات مهمي است كه اميدواريم نقد و بررسي آن‌ها آسيبي به منتقدان نزند؛ زيرا خود ايشان بارها گفته‌اند فضاي نقد بايد باز باشد و نبايد دهان منتقدان بسته شود. در همين راستا اجازه مي‌خواهيم به نقد و بررسي برخي مطالب آقاي رئيس‌جمهور در گفتگوي مستقيم با شبكه يك سيما بپردازيم:
1. آقاي رئيس‌جمهور يك حقوقدان است و به خوبي مي‌داند كه بر اساس اصول139 و 77 قانون اساسي و مصوبه اخير مجلس مبني بر الزام دولت بر حفظ دستاوردهاي هسته‌اي، توافق هسته‌اي(برجام) بايد به تاييد نمايندگان مجلس برسد و با تأييد شوراي نگهبان قابل اجراست. آيا نام بردن از «برجام» به عنوان «توافق» و تكرار آن در يك گفتگوي زنده تلويزيوني بدون اشاره به ساز و كارهاي قانوني آن، و كوبيدن بر طبل پيروزي در رسانه‌هاي دولت و بيان آن از زبان رئيس‌جمهور و برخي از اعضاي كابينه امري قانوني است؟ و آيا چنين اقداماتي با سوگندي كه رئيس‌جمهور خورده اند تعارضي ندارد؟ برخي موافقان، براي فرار از اين قانون، اين‌گونه توجيه مي‌كنند كه اين معاهده نيست بلكه نامش «برنامه جامع اقدام مشترك» است چنان‌كه توافق نامه ژنو نيز نامش «‌اقدام مشترك» بود و مجلس در آن دخالتي نكرد. براستي آيا با تغيير نام يك توافق مي‌توان مجلس را از حق مسلم خود محروم كرد؟ اگر برجام، معاهده نباشد پس چه توافقي معاهده است؟ دبير وقت شوراي نگهبان آيت ا... صافي در سال 62 در پاسخ به سوال مجلس كه چه نوع توافق‌هايي بايد به تصويب مجلس برسد و «آيا تفاهم نامه‌هايي كه نمايندگان دولت با طرف‌هاي خارجي امضا مي‌كنند و بر آن فعاليت طرفين مبتني مي‌گردد، جزء قرارداد حساب مي‌آيد؟» پاسخ داده اند «يادداشت تفاهم چنان‌چه ايجاد تعهد نمايد مثل قرارداد است و بايستي ضوابط مذكور در قانون اساسي نسبت به آن رعايت شود.» بي ترديد برجام براي ايران تعهدات زيادي را ايجاد مي‌كند پس حتما بايد به تصويب مجلس برسد. روشن نيست كه چرا رياست محترم مجلس و هيات رئيسه مجلس نسبت به اين موضوع حساسيتي از خود نشان نمي‌دهند و چرا رسما به دولت تذكر رسمي داده نمي‌شود كه چرا دولت تا كنون براي تصويب اين توافق، لايحه‌اي به مجلس نفرستاده است؟ آيا ارسال مكرر متن غير رسمي به مجلس كه پر از غلط ترجمه‌اي است و آخرين بار نيز با امضاي معاون وزير خارجه ارسال شده است توهين به مجلس نيست؟ شايسته است آقاي دكتر لاريجاني به عنوان رياست مجلس از حقوق حقه مجلس و نمايندگان دفاع كند و طي نامه رسمي از دولت بخواهد هر چه سريع‌تر لايحه‌اي تنظيم و همراه با متن اصلي و ترجمه مورد قبول تيم مذاكره كننده كه به امضاي آن‌ها رسيده است به مجلس بفرستد. زيرا اعضاي تيم كه در تمام لحظه لحظه‌هاي توافق حضور داشته و بر سر واژه واژه‌هاي آن جنگيده اند بخوبي مي‌دانند مراد از واژه‌ها و عبارت‌ها چيست و بر سر چه چيزي توافق كرده اند. اظهارات برخي مبني بر اين‌كه متن اصلي انگليسي است و هر كسي مي‌تواند برداشت خودش را داشته باشد اظهارات غير حقوقي و غير كارشناسانه است و با فرمايش مقام معظم رهبري «متن به گونه‌اي باشد كه قابل برداشت‌هاي متفاوت نباشد» نيز در تعارض است. البته نمايندگان توجه دارند نبايد مجلس را منتظر ارائه لايحه از سوي دولت گذاشت. در صورتي‌كه دولت محترم از ارائه لايحه خودداري كند، مجلس براساس اصول 77 و 139 قانون اساسي مي‌تواند از حق خود استفاده كرده و مستقلاً به بررسي توافق‌نامه وين بپردازد و بند بند آن را تأييد يا رد نمايد.
2. آقاي روحاني در گفتگوي اخير خود در ارئه استدلال بر اين‌كه طرف مقابل قابل اعتماد است و مي‌توان اعتماد كرد به توافق مقدماتي ژنو تمسك كرده مي‌گويد «آن‌ها به ما قول داده بودند كه بخشي از تحريم‌ها را بردارند و ما قول داده بوديم كه برخي محدوديت‌هايي را بپذيريم كه هر دو عمل كرديم، پس معلوم است كه مي‌شود اعتماد كرد، ما توافقي را كه با كشورهاي 1+5 كرديم مگر چند ساله است، فقط اين توافق 10 ساله است و در گذشته هم يك توافق كم‌تر از 2 سال داشتيم. بنابراين 5 برابر همين توافق صورت گرفته است. اگر يك پنجم توافق امروز ما انجام داديم و ديديم كه عمل مي‌شود، مي‌تواند يك علامتي براي اين باشد كه مي‌توانيم كار را پيش ببريم.»
بي‌ترديد ايران در توافق «اقدام مشترك» فراتر از محدوديت‌هاي گسترده‌اي كه قول داده بود عمل كرد و به تاييد آژانس نيز رسيد ولي طرف مقابل نه تنها به همان تعهدات اندكي كه داشتند عمل نكردند بلكه بيش از 100 تحريم ديگر بر ليست تحريم‌ها افزودند. بنابر اين با اين سابقه نمي‌توان به طرف مقابل اعتماد كرد.
3. آقاي روحاني در تبيين سخن هميشگي اش مبني بر ضرورت انجام يك «توافق برد- برد» اظهار داشت ما به همه اهداف خود رسيده‌ايم و طرف مقابل تنها به هدف موهوم يعني بازداشتن ايران از سلاح هسته‌اي دست يافته است. وي در ادامه اقدامات دولت در دو سال گذشته در راستاي تعامل با دنيا دانست و گفت«اين تفكر كه ما در برابر دنيا دو راه بيش‌تر نداريم، يا تسليم در برابر دنيا يا شكست دنيا است، منطق درستي پشت سر اين حرف نيست؛ زيرا يك راه سومي هم وجود دارد و آن هم تعامل با دنيا است.» ولي به نظر مي‌رسد كه اين گونه ادعاها خالي از اشكال نباشد خوب است حقايق را براي مردم بيان كرد و از هرگونه مطالبي كه مردم را در جهل و بي اطلاعي قرار مي‌دهد پرهيز كرد. اولا ادعاي فوق از پشتوانه منطقي خالي است چرا كه ملت ايران به رهبري حضرت امام ره در پيروزي انقلاب اسلامي و در ادامه آن در عرصه‌هاي جنگ تحميلي با همان منطق نه سازش و تسليم - نبرد تا پيروزي، پيش رفتيم و رژيم‌هاي پهلوي و صدام حسين متجاوز مورد حمايت جهان غرب و شرق را شكست داديم و هر گز در آن دو مساله با جهان تعامل نكرديم امروز نيز حزب ا... لبنان و مردم مظلوم فلسطين، ملت سترگ يمن با همان سياست نه سازش نه تسليم - نبرد تا پيروزي در حال پيش رفتن هستند و تا كنون پيروزي‌هاي بزرگي نيز به دست آورده اند. البته تاريخ نشان داده است كه كشورها و سازمان‌هايي كه دست از مبارزه برداشته و از درِ تعامل با جهان وارد شده اند در نهايت به سرنوشت صلح اعراب و اسرائيل و سازمان‌هايي مانند سازمان فتح در فلسطين گرفتار شده اند. اگر مي‌خواستيم با اين منطق در جنگ تحميلي وارد شويم هنوز دشمن در خاك ايران بود و نامي از خرمشهر در نقشه ايران وجود نداشت. نكته ديگر اين‌كه آن گونه كه آقاي روحاني ترسيم مي‌كند «برد» طرف مقابل يك امر موهوم بوده است و به عبارتي اصلا «برد»ي نداشته است. براستي آيا محروم كردن ايران از صنعت بسيار مهم آب سنگين اراك و بيرون آوردن قلب راكتور و بتن ريزي در آن، براي امريكا «برد»ي نيست؟ و آيا تعطيلي فردو براي مدت 10 سال كه با عبارتي با محاسبه دو سال گذشته 12 سال مي‌شود براي آن‌ها «برد»ي تلقي نمي‌شود؟ و آيا جمع آوري دو ثلث از سانتريفيوژها در نطنز و فردو و انبار كردن آن‌ها براي مدت 10 سال كه عملا از حيز انتفاع خارج مي‌شوند از «برد»هاي طرف مقابل نيست؟ آيا رقيق كردن 97 در صد اورانيوم غني شده ايران يا خارج شدن از كشور كه معلوم نيست تا 10 سال آينده چه بلايي بر سر آن‌ها بيايد از «برد»‌هاي آن‌ها تلقي نمي‌شود؟ شايد اگر اندكي دقت كنيم ماجرا به‌عكس اتفاق افتاده باشد ما در برابر داده‌هاي فراواني كه به طرف مقابل داده ايم كدام «برد» داشته ايم آيا وعده‌هاي سر خرمن و تعليق‌هاي احتمالي كه با اندك بهانه‌اي به طور خودكار امكان بازگشت دارند براي ايران «برد» محسوب مي‌شود؟!
4. متاسفانه آقاي رئيس‌جمهور همواره به گونه‌اي سخن مي‌گويد كه گويا مقام معظم رهبري اين توافق نامه را امضا كرده و كاملا آن را تاييد كرده اند، در حالي كه اولا بر اساس نظر كارشناسان از 19 خط قرمز رهبري اكثر آن‌ها نقض شده است و ثانيا خود معظم له در نماز عيد فطر و در پاسخ به نامه آقاي رئيس‌جمهور خواستار قرار گرفتن در روند قانوني آن شده اند. و در نماز عيد فطر مجددا بر خطوط قرمز خودشان تاكيد كردند و فرمودند اين توافق چه تصويب بشود و چه تصويب نشود اين سياست‌ها ادامه خواهد يافت. بنابر اين هنوز ايشان توافق را مورد تاييد قرار نداده اند كه آقاي رئيس‌جمهور از ايشان تشكر مي‌كنند و مي‌گويند تحت هدايت‌هاي رهبري ما به اين توافق دست يافته ايم.
5. اظهارات آقاي روحاني در باره شرايط پسا تحريم و ضرورت پي گيري سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي گرچه مورد قبول است ولي به شرط اين‌كه در عمل مشاهده شود. اظهارات آقاي رئيس‌جمهور در باره اين‌كه مردم نبايد منتظر تحول سريع باشند بلكه سال آينده سال تحول اقتصادي است ممكن است مصرف انتخاباتي داشته باشد و اين گونه وعده‌ها به وعده‌هاي سرخرمن انتخاباتي معروف است. به نظر مي‌رسد كه برداشتن تحريم‌ها تاثير چنداني در وضعيت اقتصادي كشور ندارد و اكنون بايد با تبليغات گسترده جلوي آن فضاي رواني كه قبلا براي ضرورت مذاكرات ايجاد كرده اند گرفت و ترمز آن را كشيد و از توقعات ايجاد شده كاست و وعده‌هاي ديگري داد تا مردم زمام قوه مقننه را نيز به دست آن‌ها بسپارند. البته احتمال ديگري نيز مي‌رود و آن اين‌كه دولتي كه در دو سال گذشته در حد حرف به اقتصاد مقاومتي پايبند بوده اصرار بر اقتصاد مقاومتي در شرايط پس از تحريم به گونه‌اي فرار از بهبودي شرايط زندگي مردم است.
6. خوب است آقاي روحاني موضوع توافق با آژانس كه به صورت جداگانه بسته شده براي مردم باز كنند محتواي آن توافق چيست و چرا بايد مجلس سناي آمريكا و كنگره از محتواي آن مطلع گردد ولي ملت ايران و نمايندگان مردم از آن بي اطلاع بمانند؟ يادمان نرود كه قرار بود با مردم صادقانه برخورد كنيم و شفاف باشيم.
7. ماجراي خروج كشور از ذيل فصل هفت نيز موضوع ديگري است كه متاسفانه در اين امر نيز حقيقت مطلب به مردم گفته نمي‌شود آقاي روحاني مي‌گويد «هر كشوري كه قطعنامه‌اي ذيل فصل هفتم منشور ملل متحد عليه آن كشور تصويب شد، سال‌ها طول مي‌كشد كه از آن خارج شود و معمولا به جنگ و سرنگوني آن نظام منجر شده است، شما در عراق ديديد، عراق تحت فصل هفتم منشور قرار گرفت و رژيم صدام سرنگون شد و 10 سال بعد هم تحت فصل هفت ماند و خارج نشد.» ولي آيا واقعا اين گونه است؟ ما در ذيل فصل هفت بوديم الآن نيز در ذيل فصل هفت و ماده 41 قرار داريم و در چندين جاي قطعنامه نيز بر آن تصريح شده است. با اين تفاوت كه قبلا ما قطعنامه‌هاي شوراي امنيت را ظالمانه مي‌ناميديم و امروز با توافق خودمان چنين قطعنامه‌اي را بر عليه خودمان صادر كرده ايم.
8. خوب بود رئيس‌جمهور محترم به جاي گزارش يك طرفه از سيماي جمهوري اسلامي با چند تن از منتقدان توافق به گفتگو مي‌نشست تا روشن شود كه حقيقت چيست. متاسفانه آقاي رئيس‌جمهور با چماق همزباني با صهيونيست‌ها و جنگ طلبان به مصاف منتقدان مي‌آيد و به گونه‌اي وانمود مي‌شود كه هر كس توافق نامه را قبول نداشته باشد يا جنگ طلب است و افراطي يا هم فكر و همزبان با صهيونيست ها! در حالي كه عمده نخبگان جامعه از چهره‌هاي دانشگاهي گرفته تا شخصيت‌هاي حوزوي نسبت به اصل برجام و قطعنامه صادره 3321 انتقاد دارند و اين گونه برچسب‌ها به آن‌ها نمي‌چسبد. براستي آيا زدن اين گونه برچسب‌ها به منتقدان مومن و مسلماني كه دلشان براي اسلام و انقلاب مي‌تپد دور از تقواي سياسي نيست؟!
9. آقاي روحاني در باره محدوديت‌هاي پذيرفته شده در قطعنامه در باره صنعت موشكي مي‌گويد «اين قطع‌نامه هيچ‌گونه محدوديتي براي ما ايجاد نمي‌كند. بيانيه جمهوري اسلامي ايران بعد از اين قطع‌نامه به صراحت عنوان كرده كه ما به هيچ عنوان امنيت ملي و قدرت دفاعي‌مان را اجازه نخواهيم داد تضعيف شود و طبق اين قطع‌نامه قدرت موشكي ما نيز تهديد نمي‌شود؛ چراكه اين قطع‌نامه مي‌گويد موشكي كه ديزاين شده و براي حمل كلاهك هسته‌اي طراحي شده باشد. ما كه هيچ وقت چنين ديزايني نداريم و نخواهيم داشت؛ چراكه به دنبال بمب هسته‌اي نيستيم.»
در متن قطعنامه آمده است «از ايران خواسته مي‌شود تا هيچ فعاليتي مرتبط باموشك‌هاي بالستيك طراحي شده با قابليت حمل تسليحات هسته‌اي صورت ندهد، از جمله شليك هر گونه موشك با استفاده از چنين فناوري‌هاي مربوط به موشك‌هاي بالستيك، تا زمان هشت سال پس از «روز پذيرش برجام» و يا.. » درست است كه ايران به دنبال ساخت موشك‌هاي قابليت حمل كلاهك هستهاي ندارد ولي آن‌ها مدعي آن هستند كه موشك‌هاي ايران چنين قابليتي را دارد و ملاك هم نظر آن هاست چرا كه در موضوع هسته‌اي نيز همان كه آن‌ها مدعي بودند پذيرفتيم و براي راستي آزمايي محدوديت‌هاي گسترده را قبول كرديم در موضوع موشكي نيز آن‌ها مي‌گويند قابليت حمل كلاهك دارد پس اگر بخواهيم توافق اجرا شود نبايد چنين موشك‌هايي را بسازيم يا آزمايش كنيم. البته امتحان آن مجاني است خوب است وزارت دفاع دستور شليك چند عدد از اين نوع موشك‌ها را به صورت آزمايشي انجام دهد تا قبل از پذيرش توافق در مجلس تكليف روشن گردد.

بهجت فرمود


موعظه 5: لذات دنيايى  از کتاب سیمای صالحان
از خداى تبارك و تعالى در هر آن استعانت بجوى و استغاثه كن در درگاه معبود خود(6)
من عجالتا براى جناب عالى فرض مى كنم در حال خيال - كه مايه ندارد - صد و پنجاه سال عمر، و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شيطنت ، و فرض مى كنم كه هيچ ناملايمى هم براى شما پيش آمد نكند، و هيچ چيز برخلاف مقصد شما نشود. آيا بعد از اين مدت كم كه مثل باد مى گذرد، عاقبت شما چيست ؟ آيا از اين لذات چه ذخيره اى كرديد براى زندگى هميشگى خود؟
براى روز بيچارگى و روز فقر و تنهايى خود، براى برزخ و قيامت خود، براى ملاقات ملائكه خدا و اولياى خدا و انبياى او، جز يك سلسله اعمال قبيحه منكره كه صورت آن ها را در برزخ و قيامت به شما تحويل مى دهند، كه صورت آنها را جز خداوند تبارك و تعالى ، كسى ديگر نمى داند چيست ؟
موعظه 6: عذاب الهى
اى عزيز!
در علوم عاليه ثابت شده است كه (مراتب اشتداد (7) غير متناهى است ) هر چه تو تصور كنى و تمام عقول تصور كنند شدت عذاب را، از آن شديدتر هم ممكن است .اگر برهان حكما را نديدى يا كشف اهل رياضت را باور ندارى ، تو كه - بحمدالله - مؤ منى . انبياء عليهم السلام را صادق مى دانى ،تو اخبار وارده در كتب معتبره ما را كه همه علماى اماميه قبول دارند، درست مى دانى .تو كه مناجات مولاى متقيان ، اميرالمؤ منين عليه السلام را ديدى . تو كه مناجات سيدالساجدين عليه السلام را در دعاى ابوحمزه ديدى . قدرى تاءمل كن در مضمون آنها. قدرى تفكر نما. در فقرات آن ها.لازم نيست يك دعاى طولانى را يك دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفكر در معانيش نكنى .بنده و شما حال سيد سجاد عليه السلام را نداريم كه آن دعاى مفصل را با حال بخوانيم .شبى يك ربع آن را، يك ثلث آن را با حال بخوان و تفكر كن در فقراتش ، شايد صاحب حال شوى ، از همه گذشته ، قدرى تفكر در قرآن كن ، ببين چه عذابى را وعده كرده كه اهل جهنم از مالك مى خواهند كه آن ها را بكشد. هيهات كه مرگ در كار نيست (8).
موعظه 7: توجه به مفاد آيات الهى
درست تفكر كن عزيزم !
قرآن - نعوذبالله - كتاب قصه نيست ، شوخى با شما نمى كند. ببين چه مى فرمايد؟... اين چه عذابى است كه عزيز ما را از ياد مى برد، حامله را بى بار مى كند. آيا چه عذابى است كه خداوند بزرگ و تعالى با آن عظمت ، او را وصف مى كند به شدت ، و جاى ديگر به عظمت . چيزى را كه خداى تبارك و تعالى ، كه عظمت او حد و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهى ندارد، توصيف به شدت و عظمت كند، آيا چه خواهد بود؟ خدا مى داند عقل من و تو و فكر همه بشر از تصورش عاجز است

دقت کنید دولت وملت

فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه که تخست وزیر کشورش چندی پیش با در دست گرفتن روزنامه شارلی ابدو و حمایت از درج کاریکانور پیامبر اسلام، به اعتقادات ما توهین کرده بود، سفر روز چهارشنبه لوران فابیوس، وزیر امور خارجه فرانسه به ایران را آزمونی برای تهران عنوان کرد و گفت: 【« فابیوس نماینده فرانسه است و شیوه ای که او مورد پذیرش قرار می گیرد برای ما ملاک ارزیابی عملکرد ایران خواهد بود .» 】

اولاند همچنین گفت: "ما انتظار داریم رئیس جمهور روحانی اکنون ثابت کند که ایران می تواند زمینه را برای حل بحران های جدی منطقه مانند سوریه، یمن، بحرین و لبنان فراهم کند و به حمایت از تروریستها در این کشورها پایان دهد."

حلقه مفقوده تفكرات هاشمي رفسنجاني

دكتر كوشكي در گفت و گو با پرتو مطرح كرد
استكبار ستيزي؛ حلقه مفقوده تفكرات هاشمي رفسنجاني

گفت و گو: علي ميرزايي

اشاره: دكتر محمد صادق كوشكي فارغ التحصيل دكتراي انديشه سياسي است. كوشكي ضمن دارا بودن سابقه تدريس در دانشگاه‌هاي گوناگون، مشاوره و راهنمايي در امر نگارش ده‌ها مورد پايان‌نامه را نيز در كارنامه خود دارد. وي در حال حاضر استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است. صحبت‌هاي اخير هاشمي رفسنجاني درباره وجود امكان بازگشاي سفارت آمريكا در ايران بهانه‌اي شد تا ضمن گفت و گو با وي، چرايي و چگونگي ابراز تمايل گروهي خاص از سياست‌مداران داخلي به ايجاد رابطه مستقيم با آمريكا را مورد بررسي قرار دهيم.

آقاي هاشمي رفسنجاني اخيراً در پاسخ به اين سوال كه «آيا فكر مي‌كنيد دوباره سفارت آمريكا در تهران باز مي‌شود؟» پاسخ سوال‌برانگيزي مطرح كرده و گفته است: «محال نيست. اگر رفتارها اصلاح شود، طبعاً (رابطه با آمريكا) به (بازگشايي) سفارت مي‌رسد.». البته وي در ادامه ضمن مرتبط دانستن اين گفته خود با نظرات بنيانگذار كبير انقلاب، گفته است: «امام(ره) صريحاً و با تعبير ادبيات ديگري گفتند كه اگر آمريكا آدم شود، ما ديگر مشكلي با آمريكا نداريم.». فكر مي‌كنيد علت بيان اين جملات از سوي هاشمي رفسنجاني چيست؟

براي پاسخ به سوال شما بايد نگاهي به چند دهه قبل يعني دهه چهل داشته باشيم. اگر آن بخش از خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني كه مربوط به سال‌هاي قبل از انقلاب است را مطالعه كنيم و بخش‌هاي مختلف آن را مورد بررسي قرار دهيم، مي‌توانيم چرايي حرف‌هاي اخير ايشان را دريابيم.

در بين خاطراتي كه از آقاي هاشمي رفسنجاني در دهه 70 منتشر شده است، ايشان از سفر خود به كشورهاي اروپا همچون فرانسه و بلژيك و يا به كشور آسيايي ژاپن صحبت به ميان مي‌آورد كه نكات مهمي قابل برداشت است.

شايد مهم‌ترين اين موارد، موضوع عدم تطابق نگاه هاشمي رفسنجاني با نظر امام خميني(ره) درباره انقلاب اسلامي باشد كه كاملاً مشخص است. اين امر در تأليفاتي كه ايشان در قبل از انقلاب داشتند هم ديده شده است.

هاشمي رفسنجاني به عنوان مثال در كتاب «اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار» كه در سال 1346 براي نخستين بار چاپ شد، مي‌گويد: «اگر دست استعمار پس از مدت كوتاهي اميركبير را از ميان نبرده بود و چند سال ديگر بر دوره كوتاه خدمتگزاري او اضافه شده بود، اكنون اين كشور هم مثل ژاپن در رديف كشورهاي مترقي و پيشرفته جهان قرار داشت». ناراحتي و حسرتي كه ايشان بيان مي‌كند جاي بررسي و تأمل دارد.

اين كه چرا ما همچون ژاپن پيشرفته نيستيم در ظاهر حرف خوبي محسوب مي‌شود. شما چه نقدي به اين صحبت داريد؟

همان طوري كه گفتم مسأله آن‌جاست كه نگرش آقاي هاشمي رفسنجاني از همان مقطع قبل از پيروزي انقلاب با نگاهي كه امام خميني(ره) به انقلاب داشتند داراي تفاوتي بنيادين بوده است.

براي توضيح اين تفاوت بايد اين نكته را يادآوري كنم كه حضرت امام خميني(ره) در بيانات مختلف، انقلاب اسلامي را يك حركت آرمان‌خواهانه اعلام كرده‌اند. ايشان انقلاب را در راستاي زمينه‌سازي براي ظهور دانسته و آن را نهضتي براي مبارزه با مستكبران جهان و ياري مستضعفان كل عالم معرفي كرده‌اند. امام خميني(ره) پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را گام نخست در اين راستا مي‌دانستند. ايشان همواره يك افق جهاني و بين‌المللي را براي انقلاب قائل بودند كه در حد رسالت جهاني اسلام بود.

اين در حالي بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني اگر چه معتقد بود كه بايد ساختار حكومت در ايران عوض شود اما همزمان دنبال آن بودند كه يك ساختار توسعه محور در كشور روي كار بيايد؛ ساختاري كه با الگوي توسعه غربي عمل مي‌كند كه اين موضوع را در تأليفات خود و خاطرات مسافرت‌هاي­شان بارها بيان كرده‌اند. وي حسرت پيشرفت اروپا و يا ژاپن را مي‌خورد و همان‌گونه كه عنوان كردم آشكارا در پي رسيدن به جامعه‌اي با ساختار كشورهاي اروپايي و يا ژاپن بودند؛ ساختاري شبيه آن‌چه در مالزي و يا كره اجرا شده است. در جوامع اين‌چنيني، پيشرفت با الگوي غربي مدنظر است و هرگز جايي براي استكبارستيزي، زمينه‌سازي ظهور و كمك به مستضعفان وجود ندارد. البته اگر كسي خواست شعائري همچون روزه‌گرفتن يا نماز خواندن را به‌جا بياورد، در اين شيوه اداره جامعه كاملاً پذيرفته شده است. دقيقاً به همين دليل است كه آقاي هاشمي رفسنجاني قبل از انقلاب در هيچ جا به اين آرمان‌ها و الگوهاي انقلاب، آن طور كه بايد اشاره نكرده‌اند.

آيا در زمان پس از پيروزي انقلاب و دوران فعلي نيز آقاي هاشمي رفسنجاني به همين روند ادامه داده‌اند؟

بله. به همين علت است كه ايشان عنوان كرده‌اند كه بايد دست از انقلابي‌گري برداشت و بايد معقول شد! ايشان انقلابي‌گري و آرمان‌خواهي را نقطه مقابل عقلانيت و مصداق افراطي‌گري‌مي دانند. در هر صورت هميشه نگاه ايشان همين بوده و طبيعي است از نظر ايشان براي رسيدن به الگوي مالزي يا كره، بايد با آمريكا رابطه داشته باشيم در اين نظريه حمايت از نهضت‌هاي آزادي بخش و استكبارستيزي نيز جايي ندارد.

آيا تفاوت نگاه ايشان به انقلاب با نظر امام خميني(ره) در بعد از انقلاب هم نمود عيني داشته است؟

خب اين تفاوت‌ها در دفاع مقدس خودش را به خوبي نشان داد. زماني كه امام خميني شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان» را مطرح مي‌كردند، آقاي هاشمي رفسنجاني مروج نظر «جنگ جنگ تا پيروزي براي صلح» بودند.

به عنوان آخرين پرسش، گمان مي‌كنيد پيشينه صحبت از برقراري رابطه با آمريكا در سخنان آقاي هاشمي دقيقاً به چه زماني باز مي‌گردد؟

ريشه سخنان اخير ايشان را مي‌شود به سال 68 برگرداند؛ زماني كه عطاءالله مهاجراني در مقام معاون حقوقي و پارلماني رياست جمهوري وقت يعني آقاي هاشمي رفسنجاني، بحث مذاكره با آمريكا و بازي با يخ را مطرح‌مي كند و با حمايت آقاي هاشمي مي‌گويد مرگ بر آمريكا گفتن مانند بازي با يخ (بي نتيجه) است. و در روزنامه اطلاعات اين نوشتار را در معرض ديد همگان قرار داد و گفت ما بايد با آمريكا رابطه داشته باشيم. در مقابل هم آقاي هاشمي رفسنجاني هرگز واكنشي به اين سخنان نشان نداد در حالي كه دست كم مي‌توانست با عزل مهاجراني نشان دهد كه با سخنانش موافق نيست و اين در حقيقت نشانه رضايت وي از بيان اين مواضع بود. در هر حال عرف سياسي مي‌گويد كه اگر سياستمداري بخواهد حرفي را غيرمستقيم بزند، از طريق زيردستان خود اقدام به بيان آن مي‌كند كه اين موضوع هم در رابطه با سخنان مهاجراني و واكنش آقاي هاشمي رفسنجاني صدق مي‌كند.