ابقه داشتن ارتباطات اعضای خانواده هاشمی با بهائیان؛ ارتباط م.ه با بهائیان در فتنه 88 هتاکی عاشورای 8

ابقه داشتن ارتباطات اعضای خانواده هاشمی با بهائیان؛ ارتباط م.ه با بهائیان در فتنه 88
هتاکی عاشورای 88؛ نتیجه پیوند بهائیت و فتنه
 

9دی- دو سال پس از حادثه تلخ عاشورای 88 و اهانتهای بی سابقه فتنه گران به مقدسات و اهل بیت و به آتش کسیدن هیئات و پاره کردن پرچمهای عزای اباعبدالله، 9دی در گزارشی مستند، به نقش بهائیان در آن ماجرا و ارتباط آنها با جریان فتنه، سران فتنه و آقازاده مشهور که آن روزها از کشور فراری شده بود، پرداخت. دیدار فائزه رفسنجانی - از عناصر فعال در عاشورای 88 که حضور میدانی ویژه ای در آن ماجرا در شهر تهران داشت- با اعضای ارشد بهائیت در ایران و برملا شدن علقه های تشکیلاتی و اعتقادی او با این فرقه صهیونیستی جنبه ای دیگر از همنوایی جریان فتنه با اسرائیل را نشان می دهد. دیداری که نشان می دهد بار دیگر این دو جریان فعال شده اند تا اقدام دیگری علیه نظام اسلامی انجام دهند. به همین مناسبت و برای یادآوری تاریخی گزارش مستند 9دی را دوباره منتشر می کنیم:
 اتفاقات ناگوار عاشورای سال 88 در تهران از جهات مختلف قابل بررسی و واکاوی است. اما در این بین، بررسی نقش برخی از فرقه‌های ضاله در پیدایش این حرکت جنبش سبز نکات قابل تأملی را به‌دست می‌دهد.

 بهائیت از کی وارد ماجرا شد
روند حرکت فرقه ضاله بهائیت به سمت ایفای نقش سیاسی در جامعه، با هدف تأثیر مثبت بر وضعیت جامعه بهایی ایران، از دو سال پیش و مقارن با شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی آغاز گردید که آن را حرکتی اجتماعی قلمداد کردند و لکن ورود بی‌سابقه اعضای این فرقه ضاله در جریان فتنه اخیر و ایفای نقش فعال در اغتشاشات خصوصاً اغتشاشات روز عاشورا، اولاً ماهیت سیاسی این فرقه را اثبات نمود و ثانیاً نشان داد که بیگانگان در شکل‌گیری جریان فتنه و دامن‌زدن به آن، بهائیت که حیات خود را در خودداری از شرکت در مسائل سیاسی می‌داند، به صحنه اغتشاشات کشانده‌اند و این امر شاید در یکصد سال اخیر بی‌سابقه بوده است و از طرفی بهائیت تمام فرصت‌هایی را که در طول حدود بیست سال اخیر (دوران توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی) توانسته بود از غفلت مسئولین امر به دست آورد با قرار دادن در سبد فتنه انتخابات اخیر از دست داد. بر اساس آخرین اطلاعات به دست آمده و بررسی‌های انجام شده ورود بهائیان به مسائل سیاسی و قرار گرفتن آن‌ها در جریان فتنه سال 1388 برنامه‌ریزی و سازماندهی شده بود.

 بیانیه بیت‌العدل و تعیین راهبرد
در روز یکشنبه 13/10/88 تعداد 13 نفر بهائی و دو نفر مسلمان مرتبط و سپس 8 نفر بهائی دیگر به اتهام شرکت در اغتشاشات روز عاشورا دستگیر شدند.
فرایند حضور بهائیت در فتنه سیاسی سال 88، از انتخابات مجلس هشتم آغاز گردیده و با این رویکرد که کارکرد مجلس برای عمران و آبادی جامعه است، لذا توسط بیت‌العدل (مرکز اصلی بهائیت در فلسطین اشغالی) اجازه ورود به شرکت در تبلیغات انتخاباتی مجلس هشتم به آنها داده شد. در بیانیه بیت‌العدل در این خصوص در 25 دسامبر 2007 آمده است: «شایسته است که شما عزیزان به کمال استقامت و اطمینان و با اجتناب از مداخله در سیاست حزبی، هر فرصتی را برای همکاری با هموطنان عزیز خود در پیشبرد آرمان‌هایی که موجب ترقی و سعادت وطن عزیزمان است مغتنم شمارید». و به دنبال آن، خط ارتباط‌گیری و تماس با نمایندگان، برای تأثیرگذاری بر برخی از آنان را دنبال نمودند.
در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری پس از ورود بیت‌العدل به فاز سیاسی و صدور اعلامیه‌هایی رسمی علیه نظام، جامعه بهائی نیز با این توهّم که جریان فتنه، نظام جمهوری اسلامی را ساقط خواهد کرد، ابتدا با بیان هویت خود، درخواست حضور در ستاد برخی از کاندیداها (از جمله آقایان موسوی و کروبی) ‌را کردند که با توجه به سوابق این فرقه، حضور آناه بیشتر به‌صورت کمک مالی متصور است که البته پس از آن در میتینگ‌های کاندیداهای مذکور نیز شرکت نمودند و برای اولین بار با حمل پلاکاردهایی در خصوص حقوق از دست رفته اقلیت‌ها و دانشجویان محروم از تحصیل، هویت خود را مطرح کردند و با حضور در جمع به‌اصطلا‌ح معترضین ضمن توجیه اقدامات خود، مبادرت به حساسیت‌زدایی از هویت بهائی خود کردند.
در این بین پس از اظهار نظر حسینعلی منتظری به سود بهائیان، حمایت‌های جمیله کدیور و سعید رضوی فقیه از حقوق شهروندی بهائی‌ها (که برای اولین بار بود که در جمهوری اسلامی صورت می‌گرفت) در این امر نیز مؤثر بود. بهائی‌ها بعد از انتخابات عملاً به جریان فتنه و جنبش سبز پیوستند و در راهپیمایی‌های 25 خرداد، 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا شرکت نمودند. این گروه با ارسال ایمیل برای بهائیان، اظهار می‌داشتند که دیگر باید تعیین تکلیف کنیم، شعار الله اکبر و یا حسین میرحسین دیگر به درد نمی‌خورد، باید شعار زندانی سیاسی و دانشجوی سیاسی آزاد گردد، سر داد و با SMS به افراد بهایی برای شرکت در تظاهرات اطلاع‌رسانی می‌کردند.
علاوه بر این آنها با رادیو صدای آمریکا و مراکز حقوق بشر آمریکایی و یک سایت حقوق بشر که مربوط به منافقین می‌باشد و با علم به ماهیت آن، ارتباط داشتند. در اطلاعیه دادسرای عمومی و انقلاب تهران مورخ 22/12/88 ضمن اشاره به دستگیری اعضای یک شبکه اینترنتی، آمده است: "این شبکه که برخی از اعضای آن از پیروان یکی از فرقه‌های ضاله(بهائیت) هستند، پس از جذب افراد از طریق اینترنت، آنان را برای آموزش به مقر منافقین در عراق و دیگر کشورهای مورد نظر منتقل می‌نمودند."

جلسه بهائیان در شب تاسوعای سال 88
در واقع این فرقه به صورت شبکه‌ای عمل نموده است، این شبکه در شب تاسوعا با حضور در منزل یکی از دستگیرشدگان، هماهنگی‌های لازم را انجام داده و برای روز عاشورا در قالب تیم‌های چهار نفره برنامه‌ریزی کردند و با توجه به امکانات این فرقه و تشکیلاتی بودن عناصر آن، برنامه‌ریزی و آمادگی کامل در اغتشاش حضور یافته‌اند.
در بررسی‌های به عمل آمده حضور 100 نفر از افراد بهائی در تظاهرات روز عاشورای سال 1388 مسلم گردیده است و افراد دستگیر شده هم به حضور خود در اغتشاشات اعتراف کردند، گرچه کوشیدند فعالیت‌های تخریبی خود را در این زمینه منکر شوند.
نکته حائز اهمیت این که بعضاً این افراد از خانواده سران تشکیلات بهائیت می‌باشند؛ معرفی بعضی‌ از آن‌ها به درک موضوع کمک خواهد کرد:
1. آرتین غضنفری متولد 1357 فرزند مسئول تشکیلات سه نفره منطقه 6 بهائیت تهران و فعال‌ترین عنصر حاضر در اغتشاشات 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا.
2. ژینوس سبحانی متولد 1361 (همسر آرتین غضنفری) دختر یکی دیگر از اعضای تشکیلات سه نفره منطقه 6 بهائیت تهران؛ وی دستیار شیرین عبادی بود که در آن مقطع دستگیر و بازجویی شده است.
3. زواش شادمهر از عناصر بهائی بسیار فعال در جریان اغتشاشات پس از انتخابات بوده که در مکالمات خود از یکسره نمودن کار نظام سخن گفته است؛ وی از سرتیم‌های فعالان اغتشاشات سال 88 و مسئول سازماندهی تجمعات به نفع موسوی بوده است.
4. بابک مبشر متولد 1357 داماد خانجانی از سران اصلی فرقه ضاله بهائیت و فردی تأثیرگذار در صنف عینک و از عناصر مؤثر و شاخصی بوده که در تجمعات روز عاشورا حضور داشته و اخبار اغتشاشات را از طریق مرتبطین خود رصد می‌کرده است.
5. لواء خانجانی متولد 1365 نوه رئیس فرقه که پدرش در زمره متمولین به شمار می‌رود و در صنف عینک جایگاه ویژه‌ای دارد؛ به اتفاق همسرش (بابک مبشر) و برادرش فؤاد و پیام فنائیان و ... در اغتشاشات روز عاشورا شرکت کردند.
6. پیام فنائیان فرزند یکی از خانواده‌های سرشناس بهائی و از سرتیم‌های اصلی اغتشاش بوده و در تجمعات روز عاشورا به همراه مرتبطین خود شرکت داشته است.
7. نیکاو هویدایی متولد 1359 فرزند یکی از عناصر تشکیلاتی بهائیت که در زمینه جذب مسلمانان و تبلیغ بهائیت فعال است و به همراه همسرش مونا عدل‌پیما در اغتشاش روز عاشورا شرکت کرده‌اند.
لازم به توضیح است که دستگیری‌ها بدون بردن نامی از بهائیت و بدون توجه به انتساب آنان به این فرقه ضاله انجام گردیده و در بازرسی‌ها نیز، تنها اسناد مربوط به اغتشاشات توقیف شده است؛ لذا تشکیلات بهائیت ضمن ابراز نگرانی از دستگیری جوانان بهائی، در موضع انفعالی قرار گرفته‌اند.
در پی برخورد قضائی با بهائی‌های اغتشاشگر، واکنش منفی جامعه نسبت به بهائیت افزایش یافته و جامعه بهائی از احتمال فشار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پس از این حوادث نسبت به خودشان دچار ترس شدیدی شدند. برای همین پس از آن در جلسات تشکیلاتی فرقه تغییر تاکتیک اعلام و به اعضای خود تأکید کردند که در امور سیاسی کشور دخالت نکنند.
پیام فنائیان در تاریخ 10/11/88 در دادگاه انقلاب به بیان نقش تشکیلات بهائیت در هدایت اعضای خود برای شرکت در اغتشاشات اقرار و به میزان تسلط زیاد تشکیلات بر اعضاء فرقه بهائیت اشاره کرده است. وی در اقاریر خود اظهار داشته است: «در ضیافتها ابلاغ تشکیلات مبنی بر حضور در تجمعات به ما ابلاغ گردید. بهائیان تمامی امور خود را با هماهنگی بیت‌العدل انجام می‌دهند. من به درخواست آرتین غضنفری ناظم منطقه 6 بهائیت تهران در تجمعات حضور پیدا کردم. ما به همراه دوستانمان در اغلب تجمعات بعد از انتخابات حضور داشتیم. تا قبل از این انتخابات و انتخابات مجلس هشتم، ما اجازه شرکت در انتخابات و فعالیت‌های سیاسی را نداشتیم ولی با ابلاغ بیت‌العدل در حین انتخابات مجلس هشتم و به صورت ویژه‌تر در انتخابات ریاست جمهوری دهم وارد عرصه فعالیت سیاسی و انتخابات شدیم."

 ارتباط بهائیت با م . ه
همچنین در بررسی‌های به‌عمل آمده، مشخص گردید که علاءالدین خانجانی(از عناصر مطرح بهائی) از طریق مسئول مالی شرکت‌های خود (ناصر عرشی مقدم که آن‌هم بهائی است) با برخی از عناصر شاخص سیاسی که بعضاً مرتبط با جریان فتنه بودند از جمله با یکی از آقازاده‌های متواری، در ارتباط بود، به‌طوری که در این ایام بیش از 40 تماس تلفنی داشته‌اند.
ورود بهائیت در جریان فتنه، با دستور تشکیلاتی بوده است لکن از سطح تخصصی به سطح عمومی وارد شده‌اند بدین معنی که تا قبل از فتنه صرفاً بر کار تشکیلاتی و سازمانی تکیه می‌کردند ولی امروز بر آگاهی‌ها و کنش‌های فردی و کار شبکه‌ای، لذا اعضا را مأمور به تبلیغ انفرادی ساختند(بر مبنای این اعتقاد که یک فرد می‌تواند به تنهایی یک مملکت را به هم بریزد)، در واقع در سال 1388 تشکیلات بهائیت به سمت نظام شبکه‌ای گرایش یافت، بدین معنا که گفتند ترویج مرام فرقه‌ای به صورت تشکیلاتی سبب آسیب‌پذیری است و بنابر این می‌بایست هر فرد در شبکه خانوادگی، دوستان و ... شخصاً اقدام به تبلیغ و ترویج نماید و برای شرکت در اغتشاشات نیز همین رهنمود تشکیلاتی به اجرا درآمد یعنی عناصر بهائی به دستور این تشکیلات ضاله، در قالب شبکه‌های خانوادگی، دوستان و ... در اغتشاشات خیابانی حضور می‌یافتند. این امر ظاهراً در فرقه‌ها و گروهک‌های دیگر نیز مصداق دارد، در فرقه تبشیری مسیحیت از کلیسا و کشیش به کلیسای خانگی و عدم نیاز به کشیش رسیده‌اند و منافقین از اعمال تروریستی به موضوع حقوق بشر روی آورده‌اند.

شباهت بیانیه موسوی و راهبرد بیت‌العدل
یکی از سران فتنه سبز هم، در بیانیه‌های خود راهبرد هر نفر یک ستاد و پس از آن هر نفر یک رسانه را مطرح ساخت. این همسانی‌ها نشان می‌دهد که در پس پرده این بازی، مدیریتی پنهان و مشترک وجود داشت با این ملاحظه که بهائیت به لحاظ نداشتن تشکیلات قوی نمی‌توانست همچون منافقین نقش محوری ایفا کند اما در عین حال بهائیت هرجا که توانست ورود کردند حتی در حوزه ارتباط با منافقین با هدف اقدام ضد امنیتی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و اخیراً ایرج ناصر، تبعه ایرانی مقیم پاکستان و مسئول دفتر بهائیت شهر راولپندی این کشور گفته است:
"ما (بهائیان) عناصر تحصیل‌کرده و متمول زیادی در داخل و خارج از ایران داریم که می‌توانند در صورت سقوط حکومت ایران، زمام امور را در دست بگیرند و کشورهای خارجی نیز از آنها حمایت خواهند کرد."
همانگونه که ذکر شد، نکته حائز اهمیت این که فعالیت‌های بیشتر دستگیرشدگان بهائی عاشورای سال 88 در چارچوب شبکه‌ای خانوادگی ساماندهی شده بود و این استراتژی یکی از مهم‌ترین توصیه‌هایی بود که سایت‌های وابسته به جریان سبز در حوادث فتنه بعد از انتخابات مورد تأکید قرار می‌دادند که: "در قالب خانواده به خیابان‌ها بریزند"؛ کما اینکه در بیانیه‌های موسوی نیز بر مقوله شبکه‌ها به‌ویژه شبکه‌های خانوادگی تأکید شده است.
در همان سال 88 مجلس نمایندگان آمریکا(توسط جمهوری‌خواهان از 409 نفر 47 نفر طراحی را تصویب و برای مجلس سنا ارسال کردند که رئیس جمهور آمریکا می‌بایست در کنار پیگیری بحث پرونده هسته‌ای ایران، موضوع بازداشت 7 نفر از سران بهائیت را نیز مطرح کند که این خود به تنهایی می‌تواند مسئله وابستگی و اهمیت فوق‌العاده این فرقه ضاله و نقش محوری آنها در فعالیت‌های اصلاح‌طلبان سبز را برای بیگانگان روشن سازد.

 بهائیت، سیاهی‌لشکر میرحسین موسوی
نکته مهم این است که سکوت یا تأیید تلویحی سران فتنه از حضور عناصر و جریانات منحرف عقیدتی و اخلاقی در اغتشاشات خیابانی و فضای مجازی، در حقیقت نه تنها از روی ناچاری و افزایش سیاهی لشگر بود، بلکه نوعی پیام به حامیان خارجی جنبش سبز بود که اگر ما به قدرت برسیم عوامل شما را پاس خواهیم داشت. سران فتنه سبز بارها اعلام کرده ‌بودند که "خودی و غیر خودی" کردن مردم! غلط است و جنبش سبز یک جنبش "هویت‌محور" است و این گزاره هم در مانیفست براندازی که از این جریان به‌دست آمده است و هم در بیانیه‌های آقای موسوی تأکید شده بود. در واقع "هویت‌محور" و کارناوالی نامیدن جنبش سبز دقیقاً به این معنا بود که این جنبش نمی‌خواهد مقیاس‌های اسلام و کفر، مسلم و مرتد، صالح و طالح، متقی و فاجر را بپذیرد و این بدین معنی است که بهائیان، مارکسیست‌ها، فاسدها و ... همه می‌توانند در جنبش سبز پذیرفته شوند، و دست به دست هم بدهند و کار نظام را یکسره کنند. و مکروا و مکرالله فالله خیرالماکرین.

 

مستندات تاریخی از اقدامات «بهائیان قاتل» در ایران
گروهک تروریستی بهائیت!
 

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند. گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق آنها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .
سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است. در این گزارش مروری بر برخی اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.

آدمکشی ، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان
آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولین روزهای پیدایش بابی‌گری در میان اعضای این فرقه می‌توان دید. به‌نوشته فریدون آدمیت، بابی‌ها در جریان شورش‌های خود در دوران ناصری، با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و «اسیران جنگی» را «دست و پا می‌بریدند و به آتش می‌سوختند.» قساوت و سبعیت فوق‌الذکر را در ماجرای قتل شهید ثالث (حاج ملا محمد تقی برغانی، 17 ذیقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعین، نیز به‌روشنی می‌توان مشاهده کرد.
قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه می‌توان تقسیم کرد: اوّل، قتل‌های سیاسی؛ دوّم، قتل برخی شخصیت‌های مسلمان که تداوم حیات ایشان برای بهائیت مضر بود؛‌ سوم، قتل بابیان مخالف دستگاه میرزا حسینعلی نوری (به‌طور عمده ازلی‌ها)؛ چهارم،‌ قتل بهائیانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصی سران فرقه بهائی.

تروریسم سیاسی
تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابی‌گری آغاز شد و چنان با بابی‌گری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابی» ‌و «تروریست» مترادف بود. می‌دانیم که بابی‌ها ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند که به دستگیری گروهی از ایشان انجامید. از آن پس این رویه در ایران تداوم یافت و به‌ویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.
فعالیت‌های تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسان‌الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهیم خان منشی‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پیوند است .
فعالیت‌های مخفی اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتیپ فوج قزاق) و ابراهیم خان منشی‌زاده (سرتیپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکات‌الممالک از سال 1323 ق. و با عضویت در انجمن مخفی معروف به بین‌الطلوعین آغاز ‌شد که جلسات آن در خانه ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک)، نخست‌وزیر بعدی دوران پهلوی، برگزار می‌شد و بسیاری از اعضای آن بابی ازلی و تعدادی بهائی بودند.
این همان نکته‌ای است که آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی بسیار دیر (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندرانی در نامه به حاجی محمدعلی بادامچی به آن اشاره کرد.
از ذیقعده 1323 ق. این فعالیت با عضویت اسدالله خان ابوالفتح‌زاده و برادرش سیف‌الله خان و ابراهیم خان منشی‌زاده در «انجمن مخفی دوّم» تداوم یافت. در این انجمن سید محمدصادق طباطبایی (پسر آیت‌الله سید محمد طباطبایی)، ناظم‌الاسلام کرمانی و آقا سید قریش (از اعضای بیت سید محمد طباطبایی) و شیخ مهدی (پسر آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری) عضویت داشتند.
در همین زمان گرایش‌های تروریستی برخی از اعضای این انجمن کاملاً مشهود بود. برای مثال، در یکی از جلسات انجمن مسئله قتل آیت الله سید عبدالله بهبهانی مطرح شد که با مخالفت سید محمد صادق طباطبایی مواجه گردید. اندکی بعد، ارباب جمشید جمشیدیان (دوست صمیمی و محرم اردشیر ریپورتر) به عضویت این انجمن درآمد.
گروه تروریستی فوق سرانجام شکل نهایی خود را یافت و به عملیات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌ای چون ترور نافرجام شیخ فضل‌الله نوری (16 ذیحجه 1326ق.) دست زد. عامل این ترور کریم دواتگر بود که دستگیر شد. در این رابطه افراد دیگری نیز دستگیر شدند. یکی از ایشان میرزا محمد نجات خراسانی، عضو فرقه بهائی، بود که به ارتباط با سفارت انگلیس و به عنوان شخصیتی فاسد شهرت داشت. نجات نیز عضو کمیته بین‌الطلوعین بود. به‌گفته تقی‌زاده، اسمارت، نماینده سفارت انگلیس، در جلسات بازجویی از محمد نجات شرکت می‌کرد و مواظب بود که «نتوانند به میرزا محمد زور بگویند.» طبق گزارش 15 ژانویه سِر جرج بارکلی به سِر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، در جریان این بازجویی‌ها کریم دواتگر تلویحاً حسینقلی خان نواب، برادر عباسقلی خان کارمند سفارت انگلیس، را به ترور مربوط کرد. حسینقلی خان نواب نیز از نزدیکان و محارم اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، بود.
در اوّل جمادی‌الثانی 1327ق. ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده، به‌همراه زین‌العابدین خان مستعان‌الملک، گروه تروریستی جدیدی تشکیل دادند موسوم به کمیته جهانگیر. ابوالفتح‌زاده و مستعان‌الملک و میرزا محمد نجات از جمله اعضای «محکمه انقلابی» بودند که حکم مرگ شیخ فضل‌الله نوری را صادر کردند. دادستان این محکمه شیخ ابراهیم زنجانی بود که تحت‌تأثیر میرزا مهدی خان غفاری کاشی (وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت.
در رجب 1328ق. حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد که عاملین آن وابستگان شبکه تروریستی ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده بودند. یکی از ضاربین بهبهانی فردی به‌نام حسین ل‍له بود که بعدها با ابوالفتح‌زاده و منشی‌زاده و مشکات‌الممالک در کمیته مجازات همکاری کرد. پس از این واقعه، ابوالفتح‌زاده به اروپا گریخت، مدتی بعد به ایران بازگشت و به‌عنوان متصدی گردآوری مالیات منطقه ساوجبلاغ و شهریار منصوب و اندکی بعد معزول شد.

کشتار  ابرقو و قتل فجیع یک زن و سه فرزندش
واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف حسین خراسانی آورده شده است.
پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.
شوقی از لندن دستور تبلیغات همه جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود ، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.
محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .
با اعزام «سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.
با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.
 «میرزا حسن شمس» رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای بار سوم مبلغ دیگری با نام «عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به عنوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.
در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.
با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .
این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.
چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.
اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.

کمیته مجازات
کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.
وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.
بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می شد، که زندگینامه همه آنها به شدت آلوده است و اکثر آنها از پیروان فرقه بهائیت بودند. هسته مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه بهائیت معرفی می کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می داند.
یکی از قربانیان این کمیته میرزا عبدالحمید خان متین‌السلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید، بود که در روزنامه مظفری بوشهر (شماره‌های 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقاله‌ای تند علیه اردشیر ریپورتر منتشر کرده بود.
ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای در آن ایام رخ داد که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.
این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.
مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.
پس از دستگیری اعضای کمیته مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید.
خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت
احسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را علیه میرزا کوچک خان هدایت کرد، به یکی از خانواده‌های سرشناس بهائی ساری (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضای خاندان اکبر بود که برخی از اعضای آن، به‌ویژه میرزا کریم‌خان رشتی، به رابطه با اینتلیجنس سرویس انگلیس شهرت فراوان دارند.
در این میان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان یکی از برجسته‌ترین تروریست‌های تاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است.  
علاوه بر دو نمونه فوق (احسان‌الله خان و سردار محیی)، موارد فراوانی از حضور مأموران بهائی اینتلیجنس سرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع خان نعیم، بهائی گیلانی، است که در انزلی به‌دست جنگلی‌ها به قتل رسید. نمونه دیگر، غلامحسین ابتهاج (پسر ابراهیم خان ابتهاج‌الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به‌وسیله انقلابیون جنگل دستگیر شد. جنگلی‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولی با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و میرزا رضا خان افشار آزاد شد.
میرزا رضاخان افشار نیز بهائی بود و نقش مخرب و مرموزی در حوادث نهضت جنگل ایفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلی‌ها پرداخت و مسئول مالی «کمیته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد و به تهران گریخت و بعدها به آمریکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی میلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازی کشور (1311) و استانداری اصفهان را به عهده داشت.
نمونه دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال 1920 میلادی در صفوف جنگلی‌ها حضور داشت. او به‌عنوان نماینده «کمیته نجات ایران»، که ریاست آن را احسان‌الله خان دوستدار به‌دست داشت، در اولین کنگره حزب کمونیست ایران (در انزلی) شرکت کرد و پیام این کمیته را قرائت نمود. عبدالحسین نعیمی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی (اهل روستای فروشان سده اصفهان)، است.

پایان سخن
بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .
به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.
منبع: مشرق

 

رونده ویژه 9دی درباره ابعاد ملاقات یک فتنه گر با بهائیان/ هاشمی از تخلفات خانواده اش شرمنده باشد
جریان انحرافی
 
تعداد بازدید : 392

پرونده ویژه 9دی درباره ابعاد ملاقات یک فتنه گر با بهائیان/ هاشمی از تخلفات خانواده اش شرمنده باشد
جریان انحرافی

فائزه هاشمی رفسنجانی سومین فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، این روزها مجددا با اقدامات حاشیه‌ساز خود به یکی از سوژه‌های رسانه‌ای تبدیل شده است. حاشیه سازی ای که پرده از انحرافات عمیق او و جریان فتنه برداشته است. هر طور این اقدام را تحلیل کنیم، نافی انحرافی بودن جریانی که فائزه، یکی از عناصر آن است و در این ماجرای اخیر، آن جریان را نمایندگی می کند، نیست. اگر اقدام او را تکه ای از پازل پروژه برجامهای دیگر و  زمینه ساز طرح مساله مذاکرات برای حقوق بشر در ایران بدانیم؛ اگر کار او را در راستای سفر چندی قبلش به آمریکا ارزیابی کنیم و نشانه دوباره فعال شدن جریان فتنه و بهائیت بدانیم؛ اگر دختر هاشمی،  این اقدام را در راستای عادی سازی ارتباط با بهائیان و به رسمیت شناختن این فرقه صهیونیستی انجام داده باشد تا پروژه  به رسمیت شناختن اسرائیل و دست کشیدن ایران  از حمایت نیروهای مقاومت در منطقه را تکمیل کرده باشد؛ یا اگر اقدام او را همجهت با اعتقادات درونی و قلبی اش تلقی کنیم که مسبوق به سابقه نیز بوده است؛ و در آخر، حتی اگر دیدار او را در راستای حاشیه سازی و به انحراف کشاندن اذهان مردم و رسانه ها از عملکرد فوق ضعیف دولت روحانی در حل مشکلات معیشتی مردم بدانیم باز هم اطلاق عنوان «انحرافی» به جریانی که فائزه آن را نمایندگی می کند، تعبیر بامسمایی است. انحرافی عمیق و واقعی، نه تنها از اصول انقلاب که حتی از اصول اولیه اسلام. صراحت فائزه هاشمی در بیان عقاید ضد انقلابی خود حالا به صراحت در بیان عقاید ضد اسلامی رسیده است. حضرت امام خمینی به صراحت، بهائیان را کافر و نجس می خوانند و همین صراحت است که رفستجانی را مجبور کرد برای اولین بار در مقابل اقدام منحرف فرزندش موضع بگیرد؛ البته موضعی نرم و بی خاصیت. در پرونده این شماره نه دی تلاش کردیم گوشه هایی از انحرافات جریان فتنه و بهائیت و پیوند آنها با یکدیگر را منتشر کنیم.

 

 

 

مروری بر برخی اقدامات ضدانقلابی فائزه هاشمی رفسنجانی
کارنامه انحرافات یک فتنه گر

فائزه هاشمی به خانه یکی از اعضای ارشد فرقه بهائیت در ایران رفته و با جمعی از افراد بهائی در آنجا دیدار کرده است. این خبری بود که هفته گذشته همراه با عکسهایی از این دیدار منتشر شد. فردی که فائزه به دیدارش رفته  فریبا کمال‌آبادی است. او همان فردی که فائزه به دیدارش رفته،  یکی از 7 عضو شورای رهبری بهائیان در ایران است. فائزه که قبلا و پس از طی دوران محکومیتش گفته بود «زندان تجربه بسیار خوبی بود چرا که با زنان و مردان بزرگ ایرانی، بهائی‌ها، اعضای مجاهدین خلق، اصلاح‌طلبان و کسانی آشنا شده که برای باورهایشان مبارزه می‌کنند. در ایران آزادی‌ها بیش از پیش پس رفته‌اند.» به دیدار همان کسی رفته است که چند سال پیش به همراه 6 عضو دیگر شورای رهبری بهائیان به علت ارتباطات گسترده با رژیم صهیونیستی و به جرم جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی بازداشت، محاکمه و نهایتا راهی زندان شد.
اقدام اخیر فائزه هاشمی  البته مسبوق به سابق هم هست و او در گذشته نیز به دفعات چنین رفتارهایی را در قالب و مدل‌های مختلف به نمایش گذاشته است، چنانکه مروری بسیار سطحی و رسانه‌ای از زندگی او نیز موید همین مطلب است.
سوابق تحصیلی
معاون آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد پردیس می‌گوید دو سالی را در لندن دکتری خوانده است اما از تز حقوق‌بشری خود در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات دفاع کرده است.
فرزند عضو هیأت موسس دانشگاه آزاد، که دست بر قضا قبل از ورود به دانشگاه چند سال هم پشت کنکور مانده ، علاوه بر مدرک کارشناسی ارشد و دکتری حقوق‌بشر، دارای کارشناسی ارشد حقوق بین‌الملل و همچنین کارشناسی علوم سیاسی و کارشناسی مدیریت هم هست و هم اکنون در رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد پردیس که به گفته خودش "به دستور آقای دکتر جاسبی تاسیس کردیم" تدریس می کند و البته مدیر گروه هم هست.
از نکات جالب دوران دانشجویی فائزه هم آنکه او در دوران دانشجویی با فریبا داوودی‌مهاجر ضدانقلاب فراری و کاملیا انتخابی‌فر روزنامه‌نگار ضدانقلاب هم همکلاسی‌های بوده است. فائزه مانند خواهر بزرگترش فاطمه با فرزندی از فرزندان آیت‌الله لاهوتی اشکوری امام جمعه سابق رشت و از دوستان اکبر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرد. فائزه هاشمی در 16 سالگی همسر حمید لاهوتی شد که حاصل آن پسری به نام حسن و دختری به نام مونا است.
دوچرخه سواری زنان
دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، برخلاف خواهر بزرگتر، خیلی زود و از دوران ریاست‌جمهوری پدر وارد فعالیت‌های سیاسی شد. نمایندگی پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی، مدیرمسئولی روزنامه زن، عضویت در حزب کارگزاران و ریاست فدراسیون اسلامی ورزش زنان از جمله فعالیت های مهم اوست. فائزه در جریان وقایع سال 78 و همجنین سال 88 نیز نقشی موثری داشت.
 اولین اقدام حاشیه‌ساز فائزه در عرصه فعالیت های سیاسی فائزه هاشمی به زمان ریاست جمهوری پدر وی برمی‌گردد؛ او که در آن سالها به عنوان نائب رئیس کمیته ملی المپیک انتخاب شده بود توانست با حمایت‌های پدر "فدراسیون اسلامی ورزش زنان" را پایه‌گذاری کرده و خودش نیز به مقام ریاست آن برسد؛ اظهارنظرهای بعدی فائزه هاشمی در این ایام در خصوص دوچرخه سواری زنان موجی از نارضایتی را میان مردم برانگیخت و این مساله به عنوان یک هنجارشکنی اجتماعی تا مدت ها مورد نقد مردم و مجامع فقهی و مذهبی و حتی سیاسی بود.
فائزه هاشمی در سالهای پایانی ریاست جمهوری پدرش برای نمایندگی پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی نامزد شد و توانست به مجلس راه‌ یابد؛ فائزه در آن زمان عضو فراکسیون اقلیت مجلس بود و عبدالله نوری، حسین مرعشی و مجید انصاری از چهره‌های سرشناس آن فراکسیون بودند.
حمایت از فرح در روزنامه زن
فائزه هاشمی که از ابتدای حضور سیاسی خود به عنوان یک فعال فمنیست شناخته می‌شد همزمان با نمایندگی مجلس روزنامه‌ای را با حمایت دولت اصلاحات و حتی تبلیغات خبرگزاری‌های فرانسه و رویترز با نام "روزنامه زن" منتشر کرد. این روزنامه‌ که دارای مشی فمینیستی و اصلاح طلبی بود با سردبیری ابراهیم نبوی و سپس مسعود بهنود (روزنامه نگار فراری ضدانقلاب) از ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ تا ۱۷ فروردین ۱۳۷۸ منتشر شد؛ روزنامه ای که به دلیل توهین به حجاب اسلامی، حمایت از فمنیسم، چاپ کاریکاتوری توهین‌آمیز در خصوص دیه زنان و حمایت از فرح پهلوی ابتدا در بهمن ۱۳۷۷ به مدت دو هفته و بار دیگر در ۱۷ فروردین ۱۳۷۸ برای همیشه توقیف شد.  رفتار روزنامه زن در توهین‌ به ارزش‌های اسلامی تا آنجا ادامه پیدا کرد که حتی عطا‌ء‌الله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت برای پاسخ در خصوص بی‌تفاوتی به این توهین‌ها به مجلس کشیده شد و در نهایت نیز توسط نمایندگان ملت استیضاح شد و حتی بعدها نیز در ادامه انتشار ویژه‌نامه روزنامه زن باعث شد تا عیسی سحرخیز، عطاءالله مهاجرانی و فائزه هاشمی در فروردین ۱۳۸۲ به دادگاه انقلاب اسلامی احضار شوند.
ساندویچ خوردن در کوی دانشگاه!
فائزه هاشمی در دوران نمایندگی خود همچنین نقش مهمی در آشوب‌های سال 1378 داشت و از جمله افرادی بود که به همراه مجید انصاری، محمدعلی ابطحی، اکبر گنجی، عبدالله نوری، فاطمه کروبی و موسوی لاری به تناوب در کوی دانشگاه تهران حاضر ‌شده، سعی در تهییج معترضین داشت.
فائزه هاشمی در خصوص اتفاقات آن روزها می گوید:  "یادم است که ما هر شب خانوادگی به کوی می‌رفتیم. مردم زیادی آنجا جمع می‌شدند. دانشجوها بودند. یکی از درگیری‌های گروه‌های فشار با من هم، همان‌جا بود. یادم است هر بار که به کوی دانشگاه می‌رفتیم؛ جمعیتی از موافق و مخالف، جمع می‌شدند و بحث در می‌گرفت. یادم است گروه‌های فشار آن‌قدر عصبانی بودند که وقتی در ماشین نشستیم، آنها دور ماشین را گرفته بودند و می‌خواستند ماشین را بلند کنند. ماشین را تکان می‌دادند و حالت حمله داشتند. شرایطی بود که بچه‌های من از ترس زیر صندلی پنهان شده بودند. همه ترسیده بودند. یادم است یک‌بار که من رفتم، شلوار جین به پا داشتم. آنها اطراف من راه می‌رفتند، آن موقع حمله نمی‌کردند، فقط می‌گفتند که اگر زن من این را پوشیده بود او را می‌کشتم. حرف‌های دانشجویانی را که مورد حمله قرار گرفته بودند می‌شنیدم. بعد از آن در مجلس، کمیته تحقیق‌وتفحصی فکر می‌کنم بعد از عید نوروز تشکیل شد که من رئیس آن شدم."
فائزه هاشمی در این دوران نه تنها رئیس شاخه زنان حزب کارگزاران سازندگی است بلکه سمت ریاست فدراسیون اسلامی ورزش زنان را که از سال ۱۳۶۹ بر عهده داشته را تا مرداد ماه ۱۳۹۰ که به دلیل تعلق نگرفتن بودجه از سوی سازمان تربیت بدنی تعطیل شد ادامه می‌دهد البته این پایان ماجرای حضور فائزه هاشمی در عرصه ورزش نبود و پس از آن نیز اخباری مبنی بر تلاش وی برای سازمان‌دهی ترکیبی خاص در انتخابات کمیته ملی المپیک منتشر شد.
از کار اقتصادی در کانادا تا همکاری با مافیای لوازم آرایشی
فائزه هاشمی که با تابلوی حزب کارگزاران پدرش در انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی شرکت کرده بود نتوانست به مجلس راه‌یابد. شکست فائزه هاشمی در انتخابات مجلس ششم باعث شد تا وی به قول خودش در مقطعی از سیاست کناره‌گیری کند، البته برخی اخبار حاکی از افزایش فعالیت‌های اقتصادی دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این دوران است.
یکی از نزدیکان فائزه هاشمی در مورد فعالیت‌های اقتصادی وی در کانادا می‌گوید: فائزه (هاشمی) در کانادا دارای یکی از بزرگترین و مجهزترین شرکتهای ساختمانی است که در مناطق جنگلی اقدام به ساخت ویلاهای بسیار شیک می‌نماید.
فرد مورد نظر در ادامه می‌افزاید: در کنار این کار فائزه با انتقال نقشه‌های ساختمانی به سبک اروپایی و آمریکایی به ایران، سود زیادی عایدش می‌شود.
وی همچنین اظهار می‌دارد: فائزه (هاشمی) علاوه براین دارای یک شرکت بازرگانی فعال در امر صادرات و واردات بوده که با همکاری باند مافیای صادرات لوازم آرایشی در جهان، اقدام به تجارت و سرمایه‌گذاری در این زمینه می‌کند.
دختران فیروزه ای فائزه
وی که پس از شکست پدرش در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 از محمود احمدی نژاد از مخالفین جدی وی محسوب می‌شود در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی رقیب احمدی‌نژاد حمایت کرد.فائزه از پرکارترین اعضای خاندان هاشمی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 بود که در حمایت از کاندیداتوری موسوی سنگ تمام گذاشت.
 او در بزرگ‌ترین اجرای دختران فیروزه‌ای در مراسم سالگرد دوم خرداد در ورزشگاه آزادی در حضور خاتمی و زهرا رهنورد دوران اصلاحات را تداوم دوران سازندگی دانسته و در توصیف دوران سال 88 گفت: در شرایطی به‌سر می‌بریم که نکبت، خفت و خواری نصیب ملت ایران شده است. همچنین در آن زمان برخی از اخبار حاکی از آن بود که فائزه هاشمی در حمایت از میرحسین موسوی 200هزار مانتوی سبز با هزینه تقریبی 4 میلیارد تومان برای هدیه به دختران و زنان حامی میرحسین موسوی تدارک دیده بود.  
پای ثابت تجمعات فتنه و سخنان صریح علیه رهبری و انقلاب
پایان انتخابات برای فائزه هاشمی، پایان فعالیت‌های انتخاباتی‌اش نبود و از همان ابتدا در شکل‌گیری و تداوم تجمع‌ها نقش‌آفرینی ویژه‌ای کرد. او 26 خرداد، یعنی چهار روز پس از انتخابات، در تجمعی روبه‌روی جام‌جم مدعی شد که تمامی ناظران را هنگام شمارش و تجمع آرا بیرون کردند و صندوق‌ها از قبل پر از رأی به احمدی‌نژاد بود او در عین حال که پایه‌ انتخابات را مخدوش می‌دانست، تعریض‌هایی هم به رهبر معظم انقلاب داشت.
ماجرای ساندویچ خوردن در میدان آزادی
روز 30 خرداد 1388، بار دیگر فائزه با شرکت در تجمع دیگری در خیابان آزادی، به تحریک معترضان به تداوم اغتشاشات پرداخت و به همین اتهام دستگیر شد. دستگیری فائزه به‌همراه چهارتن از اعضای خانواده‌ی هاشمی در روز شنبه 30 خرداد در تجمع غیرقانونی چندان طول نکشید. حسن لاهوتی، فرزند فائزه هم‌زمان با دستگیری وی، در مصاحبه با بی‌بی‌سی اعلام کرد که مادر و بستگانش به‌دلیل شرکت در تجمع اعتراضی در روز شنبه دستگیر شده‌اند و وی مدعی شد که از مادرش خواسته‌اند تا متعهد شود دیگر در تجمعات شرکت نکند و ظاهراً با توجه به عدم امضای این تعهدنامه، وی همچنان در بازداشت است. در جریان بازداشت یک‌روزه‌ فائزه هاشمی، فشارها برای آزادی وی بسیار زیاد بود. تماس‌ها درنهایت، آزادی او را یک‌روزه رقم زد.
چندی بعد اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در گزارشی که از دیدارهای هیئت منتخب مجلس با برخی از چهره‌های سیاسی ارائه داد، اعلام کرد: آقای هاشمی گفتند که قصد داشتند بیانیه‌ای در این خصوص (حوادث پس از انتخابات) صادر کنم اما کسی نیستم که زیر فشارها اقدام به صدور بیانیه کنم. منظور ایشان از اعمال فشار، دستگیری دخترشان در اغتشاشات بود. گویا دختر آقای هاشمی به ایشان گفته‌ بود که من برای خوردن ساندویچ به آن خیابان رفته بودم اما من را دستگیر کردند.
فائزه هاشمی مدتی پس از آزادی نیز مدعی شده بود برگزاری جشن پیروزی از سوی احمدی‌نژاد عامل اصلی اغتشاشات بوده‌است. دختر کوچک هاشمی‌رفسنجانی مدت کوتاهی پس از آزادشدن در مصاحبه با یکی از سایت‌های حزب کارگزاران، ضمن تکرار ادعاهای قبلی‌اش درباره‌ی تقلب در انتخابات مدعی شد که جمهوریت از نظام رخت بربسته و تبدیل به حکومت اسلامی شده‌است. هرچند فائزه هاشمی بعد از بازداشت یک‌روزه، مدتی حاشیه‌نشینی کرد و غیر از حرف‌های پراکنده‌ای در سطح رسانه‌ها خبری از وی نبود اما در 16 آذر در جمع تعدادی از حامیان موسوی در واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد سخنرانی داشت و همچنین در میان اغتشاشگران روز عاشورای حسینی در تهران حاضر شد. فائزه هاشمی همچنین یک بار دیگر در ۱ اسفند ۱۳۸۹ در خیابان ولی‌عصر بالاتر از تقاطع فاطمی بازداشت و مجدداً آزاد شد.
فائزه هاشمی: توی عمرم نگفتم مقام معظم رهبری!
در ادامه فائزه هاشمی رفسنجانی در پی انتشار مصاحبه وی با ماهنامه نسیم بیداری در اردیبهشت ۱۳۹۰ نسبت به نحوۀ انتشار و انعکاسِ مصاحبۀ مذکور ابراز نارضایتی کرده و با صدور تکذیبیه‌ای، خاطرنشان کرد "تغییراتی در مصاحبه بدون اطلاع اینجانب – و بر خلاف توافقات از پیش صورت گرفته – انجام پذیرفته است، که شامل حذف و اضافۀ برخی کلمات و عبارات می باشد". فائزه هاشمی در اینباره می گوید: از قول من نوشته شده "مقام معظم رهبری"، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسن مقام معظم رهبری، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره..."  
شش ماه حبس تعزیری
او همچنین در فروردین ۱۳۹۰ در گفتگو با سایت "روزآنلاین" با اشاره به اعتراضی که مدتی پیش در شهرری به وی شده بود، گفت "در زمان شاه این شعبان بی‌مخ و دار و دستش بودند که مثل همین اراذل و اوباش با رفتار وحشیانه و جمع کردن رجاله‌ها و لات‌ها با مخالفان خودشون برخورد می‌کردند. حالا هم متاسفانه همون ادبیات و همون روش با نام اسلام، انقلاب، دفاع از ارزش‌ها و این حرف‌ها انجام میشه. اداره مملکت الان با همین رجاله ها و اراذل و اوباش است." پس از این مصاحبه محسنی اژه‌ای دادستان کل کشور در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰، از تشکیل پرونده قضایی برای فائزه هاشمی به اتهام مصاحبه با این سایت ضدانقلاب خبر داد.
پس از تشکیل پرونده قضایی برای فائزه هاشمی به اتهام مصاحبه با سایت روزآنلاین وی که پیش از این در سالهای ۱۳۸۰ و ۱۳۸۲ در جریان توقیف روزنامه زن به دادگاه احضار شده بود در تاریخ ۳ دی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی غیرعلنی محاکمه شد. فائزه هاشمی برابر حکم دادگاه به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام به شش ماه حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیت های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شد. فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که در دوران زندان در اوین با اغتشاشات خود نظم زندان را بهم ریخته و پرونده دیگری نیز برای وی تشکیل شده بود 29 اسفند سال 91 از زندان آزاد شد. فائزه هاشمی که بابت بخش دوم محکومیتش پنج سال از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محروم است نه تنها از هیچ کدام از این فعالیت‌ها محروم نبود بلکه هر روز با رسانه‌های داخلی و خارجی که عمده رسانه‌های خارجی نیز ضد انقلاب بودند، مصاحبه می‌کرد و در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 نیز بیکار ننشست.
فائزه در آمریکا هم به دیدار بهائیان رفته است
وی با اعتقاد به همان گفته سابق خود که "زمانی که زندانی بودم، کسانی را دیدم که از آنها به عنوان مردان و زنانی بزرگ یاد می کنم: بهایی ها، طرفداران مجاهدین، اصلاح طلبان؛ و در یک کلام تمامی کسانی که در ایران برای ایده‌های خود مبارزه می کنند." اخیرا در سفر طولانی مدت خود به آمریکا در آنجا هم  با اعضای ارشد فرقه ضاله بهائیت دیدار کرده بود.
ساید ضد انقلاب خودنویس در اینباره نوشته بود: فائزه هاشمی در آمریکا، مهمان خانواده‌ای بوده است که فرزندشان در ایران زندانی است و علیزاده طباطبایی، وکیل مهدی هاشمی، وکالت او را نیز برعهده گرفته است.
مردم، منتظر اقدام قوه قضائیه
اما این مجموعه  اقدامات فائزه در حالی صورت می‌گیرد که خانواده هاشمی هرکدام به نحوی در سال های اخیر اقداماتی مانند رفتار او را انجام داده اند و هنوز هیچ‌گونه برخوردی نه با او و نه با دیگر اعضای خانواده هاشمی در سطوح مختلف صورت نگرفته است. هفته گذشته هم آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع عالی تقلید اقدامات فائزه هاشمی را خلاف شرع اسلام و مستوجب تعقیب قضائی دانست و جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد نیز خواهان سلب مسئولیت‌های وی در این دانشگاه شدند، از همین رو باید منتظر بود و دید که آیا قرار است از سوی نهادهای مربوطه با وی برخوردی صورت پذیرد و یا اینکه فائزه هاشمی رفسنجانی به دلیل انتساب به خانواده آقای هاشمی همچنان آزاد خواهد بود که مرزهای عقیدتی و قانونی مردم و کشور را خدشه‌دار کند؟

 

 

 

واکنش صریح آیت الله مکارم شیرازی به دیدار دختر رفسنجانی با بهائیان
اقدام فائزه هاشمی قابل تعقیب قضایی است

آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید هفته گذشته در آغاز درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم به ملاقات فائزه هاشمی با اعضای فرقه ضاله بهائیت واکنش نشان داد.
آیت الله مکارم گفت: من منتطر بود ببینم کسی اعتراض می کند دیدم خبری نیست، تا این که شنیدم پدر او اعتراض ملایمی کرده که جای شکرش باقی است، ولی چرا دیگران سکوت کردند.
این مرجع تقلید یادآورشد: مگر نهی از منکر آن هم منکری به این اهمیت لازم نیست، من به سهم خود این کار را شدیدا محکوم می کنم و معتقدم این جرم قابل تعقیب است، زیرا تقویت دشمنان اسلام و دشمنان نظام از نظر شرعی جرم حساب می شود و می توان مجرم را تعقیب کرد.
متن کامل سخنان آیت الله مکارم شیرازی بدین شرح است:
«شنیدیم دختر یکی از شخصیت های معروف سیاسی به دیدار دوستانه یکی از سران مجرم فرقه ضاله بهائیت رفته و در مجلسی زیر عکس یکی از سران این فرقه ضاله از او عملا تشکر کرده است.
اینجانب منتظر بودم ببینم کسی اعتراض می کند یا نه؟ دیدم متأسفانه خبری نیست. تا اینکه امروز شنیدم پدر او اعتراض ملایمی کرده که جای شکرش باقی است.
ولی چرا دیگران سکوت کردند؟ مگر این کار یکی از منکرات مسلم نیست؟ آیا جای نهی از منکر ندارد؟ بنده به سهم خود اینگونه کارها را شدیدا محکوم می کنم و معتقدم این جرم از نظر شرعی قابل تعقیب است، زیرا تقویت دشمنان اسلام و دشمنان نظام از نظر شرعی جرم محسوب می شود و می توان مجرم را تعقیب کرد.
باید توجه داشت مخالفت ما با فرقه ضاله، تنها به خاطر دشمنی آنها با اسلام و توطئه بر ضدّ مسلمانان نیست بلکه آنها به یقین جزء عوامل بیگانه مانند آمریکا و اسرائیل هستند.
مهم ترین مرکز این فرقه در آمریکاست و مرکز مهم دیگری از آنها در اسرائیل است و در طول تاریخ حیات منفور آنها، همواره دشمنان اسلام به عنوان یک ابزار از آنها استفاده کرده و می کنند و ممکن است این گونه کارها مقدمه ای برای به رسمیت شناختن آنها باشد.»

 

 

 آیت‌الله تسخیری: قانون باید با او برخورد کند
 دیدار دختر هاشمی با بهائیان دهن کجی به اسلام و انقلاب است

آیت‌الله محمدعلی تسخیری مشاور عالی رهبر معظم انقلاب اسلامی در امور فرهنگی جهان اسلام و منتخب مردم تهران در پنجمین دوره مجلس خبرگان رهبری درباره فرقه ضاله بهائیت و دیدار اخیر فائزه هاشمی‌رفسنجانی با اعضای این فرقه، گفت: بهائیت یک فرقه منحرف سیاسی است که به طور کامل ساخته و پرداخته دست انگلستان است و از اسرائیل و سرزمین فلسطین اشغالی هدایت می‌شوند و رهبران‌شان جاسوس غرب هستند.
وی افزود: بهائیان یک حزب سیاسی و اساساً جاسوس هستند و نمی‌توان گفت اقلیت مذهبی‌اند، بلکه ضد همه ادیان تلقی می‌شوند.
آیت‌الله تسخیری درباره دیدار فائزه هاشمی‌رفسنجانی با تعدادی از اعضای فرقه ضاله بهائیت، این اقدام را محکوم کرد و متذکر شد: این حرکت دهن کجی به دین اسلام و نظام اسلامی است و باید از جهات قانونی با آن برخورد شود.

 

 

 

واکنش آیت الله حائری شیرازی درباره اقدام فائزه هاشمی:
یهود برای استحاله تشیّع بهائیت را تأسیس کرد

آیت الله حائری شیرازی در پیامی نسبت به دیدار و مراوده [فائزه هاشمی] فرزند یکی از شخصیت ها با سران بهائیان واکنش نشان داد و این موضوع را در راستای تلاش دشمن برای استحاله تشیع و نفوذ کفار به اسلام دانست.
متن کامل این پیام در ادامه می آید:
بسم الله الرّحمن الرّحیم. یهود برای استحاله ی اسلام اهل سنت، وهابیّت تکفیری را جعل نمود و برای استحاله ی تشیّع، بهائیت را تأسیس کرد. وهابیّت، افراط در سنت گرایی است و بهائیت، افراط در تجدّد خواهی و سنت شکنی است.
حکم نجاست کافر برای برای پیشگیری از نفوذ کافر در اسلام و مسلمانان است. می بینیم مسیحیّت در یهود حل شد. چون حکم به اجتناب از آن ها را نداشت. اما اسلام به وسیله ی حکم نجاستِ کافر، مصونیّت یافت. اینکه علماء بزرگ نسبت به مراوده فرزند یک شخصیّت با افراد شناخته شده‎ی جریان کذایی (بهائیّت) موضع گیری می‎کنند؛ دلیلش استشمام عادی سازی روابط با ایشان است و عادی سازی، در جهتِ عکسِ مسئله ی نجاست کفار است.

 

 

 

معاون اول قوه قضائیه: دیدار فائزه با اعضای بهائیت زشت و قبیح بود
 مطابق قانون با فائزه هاشمی برخورد می‌شود

حجت الاسلام محسنی اژه‌ای معاون اول قوه قضاییه هفته گذشته در نشست خبری خود در خصوص اعلام جرم علیه فایزه هاشمی به واسطه دیدار با اعضای فرقه ضاله بهاییت گفت: این کار بسیار زشت و قبیح بود.
اژه‌ای گفت: تا آنجا که من رصد کردم بسیاری از مردم، مراجع تقلید، علما و حتی پدر ایشان این کار را تقبیح کردند.
وی افزود: زشت تر از این کار این است که بعد از همه این تقبیح‌ها و اینکه پدر ایشان به وی سفارش کردند که کارشان را جبران کنند وی عذرخواهی نکرد و حقیقتا جای تأسف دارد. معاون اول قوه قضاییه گفت: دستگاه قضایی هر جرمی که اتفاق بیافتد در نوع خود آن را دنبال می‌کند و این امر هم مانند سایر موارد به صورت مقتضی و طبق قانون و براساس آنچه که قانون معین کرده رفتار می‌شود. اژه ای همچنین درخصوص دستیگری زنی که گفته‌ میشود از عوامل انفجار دفتر حزب جمهوری بوده است گفت: متأسفانه رسانه‌های مختلف از خودشان یک حدس و گمان‌هایی در مورد برخی مسائل دارند و آنرا به عنوان خبر منتشر می‌کنند. که این موضوع خوب نیست. وی افزود: درخصوص این قضیه نیز از افرادی اسم بردند که فلان نفر دستگیر شده یا به طور فرض فلان آقا دستگیر شده است. معاون اول قوه قضاییه تصریح کرد: این فرد هم اتهاماتی داشته و براساس این اتهامات از مدتها قبل در مورد وی اقدام قضایی صورت گرفته است و پلیس او را دستگیر کرده است اما الان آنطور که شنیده ام در بازداشت آنها نیست.

 

دکتر حسن عباسی: دیدار با بهائیان ادامه پروژه ای  است که در آن باید ایران از سوریه خارج شود
موضع پدر فائزه هاشمی یک کار تاکتیکی بود

دکتر حسن عباسی، رئیس اندیشکده یقین در نشست بزرگداشت سوم خرداد و روز مقاومت با تاکید بر اینکه کسانی که بیشترین فاصله را از مردم دارند اعلام می کنند عصر حاضر عصر گفتمان است نه موشک، ادامه داد: این صحبت ها در زمانی گفته شده که آمریکا در عصر نهم موشک سازی خود است. پس از عبور از جریان موشک سازی به حقوق بشر می رسند که مسئله اول آن بهائی ها و سپس هم جنسبازان هستند. جریان لیبرالی نشان می دهد که امروز در عصر حقوق بشر به بهائی ها ظلم شده است و این گونه جا می افتد که فردی در حین رفتن برای خوردن ساندویچ به ناگاه با بهائی ها هم دیدار می کند. درحالی که این گونه نیست و در خانواده سیاستمداران کارکشته این گونه رفتار برنامه ریزی شده است.
عباسی افزود: سفرهای بی حساب و کتاب که همین افراد انجام می دهند در راستای همین پروژه است. حسین موسویان نزدیک به جریان قدرت نیز می باشد بعد از تبرئه شدن از جاسوسی در ایران به طور کل از کشور خارج شد و رفت پیش همان دوستانش در خارج از کشور نشست. سیستم نحله بهائیت، وهابیت و قادیات را انگلیسی ها به وجود آوردند.
وی با تاکید بر اینکه گروه های القاعده، النصره و داعش را که قرابتی با وهابیت دارند انگلیسی ها در صده های گذشته ایجاد کردند، خاطرنشان کرد: این رفتار نشان می دهد پروژه‌ای در داخل کشور کلید خورده است که پروژه حساب شده‌ای است. این خانم که با بهائی ها دیدار می کند در سال های اخیر و حتی چند ماه گذشته بی سر و صدا به انگلیس و آمریکا رفت و آمد می کند. این رفتارها آگاهانه است تا پالس های خاصی را به دشمن بدهند.
کارشناس مسائل استراتژیک ادامه داد: وقتی که افراد نزدیک به حزب کارگزاران چنین سخنانی می گویند این اتفاق می افتد. پس از صحبت از گفتمان موشک و دفاع از جریان بهائیت در هفته های آتی باید منتظر دیدار با همجنس بازان نیز باشیم. جریان لیبرال که خود را اصلاح طلب و اعتدال معرفی می کند این دیدار را محکوم نمی کند بلکه معترض می شود که منتقدین به این دیدار، نگاه سیاسی دارند.
این استاد دانشگاه با اشاره به پروژه نرمالیزاسیون در کشور بیان داشت: نرمالیزاسیون یعنی اینکه اگر مشکلی در کشور وجود دارد بگذارید همان مشکل باقی بماند مثلا اگر می گوییم علوم انسانی ما غربی است و یا نظام بانکی ما ربوی است بگذارید همین شکل باقی بماند. آنها فقط به دنبال گرفتن رای از مردم هستند و همچنین به دنبال این می باشند که روحیه انقلابی را از مردم بگیرند.
رئیس اندیشکده یقین با تاکید بر اینکه پروژه ای در جمهوری اسلامی کلید خورده است که غیرت را از بین ببرد اظهار داشت: پس از این پروژه، پروژه دیگر به نام امید است تا امید کاذب ایجاد کنند. اینها افقی را ترسیم می کنند که مردم به 1+5 و نظام سلطه کولی بدهند. پس از اینکه سیستم هسته ای را بتن ریختند در اقدام بعدی این گفتمان را عنوان می کنند که نباید موشک ها را امتحان کنید. باید بدانید امنیت ما را اس 300 روسی تامین نمی کند بلکه موشکی که در داخل ساخته می شود تامین کننده امنیت کشور ما است. موشکی که امنیت ما را تضمین می کند موشکی است که امثال حسن تهرانی مقدم آن را می سازد.
عباسی با اشاره به سیستم بانکی یوترن بیان داشت: یوترن یک دور برگردان برای رصد کارهای ایران توسط آمریکا است. پروژه ایران هراسی در یوترن این است که آمریکا از ما بخواهد موشک هایمان را به او بدهیم.
وی با اشاره به اینکه نمایشگاه کوچک هولوکاست بنیان لیبرالیزم را به هم ریخت، ادامه داد: این صحبت جبران کردن که توسط پدر این خانمی که با بهائیت دیدار کرده گفته شده، یک کار تاکتیکی است. دیدار با بهائیان ادامه پروژه ای است که در آن باید قاسم سلیمانی و نیروی قدس از سوریه خارج شوند و کار را به وزارت خارجه بسپارند.
کارشناس مسائل استراتژیک در مورد پروژه حقوق بشر در کشور نیز بیان داشت: مرحله بعدی در پروژه حقوق بشر پس از دیدار با بهائیان دیدار با همجنس بازان است. بخش نظامی و سیستم موشکی تعدیل شده است. اینکه می گویند سیستم دفاعی کشور در این دولت بیشترین حجم را داشته است دروغ بزرگی است.
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه برخی می خواهند روحیه انقلابی را از مردم بگیرند اظهار داشت: جناح سیاسی که یک عده اش با بهائی ها دیدار می کند و یک عده ای دیگر نیز به دنبال نرمالیزاسیون جامعه هستند مسئله اش این است که قرآن را بزنند.

 

 

 

هم نشینی عنصر فعال فتنه 88 با عضو ارشد فرقه بهائیت
 همنوایی با اسرائیل؛ از فعالیت در فتنه صهیونیستی تا رفاقت با فرقه صهیونیستی

حضور فائزه هاشمی در میان بهاییان، برای چندمین بار خصلت و ماهیت این فرزند هاشمی رفسنجانی را مشخص کرد. هرچند که برای اولین بار پدر و مادر فائزه به نفع فرزندشان موضعی نگرفتند اما سوال های فراوانی از پس این دیدار به ذهن می رسد. سوال اول اینکه آیا این دیدار و پخش شدن تصاویر آن برنامه ریزی شده بود؟ آنچنانکه فائزه در گفت و گو با «یورونیوز» درباره این اتفاق گفته است: «این موج هم می‌گذرد من نگران نیستم، نگذشت هم مهم نیست باید هزینه داد.»
حال باید دید که فائزه قرار است برای چه دستاوردی هزینه بدهد و چه چیزی قرار است به دست آورد که هزینه آن باید دیدار با بهاییان باشد؟ جالب آنکه در شرایطی می خواهد این هزینه را بدهد که حتی پدرش هم دیگر پشت او نیست و آنطور که در اخبار آمده «هاشمی رفسنجانی در واکنش به دیدار فائزه هاشمی با عناصر بهایی گفته است:‌ فائزه اشتباه بدی کرده و باید آن را تصحیح و جبران کند.»
این در حالی است که قبل از این هاشمی همواره پشت فرزندان خود می ایستاد و سعی می کرد خطای آنان را بپوشاند چنانکه از مهدی و فائزه همواره حمایت می کرد و به قول همسرش عفت مرعشی که معتقد بود رسیدگی به مسائل اقتصادی و امنیتی مهدی «پدرسوخته بازی» است، سعی می کرد مهدی را پاک و طاهر نشان دهد و همچنین حضور فائزه در میان اغتشاشگران سال 88 را به دلیل خوردن ساندویچ در آن منطقه عنوان کرده بود.
اما اینبار خطایی از فائزه سر زد که حتی پدر نیز تصور آن را نمی کرد و توقع چنین اشتباهی را از سوی فرزند نداشت؛ دیدار یک «آیت الله زاده با بهاییانی» که مصداق ضلالت دینی هستند، برای بسیاری از اصلاح طلبان نیز سنگین آمده است. هرچند این روزها بسیاری از بازماندگان فتنه 88 به سراغ بهاییان رفته اند و در شرایطی که خود را از مردم جدا کرده اند، می کوشند تا یک گره عقیدتی و سیاسی میان خود و بهاییت ایجاد کنند. هنوز از یاد نرفته که پیش از فائزه چنین حرکاتی را از سوی محمد نوری زاد شاهد بودیم؛ او هم روزگاری در سال 88 را میان فتنه گران گذراند و سوژه به رسانه های بیگانه داد. اما بعد از آنکه غبارها کنار رفته و مردم از حقایق آگاه شدند، پایگاه خود را از «مردم و اصلاح طلبان» به سوی بهاییت تغییر داد. اکنون که فائزه هم با سوابق سنگین امنیتی در سال 88 به دیدار بهاییان می رود، دیگر کمتر شکی باقی می ماند که «بهاییت» و «فتنه» یک «خط مشترک» را برای «هزینه دادن» و رسیدن به «یک هدف» انتخاب کرده اند.
این دو فرقه هر دو در شرایط افراط متولد شدند و هر دو به دنبال گریز از حقیقت و منطق و اسلام ناب هستند و هر دو نوعی دیکتاتوری را در رفتار و منش دنبال می کنند و به همین دلیل با مردم سالاری دینی در ایران به شدت مخالف هستند و می کوشند تا هر ضربه ای که بتوانند به این انقلاب وارد کنند. از همین رو بهاییت که طی سال های اخیر دچار انزوای عمیقی میان جامعه مسلمین شده است، بعد از سال 88 فرصت را مغتنم شمرد تا بتواند از طریق نزدیکی با برخی «آیت الله زاده ها» و فرزندان مسئولین کشور، برای خود پایگاهی نو بسازد و جان و تن از دست رفته را دوباره احیا کند. در چنین شرایطی بود که بهاییت با یک برنامه ریزی دقیق و عمیق به سراغ افرادی نظیر فائزه هاشمی رفسنجانی آمد تا آنچه رهبر معظم انقلاب درباره «نفوذ موریانه وار» پیش بینی کرده بود را ثابت کند.
فائزه هاشمی معتقد است که پایه این دیدار یعنی دیدار او با فریبا کمال آبادی (عضو ارشد فرقه ضاله بهاییت) به دوران محکومیت او در اوین بازمی گردد و تاکید می کند: «بارها گفته‌ام من این زندان را خیلی دوست داشتم و بسیار تجربه گران‌بهایی برای من بود. خیلی چیزها آنجا یاد گرفتم، خیلی چیزها را متوجه شدم و این هم یکی از ارتباطاتی بود که آنجا ایجاد شده بود و خود اینها سبب ایجاد این ارتباطات شدند.»
بر اساس همین گفته ها به نظر می آید که فائزه باید به همان زندان بازگردد تا چیزهای بیشتری یاد بگیرد؛ چراکه او در برابر خشم امت مسلمان نه تنها به خاطر دیدارش با بهاییت ابراز پشیمانی نمی کند که می کوشد نظام اسلامی را مقصر و عامل این دیدار نشان دهد و این دیدار را زمینه هزینه دادن در عرصه های دیگر مطرح کند. حال آیا بهتر نیست قبل از آنکه «فائزه و فریبا» در یک خط ضداسلامی، حرکتی شبیه به منافقین را رقم زنند، در همان بند اوین کتاب آشپزی را با یکدیگر مرور کنند؟ چنانکه فائزه در ایام حبس گفته بود: «اینجا وضعیت خوب است و فرصت مطالعه و آشپزی پیدا کرده ام.»
ای کاش قبل از آنکه نظام با حامی فتنه و همنشین فرقه ضاله بهاییت، خانم فائزه هاشمی قصد برخورد کند،  جناب پدر فائزه، اکبر هاشمی رفسنجانی که ردای آیت اللهی بر تن دارد با دختر خود قصد برخورد کند و این شجاعت را به خرج دهد که نظیر بزرگانی چون آیت الله احمد جنتی و آیت الله ابوالقاسم خزعلی مقابل خطای فرزندانشان بایستد و سر دو راهی «انقلاب اسلامی و ملت ایران» و «فرزند خرابکار»، «انقلاب» و «اسلام» و «مردم» را انتخاب کند.

 

 

 

توصیف حضرت امام خمینی از فرقه ضالّه بهائیت:
کافرانِ نجسِ صهیونیستی

نویسنده: دکتر مهدی سیف اللهی

9دی- مناسب دیدیم به بهانه رفتار غیر شرعی و غیر قانونی اخیر فرزند هاشمی رفسنجانی بخشی از سخنان و دیدگاههای حضرت امام پیرامون فرقه صهیونیستی و ضالّه بهائیت را مرور کنیم تا احتمالا در آینده برخی مدعیان پیروی از خط امام نتوانند برای توجیه عقاید ضالّه و انحرافی خود با خاطره سازی و خوابگویی، حضرت روح الله را – نعوذ بالله- مدافع حقوق بهائیان معرفی کنند. هر چند از کسانی که در برجام هسته ای، مدعی مخالفت امام با شعار مرگ بر آمریکا شدند تا گفتگوی تلفنی با اوبامای مودب و پیاده روی با کری را توجیه کنند دور از انتظار نیست که در پروژه برجام حقوق بشری که مد نظر دارند، بزرگترین و اصلی ترین دشمن اسرائیل در تاریخ را مدافع حقوق این فرقه صهیونیستی معرفی کنند.

 تلاش رژیم طاغوت برای رسمیت بخشی به بهائیت
حضرت امام خمینی(ره) در آغاز مرجعیت خویش و حتی پیش از قیام 15 خرداد، خطر "بهائیت" را گوشزد می کردند. جالب اینجاست که آن بزرگوار اساساً این تشکیلات را یک "حزب صهیونیستی" می دانستند. آن بزرگوار در  آذر 1341 (رجب 1382 ه. ق) در پاسخ به استفتاء بازرگانان و اصناف قم درباره اظهارات اسدالله علم نخت‌وزیر وقت، در خصوص «انتخابات انجمنهاى ایالتى و ولایتى» به نکات ظریفی اشاره می کنند. صورت مساله این بوده است که رژیم، قصد داشت الزام نمایندگان در مراسم "تحلیف" را از قرآن برداشته و آنها آزاد باشند به "هریک از کتب آسمانی" و در نتیجه حتی کتب ضاله بهائیت هم سوگند یاد کنند. این امر به نوعی راه را برای به رسمیت شناختن فرقه‌های ضاله در یک کشور اسلامی می‌گشود. در پی اعتراض حضرت امام خمینی(ره) و مراجع عظام به این امر، علم کوشید طی یک مصاحبه‌ مطبوعاتی به توجیه مساله بپردازد. اما حضرت امام خمینی(ره) در پاسخ به یک استفتا می فرمایند: «خطر بزرگى که براى اسلام و استقلال و کیان مملکت به واسطه این تصویبنامه، که شاید به دست جاسوسان یهود و صهیونیستها تهیه شده براى نابودى استقلال و به هم زدن اقتصاد مملکت، به قوت خود- به نظر دولت آقاى عَلم- باقى است؛ .....
اینجانب، حسب وظیفه شرعیه، به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر مى‏کنم قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست، که در ایران به حزب بهایى ظاهر شدند. و مدتى نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه مى‏کنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى‏کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسى یهود است و دولتها ناظر آن هستند و از آن تأیید مى‏کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمى‏کند.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 110- 111)

یک مشت کلیمی در صورت بهائی
امام خمینی(ره) تنها به این استفتا اکتفا نکردند و در اجتماعات و دیدارهای مردمی نیز همین هشدارها را به صورت جدی تکرار می کردند.  امام خمینی(ره) در جمع صدها تن از کسبه بازار فرش فروشها و اصناف بازار حضرتى تهران به ایراد سخن پرداخت. این سخنرانی تاریخی ، ضمن افشای ابعاد مختلف این لایحه اشارات صریحی به صهیونیسم و نیز بهائیت دارد.
حضرت امام خمینی(ره) در این سخنرانی می فرمایند: «... این قانونى که مى‏خواهند در مملکت شیوع بدهند، در حزب آقاى عَلم طرح شده، و آقاى عَلم بدانند که مردم از پاى نمى‏نشینند تا لایحه لغو شود؛ و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست. مطبوعات را سانسور نموده‏اند و مى‏گویند آزادى هست. ملاقات با علماى شیراز را ممنوع نموده‏اند. من از آیت اللَّه محلاتى شیرازى احوالپرسى نموده‏ام، به او نرسیده است. جریان کار ما را دولتهاى خارج، حتى امریکا هم سابقه دارد. ما به گوش دنیا مى‏رسانیم. دولت، خوب است وظیفه خود را بداند؛ ما را زیر دست یک مشت «کلیمى» که خود را به صورت «بهایى» درآورده‏اند پایمال ننماید. ما به همان نحو که در روزنامه‏ها تصویب لایحه را نوشتند، مى‏خواهیم لغو آن را هم درج کنند. ما باز هم با مسالمت حرفهاى خودمان را مى‏زنیم؛ خدا نیاورد روزى را که به مردم بگوییم که خود مى‏دانید. ان شاء اللَّه دولت متوجه مى‏شود و جواب صریح مى‏دهد.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 95)
 
هدف؛ تسلط یهودیان بهائی‌نما بر کشور
حضرت امام خمینی(ره) مجدداً، یک هفته بعد (9 آذر 1341 مصادف با 2 رجب 1382) در جمع گروهی از اهالى تهران، هشدارهای خود را صریح‌تر و انقلابی تر تکرار کردند. جالب آنکه حضرت امام خمینی(ره) در ابتدای سخنرانی سوره «فیل» را قرائت کردند. گو اینکه امید داشتند همان وعده‌ای که عبدالمطلب به ابرهه داده بود، در انتظار لشکریان پرهیبت رژیم طاغوتی وابسته به صهیونیسم بین الملل باشد. حضرت امام خمینی(ره) در ادامه این سخنرانی می فرمایند: «دولت باید بداند که علماى اسلام اهل اطلاع هستند و انسان بصیر و با دیانت نمى‏تواند قرآن و دیانت را در خطر ببیند و ساکت باشد. و آن مسلمانى که احتمال دهد- ولو به نحو یک در هزار- قرآن در خطر است نباید آرام باشد. ذخایر مردم را بردند، تحمل کردند؛ مادیات را بردند، صبر کردند؛ حالا دست دراز کرده‏اند به قرآن و نوامیس مسلمین. استانهاى این کشور را که باید مسلمانان حفظ و اداره نمایند. اینها مى‏خواستند با تصویب لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى و الغاى شرط اسلام از رأى دهنده و انتخاب شونده، مقدرات مسلمین را به دست غیر مسلمانان مانند «یهودیهاى بهایى» بسپارند. اگر استانهاى این کشور به دست غیر مسلمان بیفتد چه بسا ممکن است از حلقوم خبیث آنان صدایى غیر از قرآن شنیده شود و آن روز است که خطرهاى بزرگى متوجه مى‏شود؛ نه تنها اسلام و قرآن حفظ نخواهد شد، بلکه تمام حیثیات شما خواهد رفت. اقتصادیات، بازار، ذخایر مملکت، همه و همه خواهد رفت. » (صحیفه امام، ج‏1، ص: 104- 105)

 وای بر علمای ساکت! وای بر قم و تهران و مشهد ساکت!
«دو هزار نفر بهایى را به اقرار خودشان که در روزنامه دنیا [نوشته است‏]- بعد فردا مردک [شاه‏] نگوید که اشاعه اکاذیب است- در روزنامه دنیا، دو هزار نوشته است، اسرائیل بهایى را، اسم بهایى [را] نیاورده؛ [نوشته‏] بعض وابستگان به مذاهب، اسمش را مذهب گذاشت!؛ دو هزار نفر را، و مى‏گویند پنج هزار است، دوتایش را اینجا نوشته است، اینکه نوشته حالا؛ اینها با کمال احترام- نه مثل حاجیهاى بدبخت ما... که فلان آقا را بگیرید از باب اینکه جایى حرف حقى زده است، گفته اسلام در خطر است از دست یهود. آقا مگر شما یهودید؟ مگر مملکت ما، مملکت یهود است؟- دو هزار نفر را با کمال احترام، با دادن به هر یک از اینها 500 دلار ارز، به هر یک پانصد دلار از مال این ملت مُسْلم به بهایى داده‏اند، ارز داده‏اند، به هر یک 1020 تومان تخفیف هواپیما [داده‏اند]، چه بکنند؟ بروند در جلسه‏اى که بر ضد اسلام در لندن تشکیل شده است شرکت کنند.»
«واى بر این مملکت! واى بر این هیأت حاکمه! واى بر این دنیا! واى بر ما! واى بر این علماى ساکت! واى بر این نجف ساکت، این قم ساکت، این تهران ساکت، این مشهد ساکت! این سکوت مرگبار، اسباب این مى‏شود که زیر چکمه اسرائیل، به دست همین بهاییها؛ این مملکت ما، این نوامیس ما، پایمال بشود...»

هوشیاری امام درباره ارتباطات جاسوسی بهائیت با صهیونیستها
در صحیفه امام(ره) پس از چند نامه از مکاتبات خانوادگی و عرفانی نخستین و تاریخى ترین سند مبارزاتى امام خمینى(ره)، متعلق به نیمه اردیبهشت 1323 (مصادف با11 جمادى الاول 1363ق) است. این سند که یک اعلامیه سیاسی است، حاوی مطالب شگرف و شجاعانه‌ای است که طی آن حضرت امام خمینی(ره) مردم و علما را به قیام براى خدا دعوت می کند. خواندن این اعلامیه به خودی خود تا حدود زیادی مشی سیاسی آن بزرگوار را روشن می‌سازد. از نکات جالب توجه در این سند تاریخی، اشاره صریح آن بزرگوار به تکاپوی حزب صهیونیستی بهائیت برای بسط نفوذ خود در ایران و الغای اسلام است.  هوشمندی حضرت امام خمینی(ره) در قبال فرقه صهیونیستی بهائیت، در جملات پایانی همین سند تاریخی روشن می‌شود که ویژگی‌های شبکه‌ای این فرقه و ارتباطات آن برای جاسوسی با اجانب را روشن می‌سازد:
«خوب است دیندارى را دست کم از بهاییان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه (روستا) زندگى کند، از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئى تعدى به او شود براى او قیام کنند. شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره سران بى‏دین از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بى‏دینى را آغاز کردند و به همین زودى بر شما تفرقه زده‏ها چنان چیره شوند که از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود. وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً الَى اللَّهِ وَ رَسولِهِ ثُمَّ یُدرِکْهُ الْمَوتُ فَقَد وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ (نساء: 100؛ و هرگاه کسى از خانه خویش براى هجرت بسوى خدا و رسول بیرون آید، و در سفر مرگ او فرا رسد، اجر و ثواب چنین کسى بر خداست).»

 تلاش برای محو اسلام با شعار تساوی حقوق!
دو دهه بعد از این سند تاریخی، بسط نفوذ بهائیان در ایران به خوبی آشکار شده بود. در صحیفه امام خمینی(ره) چند سند دیگر حاکی از دغدغه آن حضرت برای افشاگری درباره اعطای تسهیلات از بیت المال مسلمین به اعضای این فرقه ضاله وجود دارد. از جمله آن بزرگوار در اردیبهشت 1342 (ذى القعده 1382ق) طی نامه‌ای به علمای یزد در این خصوص می‌فرمایند: «لازم است توجه حضرات آقایان را جلب کنم به اعمال گذشته و حاضر دستگاه جبار؛ در گذشته به اسلام و قرآن اهانت کرد و خواستْ قرآن را در ردیف کتب ضاله قرار دهد. اکنون با اعلام تساوى حقوق، چندین حکم ضرورى اسلام محو مى‏شود. اخیراً وزیر دادگسترى در طرح خود شرط اسلام و ذکوریت را از شرایط قضات لغو کرده. از چیزهایى که سوء نیت دولت حاضر (اسدالله علم) را اثبات مى‏کند تسهیلاتى است که براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است، و به هر یک 500 دلار ارز داده‏اند و قریب 1020 تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‏اند؛ به مقصد آنکه این عده در محفلى که در لندن از آنها تشکیل مى‏شود و صددرصد ضداسلامى است شرکت کنند. در مقابل، براى زیارت حجاج بیت اللَّه الحرام چه مشکلات که ایجاد نمى‏کنند و چه اجحافات و خرج تراشیها که نمى‏شود.»
نکته جالب در این سند اشاره حضرت امام به شعار تساوی حقوق است که برای اعضای این فرقه ضاله به کاربرده می شده و حضرت امام هدف نهایی را محو اسلام معرفی می کنند. این نکته دقیقا همان سخنی است که امروز تحت عنوان حقوق بشر در ایران در محافل غربی مطرح می شود و بسیاری از تحلیلگران، دیدار اخیر فائزه هاشمی با یهائیان و رسانه ای شدن آن را در راستای اقدام برای تحمیل برجام حقوق بشری ارزیابی می کنند.

می خواهند اسرائیل را به رسمیت بشناسند!
حضرت امام خمینی(ره) در سخنرانی‌های عمومی خود نیز به توسعه نفوذ حزب صهیونیستی بهائیت در کشور هشدار می‌دادند. آن بزرگوار در 23 اردیبهشت 1342 (مصادف با 19 ذى الحجه 1382) در جمع روحانیون و مردم همدان که به مناسبت عید سعید غدیر به دیدار معظم له رفته بودند، می‌فرمایند:
«... سلام مرا به عموم مردم و روحانیون همدان برسانید و بگویید: دین شما مردم مسلمان در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته است؛ دولت شما مى‏خواهد به دست بهاییها و اسرائیلیها شما را از بین ببرد. بدانید که دولتِ شما به دو هزار نفر بهایى، هر یک 500 دلار کرایه طیاره داده که به لندن بروند، جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند. دولتِ شما در یک معامله فروش روغن و مواد نفتى از شرکت نفت به «ثابت پاسال» بهایى، پنج میلیون تومان استفاده رسانیده است که با این پول، مخارج اعزام بهاییها به لندن و تبلیغات بهایى تأمین بشود. به مردم بگویید: از مالیاتى که دولتِ شما از شما مسلمانها مى‏گیرد، این مخارج را مى‏کند، و یهودى و اسرائیلى و بهایى را تقویت مى‏کند.»
«اطلاع کامل دارم، مى‏خواهند برخلاف تمایل ملت مسلمان ایران و سایر ملل اسلامى و عرب، دولت اسرائیل را به رسمیت بشناسند؛ ولى هنوز مثل اینکه جرأت نکرده‏اند و از شما وحشت دارند که موضوع را رسماً اعلام کنند. دو سال قبل همین کار را کردند که مورد اعتراض علما و مردم مسلمان قرار گرفت؛ فورى تکذیب کردند. حالا هم همین خیال را دارند. شما به دیگران، و دیگران به دیگران، و همه به همه، بگویید: آماده باشند، متحد باشند، تا روزى که بنا شود با مشت به دهان این دولت نوکر اجنبى و ضد اسلام بکوبیم. خدا با ماست و پیشرفت از آنِ ما خواهد بود.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 228)

فتوای صریح امام: بهائیان، کافر و نجس هستند
نکته قابل توجه آنکه حضرت امام خمینی(ره) گرچه عناصر فرقه ضاله بهائیت را عمال صهیونیسم و رژیم اسرائیل می‌دانستند اما برای آنها همانند پیروان حضرت موسی(ره) و آئین کلیمی اعتبار قائل نبودند. به بیان دیگر آن بزرگوار، همانگونه که بین مذهب کلیمی و جهانخواران صهیونیسم تفاوت قائل بودند، فرقه ضاله بهائیت را شعبه‌ای از صهیونیسم، کافر و حتی نجس می‌دانستند.  حضرت امام خمینی(ره) این نکات را صریحاً در پاسخ به نامه آیت الله محمد على گرامى در خرداد 1342 (مصادف با محرّم 1383) مورد اشاره قرار داده‌اند. در این اجازه فرقه صهیونیستی بهائیت صریحاً "کافر" و "نجس" توصیف می شود. آیت الله گرامی طی نامه‌ای به آن بزرگوار نوشته‌اند:  «پیشگاه مبارک جناب مستطاب حضرت آیت اللَّه العظمى آقاى حاج آقا روح اللَّه خمینى- متّع اللَّه المسلمین بطول بقائه. مستدعى است حکم فرقه بهاییه را از نظر شرع انور در جهت ازدواج با مسلمانان- زن دادن و زن گرفتن- و همچنین در جهت طهارت و نجاست و خصوصاً وارد شدن آنها به حمامهاى مسلمانان روشن فرمایید. ممنون مى‏شویم. الداعى محمدعلى گرامى القمى»
حضرت امام خمینی(ره) در این خصوص نوشته‌اند: «بسمه تعالى. این طایفه ضالّه، کافر و نجس هستند و ازدواج با آنها جایز نیست و به حمام مسلمین نباید وارد شوند.- روح اللَّه الموسوى الخمینى.» (صحیفه امام، ج‏1، ص: 237)

نجات مستبصران
در کنار طرح مباحث تبلیغی و ارشادی برای روشنگری آحاد جامعه، حضرت امام خمینی(ره) اتخاذ تمهیداتی برای مستبصران نوآگاه و هدایت افرادی که از فرقه ضاله بهائیت رویگردان بودند را لازم می‌شمردند. یک نمونه از اقدامات ایشان در پاسخ به اجازه نامه آیت‌الله هادى روحانى نماینده معظم له در بابل، روشن می‌گردد.  آقای روحانی طی نامه‌ای به حضرت امام خمینی(ره) ضمن طرح چند پرسش برای نحوه استفاده از وجوهات شرعیه، می‌نویسد:  «... آیا اجازه هست که از سهم مبارک، به بعضى از جدید الاستبصارهاى از فرقه ضالّه بهاییه به عنوان تشویق یا براى رفع احتیاج کمک شود؟»
حضرت امام خمینی(ره) در پاسخ می‌فرمایند: «بسمه تعالى. تمام مراتب مسطوره را مجازید. لکن نصف از سهم مبارک را براى اداره حوزه مبارکه نجف بفرستید. والسلام علیکم. روح اللَّه الموسوى الخمینى.» (صحیفه امام، ج‏3، ص: 92)

مقابله امام با خط رسانه ای مظلوم‌نمایی بهائیان
دروغ‌هایی که فرقه صهیونیستی بهائیت برای مظلوم‌نمایی خود تکرار می‌کند از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شدت گرفت. آنان، توقع دارند حتی اگر به آشوب‌های خیابانی، تخریب اموال عمومی، شورش علیه آرای 40 میلیونی ملت ایران نیز پرداختند، چون صاحب یک دین(!) هستند نباید با آنان برخوردی صورت گیرد. بدین ترتیب مظلوم‌نمایی آنان موجب می‌گردد چهره دیگری از مزدوری این فرقه صهیونیستی برای استکبار جهانی نمایان گردد. زیرا آنان، به شیطان بزرگ و رسانه‌های صهیونیستی فرصت می‌دهند از اسلام و انقلاب اسلامی سیمائی مخالف با حقوق بشر را به نمایش بگذارند. این همان خط تبلیغی است که امروز هم فرقه صهیونیستی بهائیت، در پوشش تشکل‌هائی مانند کانون به اصطلاح مدافعان حقوق بشر(شیرین عبادی)، کمپین حقوق بشر در ایران، کمیته حق تحصیل، مجموعه فعالان حقوق بشر و... ادامه می‌دهند و مواضع دختر رفسنجانی درباره بهائیان و دیدار جنجالی اخیر او که به زعم بسیاری، با برنامه، رسانه ای شده است، در همین راستاست.
حضرت امام  در 20 اسفند آن سال (مصادف با 6 جمادى الثانى 1404) در جمع مسئولان وقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌فرمایند: «امیدوارم شما بتوانید چهره اسلام را آن گونه که هست نشان دهید. امروز دولتها مى‏خواهند ایران را به صورت زننده‏اى به دنیا معرفى کنند. رسانه‏هاى گروهى و سازمانهاى آنچنانى وقتى پیروزى ایران و اسلام را مى‏بینند و یا وقتى مى‏فهمند که عراق آن همه ظلم به ما کرده است، به دروغ مسئله نقض حقوق بشر در ایران را عنوان مى‏کنند و ادعا مى‏کنند که بهاییها در ایران هیچ آزادى ندارند و آنها به خاطر بهاییگرى زندان‏اند.»  «حتى مى‏گویند زنان آبستن را در خیابانها مى‏کشند. آنها هرچه مى‏خواهند بگویند، ولى شما بدانید مردم محروم دنیا یعنى آنهایى که وابسته به دولتها نیستند با ما هستند، و بالاخره اسلام راه خودش را باز نموده و چهره‏اش را به همه نشان مى‏دهد. ما هم باید هر کداممان به اندازه قدرتمان سعى کنیم تا در راه تحقق اسلام قدم برداریم.» (صحیفه امام، ج‏18، ص: 389 به بعد)
 

 

 

 

شرمندگی هاشمی «پیش» خانواده اش یا «از» خانواده اش؟
شرمنده در پیشگاه ملت

 عدم وجود دست آورد قابل اعتنا توسط دولت یازدهم و بی نتیجه ماندن برجام باعث شده حتی هاشمی هم بار دیگر سیاست حمله به جای دفاع را در پیش بگیرد و پای منتقدان را به سخنان خود باز کند. اکبر هاشمی‌رفسنجانی 23 اردیبهشت  در دانشگاه آزاد اسلامی قزوین اظهار داشت:‌ «اگر دولت لیست مشکلات حل‌شده به واسطه برجام را منتشر کند، این افرادی که می‌گویند برجام دستاوردی نداشته به واسطه این دروغ بزرگ نزد خانواده خود نیز شرمنده می‌شوند».
با این وجود در حالی هاشمی رفسنجانی این روزها از شرمنده شدن سخن می گوید که پیش‌بینی‌های منتقدان قبل از برجام این روزها به درستی تعبیر شده است و در مقابل این دولت یازدهم است که باید به صراحت بگوید که در برابر از دست رفتن سرمایه ها و دست‌آوردهای هسته‌ای کشور چه چیزی را کسب کرده است.
اما هاشمی رفسنجانی در حالی تلاش می کند تا زمین بازی را تغییر دهد که بهتر است ابتدا به چند سوال باقی مانده درباره عملکردش را پاسخ دهد.
«دنیای فردا دنیای گفتمان هاست، نه دنیای موشک ها»؛ این توئیتی بود که حساب کاربری منتسب به هاشمی رفسنجانی در اوج چالش موشکی میان ایران و غرب منتشر کرده بود و اسباب ناراحتی دلسوزان انقلاب و در رأس ایشان، رهبر انقلاب اسلامی را در پی داشت و ایشان در اقدامی کم‌سابقه به صراحت در قبال این تعبیر، موضع گیری داشتند. در این میان، هرچند انتظار می‌رفت موضع هاشمی در قبال این توئیت پیش از واکنش رهبر انقلاب مشخص شود اما در حالی که تا قبل از سخنان رهبری، هیچ موضعی نه از سوی هاشمی و نه از شوی دفترش در اینباره گرفته نشد، بعد از سخنان رهبر انقلاب، صرفاً رسانه‌های نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، موضع گیری‌های متناقضی در این رابطه داشتند که دامنه‌اش از عدم ارتباط این حساب توئیت با دفتر هاشمی و اداره‌اش توسط یکی از دوستداران هاشمی تا اداره این حساب توسط معاون سردبیر سایت هاشمی و بدون هماهنگی با هاشمی ـ در خصوص متن‌های منتشره ـ را شامل می‌شد. همه این تلاش ها برای حل و فصل این ماجرا در حالی انجام شد که دفتر رئیس مجمع تشخیص اگر مدعی بود که جمله وی تقطیع شده است، می توانست به صورت رسمی جمله درست را برای مردم بیان کند.
شاید بهتر باشد که هاشمی رفسنجانی به جای نگرانی برای شرمنده شدن منتقدان برجام نزد خانواده‌شان، نگاهی به خانواده و فرزندان خود داشته باشد تا شاید بهتر مشخص شود چه کسی باید شرمنده باشد. چرا که علاوه بر محکومیت مهدی هاشمی به جرائم مالی از جمله اختلاس و ارتشاء و همچنین وجود جرائم امنیتی در کارنامه قضایی او، فائزه هاشمی نیز اوضاع بهتری ندارد. فائزه هاشمی در سال 91 به جرم تبلیغ علیه نظام به شش ماه حبس محکوم شده بود. وی در آن مقطع با بیان اظهارات خارج از ادب و منطق گفته بود :«در زمان شاه این شعبان بی‌مخ و دار و دسته‎اش بودند که مثل همین اراذل و اوباش با رفتار وحشیانه و جمع کردن رجّاله‌ها و لات‌ها، با مخالفان خودشون برخورد می کردند. حالا هم متاسفانه همون ادبیات و همون روش با نام اسلام، انقلاب، دفاع از ارزش‌ها و این حرفها انجام می‎شه. اداره مملکت الآن با همین رجّاله‌ها و اراذل و اوباش است. آدم چی می‏تونه به این جریان بگه و چه انتظاری می‎تونه داشته باشه؟». این روزها نیز فائزه هاشمی در نقش حامی حقوق فرقه ضاله بهایت ظاهر شده است و به دیدار خانواده آنها رفته و با آنها عکس یادگاری می اندازد. حال باید پرسید چه کسی باید شرمنده باشد؟ کسی که از طرفی فرزندانش مجرم اقتصادی و امنیتی بوده و وکیل مدافع حقوق بهاییان شده است، و از سوی دیگر در مناقشه تسلیحاتی میان ایران و غرب سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می شود، یا کسانی که واقعیت آن چه در برجام به وقوع پیوسته است را دلسوزانه گوشزد می کنند؟  بقیه ادامه مطلب را کلیک بفرما 

ادامه نوشته

معلم سلام(1)  چهار نمره اضافی حق شاگردانمان است

معلم سلام(1)  چهار نمره اضافی حق شاگردانمان است اگر ... (از رضوان محدث پور )

 (گاه دیکتاتوری قلم و مظلوم خاموش)آنزیم استرس را به خوک تزریق نمودند مرد پس با کودکان ما چه میکند؟

هر عملی که از تو سر میزند  *   کیفرش پشت در، در میزند علی (ع): در روی زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند. شیطان انسان دل رحم را دشمن خود معرفی کرده و خدا انسان دل رحم را دوست دارد.(از معصوم)

همکاران عزیزم حرفهایم را با استدلال نقد بفرمایید لطفادرپی وی ام تلگرامکانال baharefarhngi@  باعنوان کشکول فرهنگی و وبلاگم www.rezvan69.blogfa.comم)69ابجد نام حضرت زینب ست.)* امام سجاد (ع) :یکی از گناهانی که نعمت را تغییر می دهد ظلم ست  و گناهانی که غم را زیاد می کند گناه کردن از روی دانایی ست .وقتیخدا کلمه عفو را دو برابرکلمه مجازات در قران تکرار ینی عفو مقدم بر مجازات است  این پیام قران را باید همه دریافت کنند .  در حدیث از معصوم است که هرکس مسئولیت صد نفر را به عهده بگیرد روز قیامت دست بسته وارد محشر شود اگر با عدالت با زیر دستان برخورد نموده که دستانش باز وبهشتی شود و اگر نا عادلانه عمل کرده باشد دست بسته به جهنم پرتاب میشود. در تفسیر ایه 23 فرقان پیامبر(ص) در حدیثی مفصل اشاره فرمود اعمال صالحمان و نماز وروزه  را فرشته ماموررحم و انصاف اجازه سعود به اسمان هفتم نمیدهد اگر ان روز بی انصافی ویا بی رحمی کرده باشیم .  بیایید این بیت 3و4شعر امام حسین (ع)  را هر روزبه خودمان القا کنیم .         یا من بدنیا اشتغل * و غره طول العمل * والموت یاتی  بغتهَ والقبر صندوق العمل

  اینجانب  دبیر دینی  عربی  و قرآن  مقطع راهنمایی  با تجربه مدیرت این مقطع و با تجربه تدریس در همه مقاطع از راهنمایی  و دبیرستان گرفته تا  دانشگاه و حوزه علمیه  و حتی  ضمن خدمت فرهنگیان کاشمر  و دو سال مشاور در مدارس و بیش از 15 سال تجربه اموزش خانواده و انجمن اولیای مدارس که سینه ام مخزنی از درد دلهای اولیا ودانش اموزان ست  لذا حرف هایم  حرف یه خانم خانه دار نیست که بی اطلاع از مدارس باشد پس ثابت می کنم  سه تا چهار نمره حق دانش اموز است که  در امتحانات خردادباید به او اضافی  بدهیم علی ع فرمود اگر ریسمان خسیسی گردن کسی افتاد او را به گناهان زیادی می کشاند پس باید حتی در نمره خسیس نباشیم .امام صادق فرمود سخاوتمندان اقایان زمینند. خدا مقیل العثرات ینی نادیده گیرنده لغزشهاست و بخشنده و ملجا العاصین است ینی پناه گناهکاران  پس قرار است من و تو اینه صفات خدا باشیم و در راه مشابه خدا شدن قدم برداریم  مشابه خدا شدن که گناه نیست چرا خدا زیباترین شغل را به من وتو اهدا کرده و مارا همکار خودش قرار داده اولین معلم خداست چرا باید از خدایی شدن و همکاری با خدا لذت نبریم خودش فرموده شاد کردن دیگران از حج قبول هم بیشتر ثواب دارد تا میتوانید شاد کنید و کلید درهای شادی وترویج شادی در دستان توست تو با هر بار نمره دادن میتوانی  شادی یا سم را تزریق کنی  روانپزشک اصلی تویی تو پزشک روح جامعه ای اگر تو بی رحم باشی جامعه بی رحم میشود اگر تو رحیم باشی جامعه رحیم میشود قلم ما فرصت زیادی برای  بهشتی شدن به ما میدهد ان را با بی انصافی و بی عدالتی  جهنمی نکنیم ای کاش ظلم هم اندازه دزدی قبیح بود همه معتقدند دزدی دزدی است چه کم چه زیاد. چه تخم مرغ و چه شتر دزدی کنیم هر دو دزدی است ظلم هم ظلم است چه یک نمره به نا حق به شاگردمان ندهیم چه کسی را بکشیم هر دو ظلم است برای همینم خدا  کسی را که آبرو بر است اورا قاتل شخصیت مینامد که بدتر از قتل شخص است گاهی تفنگ ما یا قلم ماست یا زبانمان ست با یکی سرنوشتش را تغییر می دهیم با دیگری شخصیتش را درجمع می کشیم  ،عرب کشاورز را کافر مینامد چون دانه را زیر خاک پنهان میکند  و کافر را کافر می گوییم چون او هم حق را پنهان میکند در حالی که میداند حق چیست و من وتو هم هر وقت حقی را مخفی کنیم و دردلمان  بدانیم طرف حق دارد اما پنهان کنیم همان لحظه کافر شدیم چون لج کردیم و خدا فقط لجوج  را جهنمی میکند پس آدم  گاهی چند  دقیقه کافر میشود  پس باید دقایق کافر شدنش را محاسبه کند و توبه کند  مبادا از دقیقه به ساعت تبدل شود یک معلمی خودش با وقاحت به معاون گفته بود برای اینکه دانش اموزمادرش را به اعتراض به مدرسه اورده نمره اش را کم دادم او کودک ابتدایی بود ایا این ظلم نیست؟وایا این قدمی در راه دیکتاتوری قلم نیست ؟. قلم معلم جهنم یا بهشتش را خواهدساخت  معلمان میگن اگر نمره ارفاقی بدیم  و 19 را بیست کنیم به انکس که واقعا نمره 20 گرفته ظلم میشود این تفکر غلطی ست مگر شهید حساب شدن حضرت حر ظلم به شهدای کربلاست ؟ یه گناهکار بخشیده شد در ردیف شهدای کربلا قرار گرفت  پس اگرشاگردی با بخشیدن نمره ، 20 شود هر گز ظلم به دیگری نیست و اگر او ناراحت شود  باید به او گفت یک فاجعه اخلاقی در وجودش در حال شکل گیری است که اگر ادامه دهد زندگی اینده اش مشکلدار خواهد شد یه صفت زشت حسادت در اوست که باید حل شود باید دانش اموزان را چنان سخاوتمندانه تربیت کرد که او از بخشندگی معلم شاد شود و از شاد شدن همکلاسی اش لذت ببرد  وظیفه معلم است که به  ناراحت شونده  تفهیم کند قلبش بیماری حسادت دارد یا قلبش کریم یا بزرگوار نیست که از شادی همکلاسی اش ناراحت شده از نمره بیست دیگری باید لذت ببرد نه درد بکشد  به او تفهیم کند این لحظات یک ازمایش و تمرین است برای بزرگواری و کریم شدن اگر اینطور نیست معلومه ما صفت انسانی رادر او تقویت نکردیم تا انقد دریا دل شود که کریمانه از شاد شدن دوستش او هم شاد شود پس صفت کریم بودن را چطوری باید به شاگردان یاد داد مهارتهای زندگی یک موردش همین کریم بودن و بزرگوار شدن است به او بگو شاید نمره ارفاقی حقش باشد به دلیل همسان نبودن شب امتحان  او با معلم خصوص اش در منزل کنار چند نوع اب میوه با ارامش امتحان خوانده  و این یکی در اوج نگرانی ورنج تا صبح سپری کرده و حالا امتحان وبرخورد معلم یکسان  بوده   در حالی که  شرایط شب امتحان هر دو نا همسان بوده .پس  شاگرد زرنگه به این تفاوتها نگاه کند ورضایت دهدو به او باید گفت که خدا از  کرامت انسانی تو و رضایت بزرگوارانه ات نه تنهاشاد شد بلکه این صفت تو باعث میشود  خدا در بن بستهای زندگی ات تو را از راهی که گمانش را نداری راه خروجی  برایت مهیا کند   خدا به خیر خواه بودنت توجه دارد  و همه را عوض خواهد داد هم به معلم هم به شاگرد زرنگی که رضایت به ارفاق معلم داده او میتواند با خدا معامله کند و  عوضش را اجابت دعا بخواهد باید بدانیم که اگر گره گشا باشیم گره زندگیمان باز خواهد شد  من تجربه کردم وقتی  به خاطر  یک مقاله به حقم  دو قدرت بزرگ  شهر آزارم دادند خدامعجزه وار نجاتم داد و این جز حاصل دلسوزی های خودم به زیر دستانم نبوده که موجب شد به رغم نداشتن هیچ گونه پارتی خدا فرشتگان نجاتی را برایم فرستاد که غریبه محض بودند اما یاری ام نمودند  که این  معجزه  محض بود چون اندک ضرری ندیم این همان  قولی ست که خدا داده اگر تقوا داشتی از جایی که گمان نداری راه خروجی از بن بستها را خدا روزی ات میکند که گمان نمی کردی و من تجسم این آیات قران و دست خدا را بارها در زندگیم دیدم  ونیز دعای خیر شاگردانم دنبالم بوده خدا انتقام مظلوم را میگیرد  وخیر خواه را نجات می دهد  .معلمی که به خاطر بی نظمی در کلاس نمره درس را کم میکند اشتباه میکند  انضباطش باید کم شود نه نمره اش ! ** با این ده دلیل باید  معلم به شاگردان  4 نمره بدهد  تا تسویه حساب همه  اجحاف حقهایی که در حق شاگردان شده  بشود . ویا رایگان تدریس خصوصی بنماید . 1/  شاید فن بیانم انقدر قوی نباشد که جان مطلب را انطور که باید وشاید به شاکرد منتقل کرده باشم لذا احتیاطا نمره  باید بدم   تا حقی بر من نداشته باشند 2  شاید  در طول سال غیبت غیر موجه داشته باشم یا زنگ تفریح ها در نه ماه با تاخیر کلاس رفتم که اگر با هر زنگ تفریح دو دقیقه تاخیر کرده باشم شاگردم از من شرعا طلبکار خواهد بود و حقوقم هم  شبهناک میشود مگر انکه همه دقایق  را سر هم کنم اگر بشود دو ساعت یا یه ساعت  باید با تک تک شاگردانم دو ساعت در سال خصوصی درس بدهم تا حقی نماند و الا با دادن نمره جبران کنم 3  ممکن است در مدرسه یا در اداره وسایل کمک اموزشی وجود دارد که من برای  تفهیم بهتر درس باید تلاش میکردم بدست بیارم  بکار ببرم  اما کوتاهی کردم ان را تهیه نکردم پس بابت این هم شاگردم نمره طلبکار میشود  چون در ارزشیابی های معلمان قید شده معلم از انها استفاده کند و ممکنه من نکرده باشم 4/  ممکن  است سوالات امتحانی را کارشناسانه  طرح نکرده باشم که عدالت رعایت شده باشد  لذا نوع سوالاتم ممکنه  لطمه به نمره شاگردم زده باشد /5شاید نوع سوالاتی که طرح کردم با زمانی که برایش وقت گذاشته شده شاگرد جواب دهد عادلانه نبوده باشه و اگر شاگردم وقت بیشتری میداشت یا دقیقتر کار شناسی میشد نمره بهتری میگرفت  پس بازم احتیاطا باید نمره بدهم تا جبران  کاستی احتمالی شود  6 وقتی شاگردم غیبت دارد  موجه است اما من موجه حساب نکنم و لطمه زده باشم نمره اش  را کم کرده باشم  حالا اخر سال باید جبران شود ونمره که حقش بوده را بدهم  //7/  بعضی وقتها در اثر بی نظمی در کلاس نمره ممکن است کم کرده باشم در حالی که انضباط سر کلاس ربطی به نمره ندارد و فقط مربوط به نمره انظباط است که کارنامه قید نموده پس حق کم کردن نمره نداشته ام اگر کم کردم حالا اخر سال باید جبران شود و نمره بدهم / 8/  در وقت پرسیدن درس ممکن است وقت کافی در اثر عجله خودم به شاگرد ندادم و جواب را  در اثر عجله خودم شاگردم هول شده و نتوانسته کامل بدهد و نمره کم کردم در حالی که اگر زنگ تفریح زودتر به کلاس می امدم با عجله درس نمیپرسیدم و فرصت کافی برای جواب نمره اش را بهتر میکرد  / 9/  هزاران دلیل  در زندگی فردی شاگردم ممکنه باشه که من خبر نداشتم و کوتاهی در شناخت مشکلات او داشته ام و نفهمیدم که او  امتحانش را چرا بد داده  او دیشب تا صبح از گرسنگی یا از نگرانی طلاق والدینش یا کتکی که از والدین خورده یا شکست عاطفیی که داشته  شب بدی را گذرانده ولی ان دیگری با معلم خصوصی اش  با ده جور اب میوه رنگی و ارامش  شب را گذرانده و حالا نباید نمره خوب او را به سر این یکی بزنم و داد بزنم سرش در حالی که من  توجه به تفاوتهای فردی نداشتم و /10 /  با گوشی مبایل به تعداد دقایقی که در همه سال سر کلاس حرف زدم  و یا تاخیر داشتم باید یا با نمره جبران کنم  یا با تدریس خصوصی. و از عوامل حواسپرتی در حین اجرای امتحان که کم نیست و اجحاف زمانی امتحان وتداخل چند امتحان در یه روز فاکتور میگیرم

سخنان امام خمینی(ره) در مورد سوم خرداد   روز آزادسازی خرمشهر

سخنان امام خمینی(ره) در مورد سوم خرداد

 روز آزادسازی خرمشهر

 

فتح خرمشهر یک مسئله عادی نبود اینکه پانزده الی بیست هزار نفر به صف برای اسارت بیایند که تسلیم شوند مسئله ی عادی نیست بلکه مافوق طبیعت است.

و در فرازی دیگر می فرماید:

اینجانب به یقین به آنکه (ما النصر الی من عندالله ) از فرزندان اسلام و قوای مصلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمده و کشور امام زمان(عج) از چنگ گرگان آدمخوار، که التهابی در دست ابرقدرتان، خصوصاً آمریکای جهان خوارند بیرون آورد و ندای الله اکبر را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شد و خونین شهر نام گرفت تشکر می کنم و آنان فوق تشکر من و امسال من هستند، آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و برپا کنندة عدل الهی در سراسر گیتی می باشند. مبارک باد وهزاران مبارک باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم...

 

اعتراف مطبوعات خارجی و آمریکا در مورد فتح خرمشهر:

فایننشال تایمز نوشت:

«سقوط خرمشهر و اسارت هزاران سرباز عراقی را فقط می توان یک شکست فاجعه آمیز دانست، و تحقیر ناشی از آن را ارتش بعث عراق نمی تواند فراموش کند.

ارتش عراق توانست خرمشهر را پس از یک ماه جنگ شدید وتحمل تلفات سنگین به تصرف خود درآورد، در حالی که ایرانیان پس از یک حمله که کمتر از دو روز بطول انجامید آن را بازپس گرفتند و این عمل علاوه بر یک ضربه استراتژیک، از نظر روانی ضربه عظیمی به ارتش عراق وارد کرد.»

روزنامه فرانسوی لیبراسیون در این باره نوشت:

« پس از بازپس گیری خرمشهر سقوط ایرانیان، بلافاصله آمریکا و اروپا و برخی از کشورهای منطقة خلیج فارس، ابتکارات متعددی را برای پایان دادن به این جنگ به کار گرفتند تا به این ترتیب از سقوط صدام جلوگیری کنند.»

«پس از برتری ایران، سران نظامی عراق که از قدرت تهاجمی نیروهای ایرانی حیرت زده شده بودند، پس از هر حمله ایران بشدت شکست خورده وعقب نشینی کردند.»

و نیز اعتراف کردند که:

« آمریکا شکست عراق توسط ایران را خطری بزرگ تلقی می کند. مقامات دولت ریگان گفتند: انهدام نیروهای عراقی توسط ایران، برای منافع غرب موقعیتی خطرناک بوجود می آورد.»

پیام  خردادی شهدای آزادی خرمشهر و شهید چمران به  دانش آموزان

پیام  خردادی شهدای آزادی خرمشهر و شهید چمران به  دانش آموزان

 

 شهادت شهید چمران نیز مثل شهدای آزاد سازی خرمشهر   در خرداد ماه فصل امتحا نات شما عزیزان بود

 

 او در منا جات با خدا  نوشته  است .

 

 خدا یا تو دیدی که همیشه سعی کردم تا نمره بیست بگیرم

  تلاش و جهاد علمی من برای این بوده است که هیچ وقت تحمل

نمیکردم یک مومن و مسلمان از نظر علمی زیر دست یک کافر باشد(شهید چمران )

 

 دانش اموزان عزیز شاید این اتفاقی نباشد که هم شهید چمران در ماه خرداد اوج امتحا نات شما شهید می شود و

 

 هم خرمشهر در ماه خرداد آزاد میشود انهم با  شهادت بسیاری از  جوانان وطن و چه بسا با شهادت دانش اموزان

 بسیجی کم سن و سال که باید مثل تو در خرداد امتحان میدادند تا دیپلم بگیرند و دانشگاه بروند اما انها  امتحان جنگ دادند

 

 و به دانشگاه جبهه رفتند تا  امروز تو با راحتی بیشتر  و با همت بهتری درس بخوانی و با نمرات بیست و موفقیتهای علمی ات

 

نه تنها  موجب شادی روح شهیدان شوید بلکه کشور را  به جایی از پیشرفت علمی برسانید که آن شهیدان بگویند احسنت به شما

 

که نگذاشتید  خون ما هدر برود . و اگر درس را رها کردیم و جنگیدیم تو با درس خواندنت  جبران ترک مدرسه و دانشگاه ما

 

نمودید . و کشور را به جایی رساندید که  جزء هشت کشور اول دنیا در موفقیتهای علمی و فن اوری است 

 

 دانش آموزان عزیز برای خدا درس بخوانید این خواسته بزرگ رهبر جهانی در جهاد اصغر جهاد با نفس است

 

 و بدان علی (ع) فرمود خدا از تنبلی بیزار است  

 .و نیز بدان چهار ملیون تومان  خرج بیت المال صرف یک سال تحصیل تو می شود

 ایا اندیشیده ای  درس نخواندن تو بهای سنگینی برای خود و کشور خود دارد ؟

 

 

 

معادل واژه «نفوذ» در قرآن دو واژه است که هر کدام یک بار در قرآن ذکر شده: یکی واژه «بطانه» است و دیگر


 معادل واژه «نفوذ» در قرآن دو واژه است که هر کدام یک بار در قرآن ذکر شده: یکی واژه «بطانه» است و دیگری واژه «ولیجه». در سوره آل‌عمران آیه 118 خطاب به مؤمنین می‌فرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ لاَ یأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَینَّا لَکُمُ الآیاتِ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُون َ؛ شما رازداران و افراد محرمی از غیر خدا و پیغمبر و مانند این‌ها اتخاذ نکنید. این دوستانی که محرمانه با آن‌ها ارتباط پیدا می‌کنید و سَر و سِرّی با هم دارید و احیانا در کارها با آن‌ها مشورت می‌کنید و از همدیگر کمک می‌گیرید این‌ها کسانی هستند که لاَ یأْلُونَکُمْ خَبَالاً؛ هر اذیتی بتوانند درباره شما اعمال می‌کنند و از هیچ چیز کوتاهی نمی‌کنند؛ وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ دوست دارند شما به رنج و زحمت بیفتید، همیشه گرفتار باشید، از گرفتاری شما خوششان می‌آید.
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ؛ حتی در میان حرف‌هایشان هم آثاری از دشمنی خواهید دید؛ یعنی حتی نمی‌توانند دشمنی‌شان را در مقام صحبت‌کردن هم مخفی کنند؛ اما وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ؛ دشمنی‌شان به همان حدی نیست که در کلام‌شان ظاهر می‌شود؛ آن‌چه در دل دارند خیلی بیش‌تر است. بعد می‌فرماید: قَدْ بَینَّا لَکُمُ الآیاتِ؛ ما این حقایق را برای شما بیان کردیم إِن کُنتُمْ تَعْقِلُون؛ اگر شما اهل عقل هستید. یعنی آن‌قدر این‌ها واضح است که اگر کسی اهل عقل باشد، خودش می‌فهمد، اما در عین حال برای شما توضیح دادیم. دشمنی این‌ها با شما در حرف زدن‌شان هم پیداست؛ ولی آثار دشمنی آن‌ها در عمل‌‌شان خیلی بیش‌تر است. به قول خودمان آن‌ها می‌خواهند سایه شما را با تیر بزنند؛ آن وقت چه طور شما غافلید از این‌ها و با این‌ها ارتباط برقرار می‌کنید؟ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً.
این کلمه «بطانه» جهت پذیرش را می‌گوید، یعنی از این جهت که شما این‌ها را اهل راز خودتان قرار دادید، از این جهت می‌شوند «بطانه»، اما از آن جهتی که آ‌ن‌ها تلاش می‌کنند بین شما وارد شوند، می‌شوند «نفوذی». این‌ها بطانه هستند یعنی در باطن و پنهان‌ با آن‌ها سر و کار دارید؛ و در ظاهر معلوم نیست. آن‌ها می‌گویند ما با شماییم. آیه بعد هم می‌فرماید: وقتی در جمع شما قرار می‌گیرند می‌گویند ما هم ایمان داریم. می‌گویند ما اهل وحدتیم و همه یک هدف داریم؛ ولی این‌ها همه‌شان راست نمی‌گویند. آن وقتی معلوم می‌شود راست می‌گویند که با دیگران سر و سرّ نداشته باشند.
کلمه «ولیجه» که در آیه 16 سوره توبه هست، با این معنای «نفوذی» در اصطلاح خودمان بیش‌تر مناسبت دارد. می‌فرماید: أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَکُواْ وَلَمَّا یعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً . در مقام توبیخ، می‌گوید: چرا این طور فکر می‌کنید؛ مگر پنداشتید که خدا دست از سر شما می‌کشد و شما را رها می‌کند؟! وَلَمَّا یعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَلَمْ یتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً؛ در حالی که معلوم نشده چه کسانی اهل جهادند و ولیجه اتخاذ نمی‌کنند؛ یعنی به دوستانی مخفی که سعی می‌کنند خودشان را وارد کنند و نفوذ کنند، اجازه ورود و نفوذ نمی‌دهند. «ولوج» یعنی ورود. تا خدا این کار را انجام ندهد و شرایطی پیش نیاورد که معلوم بشود چه کسانی پایدار و مقاوم هستند و زیر بار نفوذی‌ها نمی‌روند و آن‌ها را در داخل خودشان راه نمی‌دهند، خدا دست از سر جامعه شما نمی‌کشد.
آن قدر شرایط پیش می‌آورد تا معلوم شود که چه کسانی واقعا در راه خدا جهاد می‌کنند و با نفوذی‌ها سر و کاری ندارند و به آن‌ها اجازه نفوذ نمی‌دهند. آن قدر باید زیر و رو بشود تا این‌ها معلوم بشود؛ چون به یک معنا اصلا هدف آفرینش این‌ها هستند و دیگران طفیلی‌اند. باید شرایطی پیش بیاید که این‌ها رشد کنند و معلوم بشود که چه کسانی اهل اخلاصند و انگیزه دیگری ندارند، سر و سرّی با دشمنان خدا برقرار نمی‌کنند و مصالح اسلام را فدای منافع شخصی‌شان نمی‌کنند. در آیه 154 سوره آل عمران نیز می‌فرماید: وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ؛ تا کاملا خالص به دست بیاید که ته دلتان چیست و دنبال چه می‌گردید. هدفتان از شعارهای خوش‌ظاهر و فریبنده‌ای که می‌دهید چیست؟ آیا برای خدا این کارها را می‌کنید یا برای اغراض شخصی و منافع گروهی، حزبی و جناحی‌تان؟ این‌ها باید معلوم بشود.
باید معلوم شود این‌ها که شعار وحدت می‌دهند چه قدر راست می‌گویند و چه قدر تظاهر و فریبکاری می‌کنند. بعضی هرجا که از قافله عقب می‌مانند داد می‌زنند واوحدتا! هر کس با ما نباشد و ما را نپذیرید اهل نفاق است. این‌ها خودشان اهل نفاق هستند؛ دیگران این‌ها را طرد کرده‌اند و نمی‌پذیرند، اما برای این‌که خودشان را جا بزنند می‌گویند: وحدت. چه وحدتی؟ با چه کسی؟ با ولیجه؟ با بطانه؟ با این‌ها سر و سرّ نداشته باشید؛ فریب‌تان ندهند، بگویند بیایید با هم وحدت کنیم. لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ. این‌ها می‌گویند ما خیرخواهیم؛ هدف‌مان یکی است. دروغ می‌گویند؛ این‌ها به دنبال منافع شخصی خودشانند، می‌خواهند از موقعیت شما استفاده کنند؛ می‌خواهند کارشان را به دست شما اجرا بکنند؛ حواستان جمع باشد؛ گول نفوذی‌ها را نخورید.
نکته دیگر این‌که «ولیجه» و «بطانه» مانند اکثر مقولات اجتماعی مفاهیم ذومراتب و تشکیکی است. بعضی از نفوذی‌ها اصلا می‌خواهند سر به تن شما نباشد؛ نه‌تنها دروغ می‌گویند که می‌خواهند با شما وحدت کنند، اصلا نمی‌خواهند سر به تنتان باشد، می‌خواهند نظامتان را براندازند، با اصل انقلابتان مخالفند، با ارزش‌های دینی‌تان مخالفند؛ می‌گویند این ارزش‌ها گذشت؛ امروز فقط ارزش‌ها همان ارزش‌های غربی است. ولی همه در این حد نیستند.
برخی دیگر همین اندازه می‌خواهند که از اجتماع برکنار نمانند، موقعیت و سهمی در مجلس و جاهای دیگر داشته باشند و به کلی حذف نشوند. علت نفوذی‌شدن‌شان این است که این‌ها حکم مرده سیاسی نداشته باشند. بعضی دیگر نفوذی بودن‌شان برای این است که یک سلسله سلیقه‌های شخصی‌شان را می‌خواهند اعمال کنند؛ نظرشان با نظر شما فرق می‌کند؛ در اهداف کلی ممکن است با شما موافق باشند، اما در کیفیت اجرای آن‌ها، در ابزارها و شگردها  با شما مخالفند؛ ته دلشان هم این است که شما نمی‌فهمید و ساده هستید. می‌گویند این‌ها که دنبال حلال و حرام و عفاف و حجابند ساده‌اند؛ امروز این حرف‌ها را باید کنار بگذاریم.
بعضی از شخصیت‌هایی که در همین کشور در دوره‌های گذشته مقام وزرات داشتند صریح می‌گفتند: ما می‌خواهیم ایران مثل لبنان باشد؛ که اگر خانمی می‌خواهد بی‌حجاب باشد، و خانمی می‌خواهد صورتش هم پوشیده باشد و نقاب بزند هر دو آزاد باشند؛ این‌که حتما باید حجاب داشته باشند، خلاف آزادی و خلاف حقوق بشر و خلاف حقوق شهروندی است. حقوق شهروندی اقتضا می‌کند که هر کسی هر طوری دلش می‌خواهد رفتار کند و ما هم که مسؤول هستیم باید این حقوق را تأمین کنیم؛ ما در این کشور یهودی، مسیحی، زرتشتی و بی‌دین و فاسق هم داریم، متدین و عادل و عالم و مجتهد هم داریم، و باید خواسته همه را اعمال کنیم؛ در خیابان دختر و پسر هر طور می‌خواهند با هم رفتار کنند، حقّشان است و آزادند؛ این‌ها حقوق شهروندی است؛ کشورهای پیشرفته همه همین‌طورند و ما هم دلمان می‌خواهد کشوری پیشرفته باشیم؛ ما نمی‌توانیم بگوییم فقط همین چیزهایی که مجتهدها می‌گویند باید عمل بشود؛ آزادی حاکم بر همه ارزش‌هاست.
به یکی از وزرای سابق گفته بودند که آقا این اسم وزارت، وزارت ارشاد اسلامی است و شما برای این اسلامیتش چه کار کردید؟ برای حقوق مردم، برای فرهنگ مردم، چه کار کردید؟ گفته بود: اولا اسم «اسلامی» پسوندی است که رسم بوده بعد از انقلاب به کلمات اضافه شده و تشریفاتی است. وزارت ارشاد هم ربطی به اسلام ندارد؛ کار ما همان کار وزرات فرهنگ و هنر زمان شاه است؛ چه خدمتی بالاتر از دادن آزادی به مردم است؛ ما داریم سعی می‌کنیم هر کسی هر طور دلش می‌خواهد رفتار کند. این مطلب را حضرت آیت‌الله تسخیری نقل کردند؛ آن وزیر هم الآن در لندن است.
پس این هم یک طور فکر است؛ می‌گویند این آخوندهای تندرو و خشونت‌طلب و افراطی نمی‌گذارند کشور پیشرفت کند؛ باید ما نفوذ کنیم و قدرت‌ها را در دست بگیریم تا این‌ها را بتوانیم سر جایشان بنشانیم تا از زیاده‌خواهی‌هایشان و فضولی‌هایی که در کارهای مسؤولان می‌کنند دست بردارند؛ عملا هم گاهی احترامی به آن‌ها می‌کنیم. این معنایش این نیست که این‌ها دشمن کشور و عامل مزدور اجنبی هستند؛ نه! دلشان هم می‌خواهد واقعا برای کشور خدمت کنند؛ اما کشور ایده‌آل برایشان همان است که هر کسی هر طوری دلش می‌خواهد رفتار کند. این هم یک طور ولیجه است؛ وارد می‌شوند؛ قدرتی را در دست می‌گیرند؛ در یک جایی تظاهر می‌کنند به رفتاری، برای این‌که مقاصد خودشان را عمل کنند، ولی واقعا قصدشان هم خدمت است، البته چیزی که خودشان خدمت می‌دانند.
پس اگر گفتیم «ولیجه»، نگویید حتما مصداق این ولیجه بت‌پرست‌ها یا مسیحی‌ها بودند. نه؛ ولیجه یعنی نفوذی. اما انگیزه‌های نفوذ مختلف است. گاهی انگیزه برانداختن نظام است؛ گاهی رفاه و اصلاح و به اصطلاح اصلاح‌طلبی است؛ گاهی مقاصد خاص و سلیقه‌های خاص در موارد خاصی است؛ ولی به هر حال، چیزهایی است که خدا آن‌ها را نمی‌پسندد. شما مراقب باشید فریب چنین کسانی که این انگیزه‌ها را دارند و می‌خواهند در کشور شما و در نظام شما نفوذ کنند تا آن مقاصد خودشان را عملی کنند نخورید و به این‌ها مجال ندهید. لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِکُمْ