ابقه داشتن ارتباطات اعضای خانواده هاشمی با بهائیان؛ ارتباط م.ه با بهائیان در فتنه 88 هتاکی عاشورای 8
9دی- دو سال پس از حادثه تلخ عاشورای 88 و اهانتهای بی سابقه فتنه گران به مقدسات و اهل بیت و به آتش کسیدن هیئات و پاره کردن پرچمهای عزای اباعبدالله، 9دی در گزارشی مستند، به نقش بهائیان در آن ماجرا و ارتباط آنها با جریان فتنه، سران فتنه و آقازاده مشهور که آن روزها از کشور فراری شده بود، پرداخت. دیدار فائزه رفسنجانی - از عناصر فعال در عاشورای 88 که حضور میدانی ویژه ای در آن ماجرا در شهر تهران داشت- با اعضای ارشد بهائیت در ایران و برملا شدن علقه های تشکیلاتی و اعتقادی او با این فرقه صهیونیستی جنبه ای دیگر از همنوایی جریان فتنه با اسرائیل را نشان می دهد. دیداری که نشان می دهد بار دیگر این دو جریان فعال شده اند تا اقدام دیگری علیه نظام اسلامی انجام دهند. به همین مناسبت و برای یادآوری تاریخی گزارش مستند 9دی را دوباره منتشر می کنیم:
اتفاقات ناگوار عاشورای سال 88 در تهران از جهات مختلف قابل بررسی و واکاوی است. اما در این بین، بررسی نقش برخی از فرقههای ضاله در پیدایش این حرکت جنبش سبز نکات قابل تأملی را بهدست میدهد.
بهائیت از کی وارد ماجرا شد
روند حرکت فرقه ضاله بهائیت به سمت ایفای نقش سیاسی در جامعه، با هدف تأثیر مثبت بر وضعیت جامعه بهایی ایران، از دو سال پیش و مقارن با شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی آغاز گردید که آن را حرکتی اجتماعی قلمداد کردند و لکن ورود بیسابقه اعضای این فرقه ضاله در جریان فتنه اخیر و ایفای نقش فعال در اغتشاشات خصوصاً اغتشاشات روز عاشورا، اولاً ماهیت سیاسی این فرقه را اثبات نمود و ثانیاً نشان داد که بیگانگان در شکلگیری جریان فتنه و دامنزدن به آن، بهائیت که حیات خود را در خودداری از شرکت در مسائل سیاسی میداند، به صحنه اغتشاشات کشاندهاند و این امر شاید در یکصد سال اخیر بیسابقه بوده است و از طرفی بهائیت تمام فرصتهایی را که در طول حدود بیست سال اخیر (دوران توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی) توانسته بود از غفلت مسئولین امر به دست آورد با قرار دادن در سبد فتنه انتخابات اخیر از دست داد. بر اساس آخرین اطلاعات به دست آمده و بررسیهای انجام شده ورود بهائیان به مسائل سیاسی و قرار گرفتن آنها در جریان فتنه سال 1388 برنامهریزی و سازماندهی شده بود.
بیانیه بیتالعدل و تعیین راهبرد
در روز یکشنبه 13/10/88 تعداد 13 نفر بهائی و دو نفر مسلمان مرتبط و سپس 8 نفر بهائی دیگر به اتهام شرکت در اغتشاشات روز عاشورا دستگیر شدند.
فرایند حضور بهائیت در فتنه سیاسی سال 88، از انتخابات مجلس هشتم آغاز گردیده و با این رویکرد که کارکرد مجلس برای عمران و آبادی جامعه است، لذا توسط بیتالعدل (مرکز اصلی بهائیت در فلسطین اشغالی) اجازه ورود به شرکت در تبلیغات انتخاباتی مجلس هشتم به آنها داده شد. در بیانیه بیتالعدل در این خصوص در 25 دسامبر 2007 آمده است: «شایسته است که شما عزیزان به کمال استقامت و اطمینان و با اجتناب از مداخله در سیاست حزبی، هر فرصتی را برای همکاری با هموطنان عزیز خود در پیشبرد آرمانهایی که موجب ترقی و سعادت وطن عزیزمان است مغتنم شمارید». و به دنبال آن، خط ارتباطگیری و تماس با نمایندگان، برای تأثیرگذاری بر برخی از آنان را دنبال نمودند.
در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری پس از ورود بیتالعدل به فاز سیاسی و صدور اعلامیههایی رسمی علیه نظام، جامعه بهائی نیز با این توهّم که جریان فتنه، نظام جمهوری اسلامی را ساقط خواهد کرد، ابتدا با بیان هویت خود، درخواست حضور در ستاد برخی از کاندیداها (از جمله آقایان موسوی و کروبی) را کردند که با توجه به سوابق این فرقه، حضور آناه بیشتر بهصورت کمک مالی متصور است که البته پس از آن در میتینگهای کاندیداهای مذکور نیز شرکت نمودند و برای اولین بار با حمل پلاکاردهایی در خصوص حقوق از دست رفته اقلیتها و دانشجویان محروم از تحصیل، هویت خود را مطرح کردند و با حضور در جمع بهاصطلاح معترضین ضمن توجیه اقدامات خود، مبادرت به حساسیتزدایی از هویت بهائی خود کردند.
در این بین پس از اظهار نظر حسینعلی منتظری به سود بهائیان، حمایتهای جمیله کدیور و سعید رضوی فقیه از حقوق شهروندی بهائیها (که برای اولین بار بود که در جمهوری اسلامی صورت میگرفت) در این امر نیز مؤثر بود. بهائیها بعد از انتخابات عملاً به جریان فتنه و جنبش سبز پیوستند و در راهپیماییهای 25 خرداد، 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا شرکت نمودند. این گروه با ارسال ایمیل برای بهائیان، اظهار میداشتند که دیگر باید تعیین تکلیف کنیم، شعار الله اکبر و یا حسین میرحسین دیگر به درد نمیخورد، باید شعار زندانی سیاسی و دانشجوی سیاسی آزاد گردد، سر داد و با SMS به افراد بهایی برای شرکت در تظاهرات اطلاعرسانی میکردند.
علاوه بر این آنها با رادیو صدای آمریکا و مراکز حقوق بشر آمریکایی و یک سایت حقوق بشر که مربوط به منافقین میباشد و با علم به ماهیت آن، ارتباط داشتند. در اطلاعیه دادسرای عمومی و انقلاب تهران مورخ 22/12/88 ضمن اشاره به دستگیری اعضای یک شبکه اینترنتی، آمده است: "این شبکه که برخی از اعضای آن از پیروان یکی از فرقههای ضاله(بهائیت) هستند، پس از جذب افراد از طریق اینترنت، آنان را برای آموزش به مقر منافقین در عراق و دیگر کشورهای مورد نظر منتقل مینمودند."
جلسه بهائیان در شب تاسوعای سال 88
در واقع این فرقه به صورت شبکهای عمل نموده است، این شبکه در شب تاسوعا با حضور در منزل یکی از دستگیرشدگان، هماهنگیهای لازم را انجام داده و برای روز عاشورا در قالب تیمهای چهار نفره برنامهریزی کردند و با توجه به امکانات این فرقه و تشکیلاتی بودن عناصر آن، برنامهریزی و آمادگی کامل در اغتشاش حضور یافتهاند.
در بررسیهای به عمل آمده حضور 100 نفر از افراد بهائی در تظاهرات روز عاشورای سال 1388 مسلم گردیده است و افراد دستگیر شده هم به حضور خود در اغتشاشات اعتراف کردند، گرچه کوشیدند فعالیتهای تخریبی خود را در این زمینه منکر شوند.
نکته حائز اهمیت این که بعضاً این افراد از خانواده سران تشکیلات بهائیت میباشند؛ معرفی بعضی از آنها به درک موضوع کمک خواهد کرد:
1. آرتین غضنفری متولد 1357 فرزند مسئول تشکیلات سه نفره منطقه 6 بهائیت تهران و فعالترین عنصر حاضر در اغتشاشات 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا.
2. ژینوس سبحانی متولد 1361 (همسر آرتین غضنفری) دختر یکی دیگر از اعضای تشکیلات سه نفره منطقه 6 بهائیت تهران؛ وی دستیار شیرین عبادی بود که در آن مقطع دستگیر و بازجویی شده است.
3. زواش شادمهر از عناصر بهائی بسیار فعال در جریان اغتشاشات پس از انتخابات بوده که در مکالمات خود از یکسره نمودن کار نظام سخن گفته است؛ وی از سرتیمهای فعالان اغتشاشات سال 88 و مسئول سازماندهی تجمعات به نفع موسوی بوده است.
4. بابک مبشر متولد 1357 داماد خانجانی از سران اصلی فرقه ضاله بهائیت و فردی تأثیرگذار در صنف عینک و از عناصر مؤثر و شاخصی بوده که در تجمعات روز عاشورا حضور داشته و اخبار اغتشاشات را از طریق مرتبطین خود رصد میکرده است.
5. لواء خانجانی متولد 1365 نوه رئیس فرقه که پدرش در زمره متمولین به شمار میرود و در صنف عینک جایگاه ویژهای دارد؛ به اتفاق همسرش (بابک مبشر) و برادرش فؤاد و پیام فنائیان و ... در اغتشاشات روز عاشورا شرکت کردند.
6. پیام فنائیان فرزند یکی از خانوادههای سرشناس بهائی و از سرتیمهای اصلی اغتشاش بوده و در تجمعات روز عاشورا به همراه مرتبطین خود شرکت داشته است.
7. نیکاو هویدایی متولد 1359 فرزند یکی از عناصر تشکیلاتی بهائیت که در زمینه جذب مسلمانان و تبلیغ بهائیت فعال است و به همراه همسرش مونا عدلپیما در اغتشاش روز عاشورا شرکت کردهاند.
لازم به توضیح است که دستگیریها بدون بردن نامی از بهائیت و بدون توجه به انتساب آنان به این فرقه ضاله انجام گردیده و در بازرسیها نیز، تنها اسناد مربوط به اغتشاشات توقیف شده است؛ لذا تشکیلات بهائیت ضمن ابراز نگرانی از دستگیری جوانان بهائی، در موضع انفعالی قرار گرفتهاند.
در پی برخورد قضائی با بهائیهای اغتشاشگر، واکنش منفی جامعه نسبت به بهائیت افزایش یافته و جامعه بهائی از احتمال فشار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پس از این حوادث نسبت به خودشان دچار ترس شدیدی شدند. برای همین پس از آن در جلسات تشکیلاتی فرقه تغییر تاکتیک اعلام و به اعضای خود تأکید کردند که در امور سیاسی کشور دخالت نکنند.
پیام فنائیان در تاریخ 10/11/88 در دادگاه انقلاب به بیان نقش تشکیلات بهائیت در هدایت اعضای خود برای شرکت در اغتشاشات اقرار و به میزان تسلط زیاد تشکیلات بر اعضاء فرقه بهائیت اشاره کرده است. وی در اقاریر خود اظهار داشته است: «در ضیافتها ابلاغ تشکیلات مبنی بر حضور در تجمعات به ما ابلاغ گردید. بهائیان تمامی امور خود را با هماهنگی بیتالعدل انجام میدهند. من به درخواست آرتین غضنفری ناظم منطقه 6 بهائیت تهران در تجمعات حضور پیدا کردم. ما به همراه دوستانمان در اغلب تجمعات بعد از انتخابات حضور داشتیم. تا قبل از این انتخابات و انتخابات مجلس هشتم، ما اجازه شرکت در انتخابات و فعالیتهای سیاسی را نداشتیم ولی با ابلاغ بیتالعدل در حین انتخابات مجلس هشتم و به صورت ویژهتر در انتخابات ریاست جمهوری دهم وارد عرصه فعالیت سیاسی و انتخابات شدیم."
ارتباط بهائیت با م . ه
همچنین در بررسیهای بهعمل آمده، مشخص گردید که علاءالدین خانجانی(از عناصر مطرح بهائی) از طریق مسئول مالی شرکتهای خود (ناصر عرشی مقدم که آنهم بهائی است) با برخی از عناصر شاخص سیاسی که بعضاً مرتبط با جریان فتنه بودند از جمله با یکی از آقازادههای متواری، در ارتباط بود، بهطوری که در این ایام بیش از 40 تماس تلفنی داشتهاند.
ورود بهائیت در جریان فتنه، با دستور تشکیلاتی بوده است لکن از سطح تخصصی به سطح عمومی وارد شدهاند بدین معنی که تا قبل از فتنه صرفاً بر کار تشکیلاتی و سازمانی تکیه میکردند ولی امروز بر آگاهیها و کنشهای فردی و کار شبکهای، لذا اعضا را مأمور به تبلیغ انفرادی ساختند(بر مبنای این اعتقاد که یک فرد میتواند به تنهایی یک مملکت را به هم بریزد)، در واقع در سال 1388 تشکیلات بهائیت به سمت نظام شبکهای گرایش یافت، بدین معنا که گفتند ترویج مرام فرقهای به صورت تشکیلاتی سبب آسیبپذیری است و بنابر این میبایست هر فرد در شبکه خانوادگی، دوستان و ... شخصاً اقدام به تبلیغ و ترویج نماید و برای شرکت در اغتشاشات نیز همین رهنمود تشکیلاتی به اجرا درآمد یعنی عناصر بهائی به دستور این تشکیلات ضاله، در قالب شبکههای خانوادگی، دوستان و ... در اغتشاشات خیابانی حضور مییافتند. این امر ظاهراً در فرقهها و گروهکهای دیگر نیز مصداق دارد، در فرقه تبشیری مسیحیت از کلیسا و کشیش به کلیسای خانگی و عدم نیاز به کشیش رسیدهاند و منافقین از اعمال تروریستی به موضوع حقوق بشر روی آوردهاند.
شباهت بیانیه موسوی و راهبرد بیتالعدل
یکی از سران فتنه سبز هم، در بیانیههای خود راهبرد هر نفر یک ستاد و پس از آن هر نفر یک رسانه را مطرح ساخت. این همسانیها نشان میدهد که در پس پرده این بازی، مدیریتی پنهان و مشترک وجود داشت با این ملاحظه که بهائیت به لحاظ نداشتن تشکیلات قوی نمیتوانست همچون منافقین نقش محوری ایفا کند اما در عین حال بهائیت هرجا که توانست ورود کردند حتی در حوزه ارتباط با منافقین با هدف اقدام ضد امنیتی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و اخیراً ایرج ناصر، تبعه ایرانی مقیم پاکستان و مسئول دفتر بهائیت شهر راولپندی این کشور گفته است:
"ما (بهائیان) عناصر تحصیلکرده و متمول زیادی در داخل و خارج از ایران داریم که میتوانند در صورت سقوط حکومت ایران، زمام امور را در دست بگیرند و کشورهای خارجی نیز از آنها حمایت خواهند کرد."
همانگونه که ذکر شد، نکته حائز اهمیت این که فعالیتهای بیشتر دستگیرشدگان بهائی عاشورای سال 88 در چارچوب شبکهای خانوادگی ساماندهی شده بود و این استراتژی یکی از مهمترین توصیههایی بود که سایتهای وابسته به جریان سبز در حوادث فتنه بعد از انتخابات مورد تأکید قرار میدادند که: "در قالب خانواده به خیابانها بریزند"؛ کما اینکه در بیانیههای موسوی نیز بر مقوله شبکهها بهویژه شبکههای خانوادگی تأکید شده است.
در همان سال 88 مجلس نمایندگان آمریکا(توسط جمهوریخواهان از 409 نفر 47 نفر طراحی را تصویب و برای مجلس سنا ارسال کردند که رئیس جمهور آمریکا میبایست در کنار پیگیری بحث پرونده هستهای ایران، موضوع بازداشت 7 نفر از سران بهائیت را نیز مطرح کند که این خود به تنهایی میتواند مسئله وابستگی و اهمیت فوقالعاده این فرقه ضاله و نقش محوری آنها در فعالیتهای اصلاحطلبان سبز را برای بیگانگان روشن سازد.
بهائیت، سیاهیلشکر میرحسین موسوی
نکته مهم این است که سکوت یا تأیید تلویحی سران فتنه از حضور عناصر و جریانات منحرف عقیدتی و اخلاقی در اغتشاشات خیابانی و فضای مجازی، در حقیقت نه تنها از روی ناچاری و افزایش سیاهی لشگر بود، بلکه نوعی پیام به حامیان خارجی جنبش سبز بود که اگر ما به قدرت برسیم عوامل شما را پاس خواهیم داشت. سران فتنه سبز بارها اعلام کرده بودند که "خودی و غیر خودی" کردن مردم! غلط است و جنبش سبز یک جنبش "هویتمحور" است و این گزاره هم در مانیفست براندازی که از این جریان بهدست آمده است و هم در بیانیههای آقای موسوی تأکید شده بود. در واقع "هویتمحور" و کارناوالی نامیدن جنبش سبز دقیقاً به این معنا بود که این جنبش نمیخواهد مقیاسهای اسلام و کفر، مسلم و مرتد، صالح و طالح، متقی و فاجر را بپذیرد و این بدین معنی است که بهائیان، مارکسیستها، فاسدها و ... همه میتوانند در جنبش سبز پذیرفته شوند، و دست به دست هم بدهند و کار نظام را یکسره کنند. و مکروا و مکرالله فالله خیرالماکرین.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند. گویا این جماعت، مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق آنها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .
سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است. در این گزارش مروری بر برخی اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.
آدمکشی ، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان
آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولین روزهای پیدایش بابیگری در میان اعضای این فرقه میتوان دید. بهنوشته فریدون آدمیت، بابیها در جریان شورشهای خود در دوران ناصری، با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و «اسیران جنگی» را «دست و پا میبریدند و به آتش میسوختند.» قساوت و سبعیت فوقالذکر را در ماجرای قتل شهید ثالث (حاج ملا محمد تقی برغانی، 17 ذیقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعین، نیز بهروشنی میتوان مشاهده کرد.
قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه میتوان تقسیم کرد: اوّل، قتلهای سیاسی؛ دوّم، قتل برخی شخصیتهای مسلمان که تداوم حیات ایشان برای بهائیت مضر بود؛ سوم، قتل بابیان مخالف دستگاه میرزا حسینعلی نوری (بهطور عمده ازلیها)؛ چهارم، قتل بهائیانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصی سران فرقه بهائی.
تروریسم سیاسی
تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابیگری آغاز شد و چنان با بابیگری پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابی» و «تروریست» مترادف بود. میدانیم که بابیها ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند که به دستگیری گروهی از ایشان انجامید. از آن پس این رویه در ایران تداوم یافت و بهویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.
فعالیتهای تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، احسانالله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتحزاده، ابراهیم خان منشیزاده و محمد نظر خان مشکاتالممالک در پیوند است .
فعالیتهای مخفی اسدالله خان ابوالفتحزاده (سرتیپ فوج قزاق) و ابراهیم خان منشیزاده (سرتیپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکاتالممالک از سال 1323 ق. و با عضویت در انجمن مخفی معروف به بینالطلوعین آغاز شد که جلسات آن در خانه ابراهیم حکیمی (حکیمالملک)، نخستوزیر بعدی دوران پهلوی، برگزار میشد و بسیاری از اعضای آن بابی ازلی و تعدادی بهائی بودند.
این همان نکتهای است که آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی بسیار دیر (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندرانی در نامه به حاجی محمدعلی بادامچی به آن اشاره کرد.
از ذیقعده 1323 ق. این فعالیت با عضویت اسدالله خان ابوالفتحزاده و برادرش سیفالله خان و ابراهیم خان منشیزاده در «انجمن مخفی دوّم» تداوم یافت. در این انجمن سید محمدصادق طباطبایی (پسر آیتالله سید محمد طباطبایی)، ناظمالاسلام کرمانی و آقا سید قریش (از اعضای بیت سید محمد طباطبایی) و شیخ مهدی (پسر آیتالله شیخ فضلالله نوری) عضویت داشتند.
در همین زمان گرایشهای تروریستی برخی از اعضای این انجمن کاملاً مشهود بود. برای مثال، در یکی از جلسات انجمن مسئله قتل آیت الله سید عبدالله بهبهانی مطرح شد که با مخالفت سید محمد صادق طباطبایی مواجه گردید. اندکی بعد، ارباب جمشید جمشیدیان (دوست صمیمی و محرم اردشیر ریپورتر) به عضویت این انجمن درآمد.
گروه تروریستی فوق سرانجام شکل نهایی خود را یافت و به عملیات آِشوبگرانه و تفرقهافکنانهای چون ترور نافرجام شیخ فضلالله نوری (16 ذیحجه 1326ق.) دست زد. عامل این ترور کریم دواتگر بود که دستگیر شد. در این رابطه افراد دیگری نیز دستگیر شدند. یکی از ایشان میرزا محمد نجات خراسانی، عضو فرقه بهائی، بود که به ارتباط با سفارت انگلیس و به عنوان شخصیتی فاسد شهرت داشت. نجات نیز عضو کمیته بینالطلوعین بود. بهگفته تقیزاده، اسمارت، نماینده سفارت انگلیس، در جلسات بازجویی از محمد نجات شرکت میکرد و مواظب بود که «نتوانند به میرزا محمد زور بگویند.» طبق گزارش 15 ژانویه سِر جرج بارکلی به سِر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، در جریان این بازجوییها کریم دواتگر تلویحاً حسینقلی خان نواب، برادر عباسقلی خان کارمند سفارت انگلیس، را به ترور مربوط کرد. حسینقلی خان نواب نیز از نزدیکان و محارم اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، بود.
در اوّل جمادیالثانی 1327ق. ابوالفتحزاده و منشیزاده، بههمراه زینالعابدین خان مستعانالملک، گروه تروریستی جدیدی تشکیل دادند موسوم به کمیته جهانگیر. ابوالفتحزاده و مستعانالملک و میرزا محمد نجات از جمله اعضای «محکمه انقلابی» بودند که حکم مرگ شیخ فضلالله نوری را صادر کردند. دادستان این محکمه شیخ ابراهیم زنجانی بود که تحتتأثیر میرزا مهدی خان غفاری کاشی (وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت.
در رجب 1328ق. حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد که عاملین آن وابستگان شبکه تروریستی ابوالفتحزاده و منشیزاده بودند. یکی از ضاربین بهبهانی فردی بهنام حسین لله بود که بعدها با ابوالفتحزاده و منشیزاده و مشکاتالممالک در کمیته مجازات همکاری کرد. پس از این واقعه، ابوالفتحزاده به اروپا گریخت، مدتی بعد به ایران بازگشت و بهعنوان متصدی گردآوری مالیات منطقه ساوجبلاغ و شهریار منصوب و اندکی بعد معزول شد.
کشتار ابرقو و قتل فجیع یک زن و سه فرزندش
واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف حسین خراسانی آورده شده است.
پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.
شوقی از لندن دستور تبلیغات همه جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود ، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.
محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .
با اعزام «سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.
با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.
«میرزا حسن شمس» رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای بار سوم مبلغ دیگری با نام «عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به عنوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.
در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.
با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .
این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.
چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.
اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.
کمیته مجازات
کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.
وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.
بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می شد، که زندگینامه همه آنها به شدت آلوده است و اکثر آنها از پیروان فرقه بهائیت بودند. هسته مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه بهائیت معرفی می کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می داند.
یکی از قربانیان این کمیته میرزا عبدالحمید خان متینالسلطنه ثقفی، مدیر روزنامه عصر جدید، بود که در روزنامه مظفری بوشهر (شمارههای 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقالهای تند علیه اردشیر ریپورتر منتشر کرده بود.
ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای در آن ایام رخ داد که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.
این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.
مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.
پس از دستگیری اعضای کمیته مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید.
خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت
احسانالله خان دوستدار، چهره سرشناس تروریستی که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتای سرخ» را علیه میرزا کوچک خان هدایت کرد، به یکی از خانوادههای سرشناس بهائی ساری (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محیی (عبدالحسین خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضای خاندان اکبر بود که برخی از اعضای آن، بهویژه میرزا کریمخان رشتی، به رابطه با اینتلیجنس سرویس انگلیس شهرت فراوان دارند.
در این میان نقش احسانالله خان دوستدار، به عنوان یکی از برجستهترین تروریستهای تاریخ معاصر ایران، حائز اهمیت فراوان است.
علاوه بر دو نمونه فوق (احسانالله خان و سردار محیی)، موارد فراوانی از حضور مأموران بهائی اینتلیجنس سرویس بریتانیا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. یک نمونه، میرزا شفیع خان نعیم، بهائی گیلانی، است که در انزلی بهدست جنگلیها به قتل رسید. نمونه دیگر، غلامحسین ابتهاج (پسر ابراهیم خان ابتهاجالملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که بهوسیله انقلابیون جنگل دستگیر شد. جنگلیها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولی با وساطت احسانالله خان دوستدار و میرزا رضا خان افشار آزاد شد.
میرزا رضاخان افشار نیز بهائی بود و نقش مخرب و مرموزی در حوادث نهضت جنگل ایفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پیشکار مالیه گیلان بود. به همراهی با جنگلیها پرداخت و مسئول مالی «کمیته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کمیته را به سرقت برد و به تهران گریخت و بعدها به آمریکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمریکا مترجم هیئت آمریکایی میلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمی چون حکومت گیلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازی کشور (1311) و استانداری اصفهان را به عهده داشت.
نمونه دیگر عبدالحسین نعیمی است که در حوالی سال 1920 میلادی در صفوف جنگلیها حضور داشت. او بهعنوان نماینده «کمیته نجات ایران»، که ریاست آن را احسانالله خان دوستدار بهدست داشت، در اولین کنگره حزب کمونیست ایران (در انزلی) شرکت کرد و پیام این کمیته را قرائت نمود. عبدالحسین نعیمی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی (اهل روستای فروشان سده اصفهان)، است.
پایان سخن
بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .
به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.
منبع: مشرق
به وبلاگ رضوان محدث پور خوش آمدید .تشکر از شما که اینجا تشریف آوردید از انتقاد مودبانه ات هرگز ناراحت نمیشم من یک خانم معلم ساده هستم گاهی نویسندگی هم می کنم ×××خدایا اصولگرا های خرماییی ما را خدایی کن تا هم خدا هم خرما نخواهند که اگر در هر عصری اینجور آدمها نبودند نه امام حسین تنها می شد نه امام حسن غریبانه صلح می کرد