حلقه مفقوده تفكرات هاشمي رفسنجاني
استكبار ستيزي؛ حلقه مفقوده تفكرات هاشمي رفسنجاني
گفت و گو: علي ميرزايي
اشاره: دكتر محمد صادق كوشكي فارغ التحصيل دكتراي انديشه سياسي است. كوشكي ضمن دارا بودن سابقه تدريس در دانشگاههاي گوناگون، مشاوره و راهنمايي در امر نگارش دهها مورد پاياننامه را نيز در كارنامه خود دارد. وي در حال حاضر استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است. صحبتهاي اخير هاشمي رفسنجاني درباره وجود امكان بازگشاي سفارت آمريكا در ايران بهانهاي شد تا ضمن گفت و گو با وي، چرايي و چگونگي ابراز تمايل گروهي خاص از سياستمداران داخلي به ايجاد رابطه مستقيم با آمريكا را مورد بررسي قرار دهيم.
آقاي هاشمي رفسنجاني اخيراً در پاسخ به اين سوال كه «آيا فكر ميكنيد دوباره سفارت آمريكا در تهران باز ميشود؟» پاسخ سوالبرانگيزي مطرح كرده و گفته است: «محال نيست. اگر رفتارها اصلاح شود، طبعاً (رابطه با آمريكا) به (بازگشايي) سفارت ميرسد.». البته وي در ادامه ضمن مرتبط دانستن اين گفته خود با نظرات بنيانگذار كبير انقلاب، گفته است: «امام(ره) صريحاً و با تعبير ادبيات ديگري گفتند كه اگر آمريكا آدم شود، ما ديگر مشكلي با آمريكا نداريم.». فكر ميكنيد علت بيان اين جملات از سوي هاشمي رفسنجاني چيست؟
براي پاسخ به سوال شما بايد نگاهي به چند دهه قبل يعني دهه چهل داشته باشيم. اگر آن بخش از خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني كه مربوط به سالهاي قبل از انقلاب است را مطالعه كنيم و بخشهاي مختلف آن را مورد بررسي قرار دهيم، ميتوانيم چرايي حرفهاي اخير ايشان را دريابيم.
در بين خاطراتي كه از آقاي هاشمي رفسنجاني در دهه 70 منتشر شده است، ايشان از سفر خود به كشورهاي اروپا همچون فرانسه و بلژيك و يا به كشور آسيايي ژاپن صحبت به ميان ميآورد كه نكات مهمي قابل برداشت است.
شايد مهمترين اين موارد، موضوع عدم تطابق نگاه هاشمي رفسنجاني با نظر امام خميني(ره) درباره انقلاب اسلامي باشد كه كاملاً مشخص است. اين امر در تأليفاتي كه ايشان در قبل از انقلاب داشتند هم ديده شده است.
هاشمي رفسنجاني به عنوان مثال در كتاب «اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار» كه در سال 1346 براي نخستين بار چاپ شد، ميگويد: «اگر دست استعمار پس از مدت كوتاهي اميركبير را از ميان نبرده بود و چند سال ديگر بر دوره كوتاه خدمتگزاري او اضافه شده بود، اكنون اين كشور هم مثل ژاپن در رديف كشورهاي مترقي و پيشرفته جهان قرار داشت». ناراحتي و حسرتي كه ايشان بيان ميكند جاي بررسي و تأمل دارد.
اين كه چرا ما همچون ژاپن پيشرفته نيستيم در ظاهر حرف خوبي محسوب ميشود. شما چه نقدي به اين صحبت داريد؟
همان طوري كه گفتم مسأله آنجاست كه نگرش آقاي هاشمي رفسنجاني از همان مقطع قبل از پيروزي انقلاب با نگاهي كه امام خميني(ره) به انقلاب داشتند داراي تفاوتي بنيادين بوده است.
براي توضيح اين تفاوت بايد اين نكته را يادآوري كنم كه حضرت امام خميني(ره) در بيانات مختلف، انقلاب اسلامي را يك حركت آرمانخواهانه اعلام كردهاند. ايشان انقلاب را در راستاي زمينهسازي براي ظهور دانسته و آن را نهضتي براي مبارزه با مستكبران جهان و ياري مستضعفان كل عالم معرفي كردهاند. امام خميني(ره) پيروزي انقلاب اسلامي در ايران را گام نخست در اين راستا ميدانستند. ايشان همواره يك افق جهاني و بينالمللي را براي انقلاب قائل بودند كه در حد رسالت جهاني اسلام بود.
اين در حالي بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني اگر چه معتقد بود كه بايد ساختار حكومت در ايران عوض شود اما همزمان دنبال آن بودند كه يك ساختار توسعه محور در كشور روي كار بيايد؛ ساختاري كه با الگوي توسعه غربي عمل ميكند كه اين موضوع را در تأليفات خود و خاطرات مسافرتهايشان بارها بيان كردهاند. وي حسرت پيشرفت اروپا و يا ژاپن را ميخورد و همانگونه كه عنوان كردم آشكارا در پي رسيدن به جامعهاي با ساختار كشورهاي اروپايي و يا ژاپن بودند؛ ساختاري شبيه آنچه در مالزي و يا كره اجرا شده است. در جوامع اينچنيني، پيشرفت با الگوي غربي مدنظر است و هرگز جايي براي استكبارستيزي، زمينهسازي ظهور و كمك به مستضعفان وجود ندارد. البته اگر كسي خواست شعائري همچون روزهگرفتن يا نماز خواندن را بهجا بياورد، در اين شيوه اداره جامعه كاملاً پذيرفته شده است. دقيقاً به همين دليل است كه آقاي هاشمي رفسنجاني قبل از انقلاب در هيچ جا به اين آرمانها و الگوهاي انقلاب، آن طور كه بايد اشاره نكردهاند.
آيا در زمان پس از پيروزي انقلاب و دوران فعلي نيز آقاي هاشمي رفسنجاني به همين روند ادامه دادهاند؟
بله. به همين علت است كه ايشان عنوان كردهاند كه بايد دست از انقلابيگري برداشت و بايد معقول شد! ايشان انقلابيگري و آرمانخواهي را نقطه مقابل عقلانيت و مصداق افراطيگريمي دانند. در هر صورت هميشه نگاه ايشان همين بوده و طبيعي است از نظر ايشان براي رسيدن به الگوي مالزي يا كره، بايد با آمريكا رابطه داشته باشيم در اين نظريه حمايت از نهضتهاي آزادي بخش و استكبارستيزي نيز جايي ندارد.
آيا تفاوت نگاه ايشان به انقلاب با نظر امام خميني(ره) در بعد از انقلاب هم نمود عيني داشته است؟
خب اين تفاوتها در دفاع مقدس خودش را به خوبي نشان داد. زماني كه امام خميني شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان» را مطرح ميكردند، آقاي هاشمي رفسنجاني مروج نظر «جنگ جنگ تا پيروزي براي صلح» بودند.
به عنوان آخرين پرسش، گمان ميكنيد پيشينه صحبت از برقراري رابطه با آمريكا در سخنان آقاي هاشمي دقيقاً به چه زماني باز ميگردد؟
ريشه سخنان اخير ايشان را ميشود به سال 68 برگرداند؛ زماني كه عطاءالله مهاجراني در مقام معاون حقوقي و پارلماني رياست جمهوري وقت يعني آقاي هاشمي رفسنجاني، بحث مذاكره با آمريكا و بازي با يخ را مطرحمي كند و با حمايت آقاي هاشمي ميگويد مرگ بر آمريكا گفتن مانند بازي با يخ (بي نتيجه) است. و در روزنامه اطلاعات اين نوشتار را در معرض ديد همگان قرار داد و گفت ما بايد با آمريكا رابطه داشته باشيم. در مقابل هم آقاي هاشمي رفسنجاني هرگز واكنشي به اين سخنان نشان نداد در حالي كه دست كم ميتوانست با عزل مهاجراني نشان دهد كه با سخنانش موافق نيست و اين در حقيقت نشانه رضايت وي از بيان اين مواضع بود. در هر حال عرف سياسي ميگويد كه اگر سياستمداري بخواهد حرفي را غيرمستقيم بزند، از طريق زيردستان خود اقدام به بيان آن ميكند كه اين موضوع هم در رابطه با سخنان مهاجراني و واكنش آقاي هاشمي رفسنجاني صدق ميكند.
به وبلاگ رضوان محدث پور خوش آمدید .تشکر از شما که اینجا تشریف آوردید از انتقاد مودبانه ات هرگز ناراحت نمیشم من یک خانم معلم ساده هستم گاهی نویسندگی هم می کنم ×××خدایا اصولگرا های خرماییی ما را خدایی کن تا هم خدا هم خرما نخواهند که اگر در هر عصری اینجور آدمها نبودند نه امام حسین تنها می شد نه امام حسن غریبانه صلح می کرد