از وب هرچی گشتم


از خونه با عجله به طرف حسینیه رفت ، تو راه خسته شده بود و بخاطر هوای گرم تشنه هم شده بود بلاخره

رسید به حسینیه یه سلام جمعی کرد و نشست چون خیلی تشنه اش شده بود منتظر بود که شربت بیارن و

تعارفش کنن و یه گلوی تازه کنه .

بلاخره شربت ها رسید ! می دونست که شربت های این  حسینیه هم خوش طعمه هم خیلی تگری !

یک لحضه همچین فکری اومد توی ذهنش : نفستو آدم کن حالا که خیلی منتظر شربته و دلش شربت تگری میخواد پا روی نفست بزارو واسه یه بار هم که شده  تمرین تزکیه نفس کن !

"توی همون لحظه ی کوتاه نظرش عوض شد و تصمیم گرفت نفسشو ظایع کنه!از طرفی اونی که شربت می

داد یک شب یادش رفته بود که به این آقای تزکیه نفس شربت و بده "

دقیقا لحظه ی که سینی شربتو جلوش گرفتن شیطون آقای تزکیه نفسو قلقلک دادو نیت این آقا توی همون

لحضه عوض شد گفت" شربتو ازت نمیگیرم که ضایع شی چرا اون شب یادش رفت به من تعارف کنه امشب

حالتو می گیرم "

سینیه شربت جلوش بود که با یک حالت بغض و اخمی گفت : نمی خورم 

آقای تزکیه نفس می خواست که به خاطر خدا پا روی نفسش بزاره اما برعکس شد و پا روی نیت خوبش

گذاشت نیت خوب به نیت بد تبدیل شد

از این داستان می فهمم که چقدر اخلاص داشتن سخته و به همین راحتی بدست نمی آد هر چقدر که ما

قوی و زرنگ باشیم و شیطون زرنگتر و فرصت طلب تره ،باید زیرک بود تا گول هوای نفس و نخورد باید 6دونگ

حواسمون جمع باشه ...

یا علــــــــــــــــــــــی