آهای   حراستی های  ادارت !   بسیج ادارات 

  بد حجابها را چه می کنید هان ؟

 

 امروز روی  پله های اداره آموزش و پرورش  خانمی را دیدم که فقط انگار برای عروسی خودشو ارایش و بزک کرده بود امر به معروفش کردم بابا اینجا هم  دیگه حریم شکنی می کنید ؟ اینجا می بینی معلمها همه چادری اند گفت من فقط کار اداری دارم  امدم . حرفهایی بینمان رد و بدل شد منم عجله داشتم امدم اما با خودم میگم ایا ان کار مندی که این خانم عروسک بهش مراجعه می کند فقط یک جو غیرت و یک جو هم  شهامت داشته باشد ایا می تواند بگو ید  خانم رو سری ات را جلو بکش تا جوابتو بدهم همین فقط ادارات ما همین برخورد را با ارباب رجوع داشته باشند کافیه که کلی جولو گناهان و حریم شکنی ادارات ما  گرفته بشه .

 اهای حراست ادارات شما حقوقتون حلال نیست اگر در ضمینه بر خورد کار مندانتان با ارباب رجوع  بد حجاب  طرحی یا بخشنا مه ای ننویسید . اینهایی که کمبود یک نگاه دارند گدای یک نگاهند را  و خانمهایی که  مجلس عروسی را با ادارات عوضی گرفته اند تو رو خدا با انها برخورد ان نوجوانی را بکنید که  در جمع دشمنان  شهامت نشان داد در اسارت انهم به خبر نگار هندی گفت با هاتون  مصاحبه نمیکنم تا رو سری سرت نکنی  . فقط همین شها  مت را که اسیر نوجوان دوازده ساله داشت  داشته باشید هان ؟

  یک خاطره

  یک خاطره  عرض می کنم بعد خود به خود متوجه منظورم می شوید هشتم اردیبهشت امسال بود با یک سواری  مسافر کش همراه خواهرم  داشتیم می رفتیم به شهر مقدس مشهد . اقای راننده  هنوز از شهر خارج نشده بودیم که نوار تر انه  بد  انهم صدای زن بود گذاشت .  من گفتم ببخشید  لطفا نوار را محبت بفر مایید  خا موش بفر مایید  امروز از عجله لحظه ورود به  تاکسی شما یادم رفت عرض کنم  که اگر قراره  ترانه روشن کنید سوار نمیشم چون بیشتر  اوقات در اینجور سفر ها با راننده شرط  میکنم با شما یادم رفت الانم هنوز از شهر خارج نشدیم  بلخره با یک تاکسیه دیگه میرم  تازه راه افتادیم چیزی نیست . راننده گفت نه بابا  ما فقط رضایت مسافر را می خواهیم تشکر کردم اما خانمی که مانتویی هم بود کنارم نشسته بود گفت  خوب خانم شما  در اقلیت هستید تعداد  امثال شما کم است  خیلی ها دوست دارند .  هنوز جوابشو نداده بودم مسافر جلو تاکسی که یک جوان با یک تیپ   سو سول  مثل این هنر مندان شاعر  که موهای بلند و ریش بلند می گذارند  قبلش وقتی اینو دیدم فکرم یهجور  دیگه بود  اما یه هو دیدم همان اقا جواب این خانم را داد گفت نه خانم خیلی ها نمی خواند منم دوست دارم خاموش کنه  اما  خیلی ها  ابراز نمی کنند نمیگویند  خدا میداند چقدر خوشحال شدم  از اقا تشکر کردم  به خانم  مسافر گفتم دیدی الان با اضافه شدن این اقا به تعداد ما/ ما اکثزیت شدیم یعنی سه نفر مخالف ترانه شدیم دو نفر موافق  خلاصه سوالی کرد راننده چرا گناه  دارد مفصل جوابشو دادم اما بلخره اوضاع به نفع  خواست اسلامی شد  نه خواست من خدا می خواهد در همه محافل امر به معروف شود  اثرش این شد که  ان خانم و راننده  در  نظراتشان  حد اقل یه نجدید نظر کردند و بعد راننده تصمیم گرفت من بعد نواری  که مجاز تر است  برای مسافر های همچون من  توی  تاکسی اش بگذارد .   

 خوب دیدید  نتیجه اینه که مردمی که تو دلشون با اسلام مشکل ندارند زیاد ند به قیافه کسی هم نمیشه  قضا وت کرد چون قیافه ان پسره مطلقا به حرفاش

نمی خورد .

 

 ...................