اشکم چکد هر نیمه شب بر صفه قرآ ن من
گویی که آتش می زند هر شعله اش بر جان من
قران مگو دریا ست این دریای نا پیداست این
تا جا ودان برجاست این هر وازه اش برهان من
هر جمله لرزاند مرا وز شوق گریاند مرا
لطف خدا خواند مرا صد وای از حرمان من
هر سوره اش دار الشفا در نور ان عطرصفا
بر درد نا نا پیدا بود قران من درمان من
از حق ندا اید که هان ای بنده الوده جان
اخر چرا پیچیده ای سر از خط فرمان من
دعوی معبودی مکن اهنگ نابودی مکن
ای بنده نمرودی مکن پروا کن از طوفان من
من جنتم اتش تویی من رحمتم سر کش تو یی
خود را چرا افکنده ای در شعله عصیان من
از قرب ما دوری مکن وز یار مهجوری مکن
در گلشن رحمت درا ای بلبل بستان من
دلخستگان را یاورم لب تشنگان را کوثرم
از تو به تو عاشقترم من ان تو تو ان من
راز مرا محرم تو یی مقصودم از ادم تویی
حوا تویی ادم تویی بر گرد در رضوان من
زین ایه ها گریان شوم در اشک خود پنهان شوم
نالم زغفلتها بسی غفلت بود زندان من
در دل بسی زاری کنم وز خویش بیزاری کنم
زیرا نباشد در جهان جز من کسی شیطان من
غافل شدم در زندگی می گریم از شرمندگی
یک دم نکردم بندگی فریاد از نسیان من
زین سوره ها افروختم اتش گرفتم سو ختم
لب را ز حیرت دو ختم تا نشنوی افغان من
به وبلاگ رضوان محدث پور خوش آمدید .تشکر از شما که اینجا تشریف آوردید از انتقاد مودبانه ات هرگز ناراحت نمیشم من یک خانم معلم ساده هستم گاهی نویسندگی هم می کنم ×××خدایا اصولگرا های خرماییی ما را خدایی کن تا هم خدا هم خرما نخواهند که اگر در هر عصری اینجور آدمها نبودند نه امام حسین تنها می شد نه امام حسن غریبانه صلح می کرد