ايستادگي در برابر دين و ارزش ها، ثمره اي جز گوشه گيري ندارد

 علي شيرازي

هنگامي كه در رفتارهاي خود دقت كنيم، متوجه مي‌شويم كه در رفتارهاي ما دست‌كم دو دسته از عوامل نقش اساسي ايفا مي‌كنند:
1. عوامل شناختي كه موجب مي‌شود انسان مطلبي را بفهمد و بپذيرد؛
2. عوامل دروني و رواني.
عوامل دروني را به‌طور كلي انگيزه‌ها، و به تعبيرات ديگري احساسات و عواطف، تمايلات، گرايش‌ها، ميل‌ها و غرائز مي‌نامند.
هرگاه رفتارمان را تحليل كنيم؛ مي‌يابيم عامل اصلي‌اي كه ما را به انجام كاري وا داشته است، همين عامل تحريك كننده و برانگيزاننده است.
بايد من و ما؛ متناسب با كاري كه مي‌خواهيم انجام دهيم، شناخت‌هاي لازم را به‌دست آوريم. اما فقط «شناخت» كافي نيست تا ما را به حركت درآورد. عامل رواني ديگري نياز داريم تا ما را به سوي كار برانگيزاند و به طرف انجام كار سوق دهد. اين عامل را انگيزه‌ رواني يا احساسات و عواطف مي‌نامند.
همان‌گونه كه سرشت انسان فقط از شناخت ساخته نشده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. انسان موجودي است كه هم احساس مثبت و هم احساس منفي دارد.
خداوند در ما محبت را آفريده است و علاوه بر آن در وجود من و ما، نقطه مقابل محبت به نام بغض و دشمني را هم قرار داده است. با دشمن بايد دشمني كرد. پس دشمن داريم كه در ما احساس منفي هم قرار دارد تا در برابر دشمن بغض داشته باشيم و با او مبارزه كنيم.
براي تبيين اين واقعيت به سراغ قرآن برويم تا مطلب را بر اساس آيات قرآن كريم مستند كنيم:
1. اساساً بايد بپذيريم كه انسان دشمن دارد. به دشمن هم نمي‌شود محبت كرد، بايد با او دشمني نمود.
الف: در آيه 6 از سوره فاطر مي‌خوانيم: «البته شيطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانيد.»
ب: خداوند هم دشمن دارد، در سوره طه، آيه 39 مي‌خوانيم: «او(موسي) را در صندوقي بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل افكند؛ و دشمن من و دشمن او(فرعون)، آن را برگيرد.»
ج: خداوند هم دشمني مي‌كند؛ در آيه 98 سوره بقره آمده است: «كسي كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئيل و ميكائيل باشد(كافر است؛ و) خداوند دشمن كافران است.»
د: در آيه 101 سوره نساء مي‌خوانيم: «كافران، براي شما دشمن آشكاري هستند.»
ه: در آيه 4 سوره منافقون آمده است: «آن‌ها(منافقان) دشمنان واقعي تو هستند، پس از آنان بر حذر باش!»
و: در آيه 31 سوره فرقان مي‌خوانيم: «براي هر پيامبري دشمني از مجرمان قرار داديم.»
2. اين دشمن آشكار، كفار و منافقان و مجرمان را بايد دشمن پنداريم و حق نداريم با دشمن دوست شويم. چه اين‌كه قرآن در آيه اول سوره ممتحنه آورده است: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! دشمن من ودشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبت مي‌كنيد، در حالي كه آن‌ها به آن‌چه از حق براي شما آمده كافر شده‌اند و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندي كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مي‌رانند.»
3. علاوه بر شناخت دشمن و دشمن دانستن او و دشمني با او، بايد از دشمن بيزاري جست.
الف: در آيه 114 سوره توبه مي‌خوانيم: «هنگامي كه براي او(ابراهيم) روشن شد كه وي(عمويش آزر) دشمن خداست، از او بيزاري جست.»
ب: در آيه سوم همان سوره مي‌خوانيم: «و اين، اعلامي است از ناحيه خدا و پيامبرش به(عموم) مردم در روز حج اكبر [= روز عيد قربان] كه خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند!»
ج: همين بيزاري از دشمن مشرك، ابراهيم را الگو قرار داد.
خداوند عزيز در آيه 4 سوره ممتحنه مي‌فرمايد: «براي شما سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامي كه به قوم(مشرك) خود گفتند: ما از شما و آن‌چه غير از خدا مي‌پرستيد بيزاريم؛ ما نسبت به شما كافريم؛ و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است.»
در زيارت عاشوراي حسيني نيز برائت و بيزاري جستن از دشمنان بارز و پررنگ است:
الف: من به سوي خدا و به سوي شما از آن ظالمان و رهروان و پيروان و دوستانشان بيزاري مي‌جويم؛
ب:‌اي اباعبدالله! من به درگاه خدا تقرب مي‌جويم و نيز به درگاه رسولش و به نزد حضرت اميرمومنان و حضرت فاطمه و حضرت حسن و به تو تقرب مي‌جويم به واسطه محبت و دوستي تو و بيزاري از كسي كه با تو مقاتله كرد و جنگ با تو را برپا نمود و به بيزاري جستن از كسي كه شالوده ستم وظلم بر شما را ريخت و بيزاري جويم به سوي خدا و به سوي رسولش از كساني كه پايه ظلم را بر شما بنا نهادند و هم‌چنان در ستم و جور بر شما و پيروان شما پيش رفتند؛
ج: [خداوند] بيزاري از دشمنان شما را روزي من فرمود؛
د: خدايا! من تقرب مي‌جويم به سوي تو در اين روز(عاشورا) و در اين جايي كه هستم و در تمامي دوران زندگيم به بيزاري جستن از آن‌ها(آل زياد وآل مروان) و لعنت فرستادن بر ايشان.
اين بيزاري جستن؛ آدمي را به مقام قرب الهي مي‌رساند؛ و ما موظفيم علاوه بر برائت از دشمنان حسين بن علي(ع) بر آنان لعن نيز بفرستيم.
4. علاوه بر دشمني با دشمن و بيزاري جستن از او، بايد با دشمن «جهاد» كرد:
الف: در آيه 73 سوره توبه آمده است: «اي پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آن‌ها سخت بگير!»
ب: در آيه 78 سوره حج مي‌خوانيم: «و در راه خدا جهاد كن، و حق جهادش را ادا نماييد.»
جهاد آن‌قدر مهم است و ارزش دارد كه خداوند مي‌فرمايد:
الف: عنكبوت/69: «و آن‌ها كه در راه ما(با خلوص نيت) جهاد كنند، قطعاً به راه‌هاي خود، هدايت‌شان خواهيم‌ كرد.»
ب: توبه/24: «بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالي كه به دست آورده‌ايد، و تجارتي كه از كساد شدنش مي‌ترسيد، و خانه‌هايي كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند!»
اين‌طور نيست كه اگر از «جهاد» سرباز زديم، و با دشمن دوست شديم، مشكلاتتان حل شود. نه خير، علاوه بر استمرار سختي‌ها، گرفتار عذاب «الهي» هم مي‌شويم. چه اين‌كه كوفياني كه با امام حسين(ع) به جهاد عليه يزيد نرفتن، گرفتار حجاج شدند و از سال 75 تا 95 چنان جنايتي در كوفه شكل گرفت كه عمر بن عبدالعزيز گفت اگر همه ظلم و جنايت حجاج را در يك كفه ترازو قرار دهيم و جنايت‌هاي همه ستمگران جهان را در كفه ديگر، كفه حجاج سنگين‌تر مي‌شود.
5. اين جنگ و جهاد، همه بخصوص رهبران كفر و مستكبران را در بر مي‌گيرد:
در آيه 12 سوره توبه مي‌خوانيم: «با پيشوايان كفر پيكار كنيد.»
در آيه 193 سوره بقره هم مي‌خوانيم: «و با آن‌ها پيكار كنيد؛ تا فتنه باقي نماند؛ و دين، مخصوص خدا گردد.»
با تبيين آيات قرآن، روشن شد خداوند احساسات منفي را هم در انسان قرار داده است تا با دشمن دشمني كند، از او تبري بجويد و به جنگ با دشمن بپردازد تا دين الهي بر سرتاسر گيتي سايه گستراند.
امروز دشمن‌ترين دشمنان بشريت، «استكبار جهاني» و مصداق عيني آن «امريكاي» جهان‌خوار است. ساده‌انگاري است كه به سمت دوستي با امريكا برويم. اين حركت، خلاف دستور صريح قرآن و مخالف عقل سليم است.
متأسفانه برخي به دنبال ارتباط با امريكا، دوستي با امريكا، و باز كردن پاي امريكا به درون كشور ايرانند. همان‌ها نام اين حركت را تعامل با جهان، صلح‌خواهي و مخالفت با جنگ مي‌نامند.
* آقاي هاشمي رفسنجاني معتقد است:
1. من در سال‌هاي آخر حيات امام(ره) نامه‌اي را خدمت‌شان نوشتم، تايپ هم نكردم. براي اين‌كه نمي‌خواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه، هفت موضوع را با امام مطرح كردم كه شما بهتر است در زمان حياتتان، اين‌ها را حل كنيد، در غير اين‌صورت، ممكن است اين‌ها به صورت معضلي سد راه آينده كشور شود. گردنه‌هايي است كه اگر شما ما را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود... يكي از اين مسائل رابطه با امريكا بود. نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با امريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم، قابل تداوم نيست. امريكا قدرت برتر دنيا است. مگر اروپا با امريكا، چين با امريكا و روسيه با امريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آن‌ها مذاكره داريم، چرا با امريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آن‌ها شويم. مذاكره مي‌كنيم، اگرمواضع ما را پذيرفتند و يا ما مواضع آن‌ها را پذيرفتيم، تمام است؛
2. مي‌خواستم با امريكا با شروطي كه گذاشته بودم، مذاكره را شروع كنم كه نتوانستم. نتوانستم غير از اين است كه نخواستم؛
3. ممكن است گاهي وقت‌ها در مباني هم تغييراتي پيش بيايد. اما براي مسائل زندگي مردم و اداره جامعه، بايد شرايط زمان و مكان رعايت شود؛
4. در مقطعي هم به خاطر شرايط بدي كه از لحاظ اداره سياست خارجي داشتيم، نتوانستيم تعامل با جهان را گسترش دهيم كه ضرورت زمان است؛
5. الان ممكن است چيزهايي در جامعه باشد كه تابو باشد و نتوانيم از آن حرف بزنيم، اين‌ها غلط است؛
6. اين‌كه ايران مستقيماً با امريكا صحبت مي‌كند، اقدام خوبي است. ما يك تابو را شكسته‌ايم!!
* آقاي حسن روحاني معتقد است:
1. درس ابي‌عبدا... به ما درس برادري، وحدت، گذشت و قبول توبه از يكديگر است. درس كربلا براي ما درس تعامل سازنده و مذاكره در چارچوب منطق و موازين است. شما مي‌دانيد كه شب تاسوعا، امام حسين(ع) خيمه‌اي را به پا كرد و عمر سعد را دعوت به مذاكره كرد. امام حسين(ع) شب تاسوعا ساعت‌ها با عمر سعد مذاكره كرد تا مسأله جنگ پايان بيابد؛
2. دولت در مذاكرات هسته‌اي تنها به دنبال حل معضلي به نام پرونده هسته‌اي نيست، بلكه اين مذاكرات اولين گام براي حل معضلات اساسي است؛
3. بحث ما فقط هسته‌اي نيست، اين نيست كه ما امروز موضوعي به نام هسته‌اي داريم و مي‌خواهيم با دنيا مذاكره كنيم و اين موضوع تمام مي‌شود، اين پله اول براي رسيدن به بام تعامل سازنده با جهان است؛
4.(در خصوص صحبت تلفني با اوباما): من اوباما را فردي بسيار مؤدب و باهوش يافتم!... اين تلاش نياز به اعتمادسازي از دو طرف دارد. ايران در واقع، دست دوستي و صلح به سوي همه كشورهاي دنيا دراز كرده است و خواهان روابطي دوستانه و خوب با همه كشورهاست؛
5. هيچ دشمني تا ابد پايدار نمي‌ماند، همچنين هيچ دوستي نيز ابدي نيست. بنابراين بايد دشمني‌ها را به دوستي تبديل كنيم.
سخنان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس جمهوري اسلامي ايران بر خلاف نص قرآن، بر خلاف مباني امام خميني(ره) و مخالف سياست‌هاي كلان جمهوري اسلامي ايران است كه از سوي امام خامنه‌اي بارها بيان و ابلاغ شده است.
پاسخ اين سخنان ساده‌انديشانه را امام خامنه‌اي در تاريخ 15/07/1394 در ديدار با فرماندهان وكاركنان نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بيان مي‌فرمايند: «يك عده‌اي در قضيه مذاكره و مسأله مذاكره سهل‌انگاري مي‌كنند، سهل‌انديشي مي‌كنند، مطلب را درست نمي‌فهمند... عمق مسأله را درست نمي‌فهمند. وقتي صحبت مذاكره مي‌شود، مي‌گويند آقا شما چرا با مذاكره با امريكا مخالفت مي‌كنيد؟ خب امير‌المومنين هم مذاكره كرد با فلان كس، امام حسين هم مذاكره [كرد]. خب اين‌ها نشان‌دهنده سهل‌انديشي است، نشان‌دهنده نرسيدن به عمق مسائل است. اين‌جور نمي‌شود مسائل كشور را تحليل كرد؛ با اين نگاه عاميانه و ساده‌انديشانه نمي‌شود به مصالح كشور رسيد. اولاً اميرالمومنين كه با زبير يا امام حسين كه با ابن سعد حرف مي‌زند، او را نصيحت مي‌كند؛ بحث مذاكره به معناي امروزي نيست؛ مذاكره امروزي يعني معامله، يعني يك چيزي بده، يك چيزي بگير. اميرالمومنين با زبير معامله مي‌كرد كه يك چيزي بده، يك چيزي بگير؟ امام حسين با ابن سعد معامله مي‌كرد كه يك چيزي بده يا يك چيزي بگير؟ [هدف] اين بود؟ تاريخ را اين‌جور مي‌فهميد؟ زندگي ائمه را اين‌جور تحليل مي‌كنيد؟ امام حسين رفت نهيب زد، نصيحت كرد، گفت از خدا بترس؛ اميرالمومنين زبير را نصيحت كرد، خاطره زمان پيغمبر را يادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتفاقاً هم اثر كرد، زبير خودش را از جنگ كنار كشيد. امروز مذاكره به اين معنا نيست؛ براي اين‌كه ما با امريكا كه شيطان بزرگ است، بايد مذاكره كنيم. يك عده‌اي واقعاً‌ با نگاه سهل‌انديشانه و عوامانه و بدون فهم حقيقت حال مثال مي‌آورند و در روزنامه مي‌نويسند، در سايت مي‌نويسند و در سخنراني مي‌گويند كه چرا اميرالمومنين با زبير مذاكره كرد، شما با امريكا مذاكره نمي‌كنيد؟ يعني اين‌قدر اشتباه در فهم مسأله [وجود دارد]. اين كه حالا به اين معنا مذاكره نبود. ثانياً ما با مذاكره با همان معناي امروزي مخالفتي نداريم؛ ما الان با همه دنيا داريم مذاكره مي‌كنيم. ما با دولت‌هاي اروپايي مذاكره مي‌كنيم، با دولت‌هاي امريكاي لاتين [مذاكره مي‌كنيم]؛ همه اين‌ها مذاكره است؛ ما با مذاكره مسأله‌اي نداريم. معناي اين‌كه مي‌گوييم با امريكا مذاكره نمي‌كنيم اين نيست كه با اصل مذاكره مخالفيم؛ نه، با مذاكره با امريكا مخالفيم. اين يك علتي دارد، اين را انسان هوشمند بايد بفهمد كه چرا... مذاكره امريكا با جمهوري اسلامي ايران، يعني نفوذ؛ تعريفي كه آن‌ها براي مذاكره كردند اين است و آن‌ها مي‌خواهند راه را براي تحميل باز كنند... مذاكره با اين‌ها يعني راه را باز كردن براي اين‌كه بتوانند، هم در زمينه اقتصادي، هم در زمينه فرهنگي، هم در زمينه‌هاي سياسي و امنيتي كشور نفوذ كنند.
در همين مذاكرات مربوط به مسائل انرژي هسته‌اي، هرجا فرصت پيدا كردند و ميدان به آن‌ها داده شد- كه البته طرف‌هاي ايراني بحمدا... حواسشان جمع بود؛ اما يك جاهايي بالاخره آن‌ها فرصت‌هايي پيدا كردند- يك نفوذي كردند، يك حركت مضر براي منافع ملي انجام دادند؛ آن‌چه ممنوع است اين است. مذاكره با امريكا ممنوع است به خاطر ضررهاي بي‌شماري كه دارد و منفعتي كه اصلاً ندارد؛ اين فرق مي‌كند با مذاكره با فلان دولتي كه نه چنين امكاناتي دارد، نه چنان انگيزه‌اي دارد؛ اين‌ها با همديگر متفاوت است، اين را نمي‌فهمند.»
معظم‌له در ادامه مي‌فرمايند: «مشكل كنوني كشور متأسفانه به خاطر وجود آدم‌هاي بعضاً بي‌خيال و بعضاً سهل‌انديش [است] كه البته معدودند، اقليتند؛ در مقابل انبوه عظيم جمعيت انقلابي و آگاه و بصير كشور چيزي نيستند اما فعالند: مي‌نويسند، مي‌گويند، تكرار مي‌كنند! دشمن هم به اين‌ها كمك مي‌كند. امروز يك فصل مهمي از فعاليت دشمنان جمهوري اسلامي – كه البته ما از آن‌ها اطلاع داريم و حواس ما هست كه چه كار دارند مي‌كنند- همين است كه محاسبات مسؤولين را تغيير بدهند و افكار مردم را دست‌كاري بكنند و اين‌ها را در ذهن جوان‌هاي ما [جا بيندازند]؛ چه افكار انقلابي، چه افكار ديني، چه ايده‌هايي كه مربوط به مصالح كشور است. آماج اصلي هم جوان‌ها هستند؛ در چنين وضعيتي، جوان‌هاي كشور خيلي بايد بيدار باشند. الحمدلله بيدارند... بحمدا... پاي كارند، بنده از اين جهت هيچ نگراني‌اي ندارم.»
هدف دشمن اين است كه شعار استكبار ستيزي را بگيرد. شعار مرگ بر امريكا را بگيرد. شعار ظلم‌ستيزي و دفاع از مظلوم را از ملت ايران بگيرد. انقلاب اسلامي را از درون تهي كند.
امام خامنه‌اي در تاريخ 22 مهر 1394 در ديدار جمعي از دانشجويان و استعدادهاي برتر علمي كشور با اشاره به زنده‌ماندن اهداف، شعارها و حركت انقلابي در جامعه، فرمودند: «علت اصلي عصبانيت دشمنان از ملت ايران، همين موضوع است و بر همين اساس مي‌گويند مقابله با ايران تا زماني كه شعارهاي انقلابي زنده است، مشكل خواهد بود.»
معظم‌له در همان سخنراني افزودند: «اكنون شعارها و اهداف انقلابي در جامعه به گونه‌اي زنده است كه حتي برخي افراد غيرمعتقد به اين شعارها، مجبور به همراهي ظاهري هستند و انقلاب اسلامي به صراط مستقيم خود ادامه مي‌دهد كه اين، از استثناهاي انقلاب‌هاي بزرگ دنيا است.»
سهل‌انديشان و واخوردگان راهي جز پذيرفتن واقعيت‌هاي انقلاب اسلامي ندارند. ايستادگي در برابر دين و ارزش‌ها و در برابر دين خدا و در برابر ملت انقلابي ايران، ثمره‌اي جز گوشه‌گيري ندارد. ديگراني نيز در گذشته همين راه را رفتند و امروز از ديد ملت ايران افتاده‌اند.
مردم با ولي‌فقيه زمان خود پيمان بسته‌اند كه راه حق را استمرار ببخشند. اين پيمان، شكستني نيست. بيش از 37 سال بر اين پيمان استوار مانده‌اند. حضور پررنگ مردم در مراسم تشييع جنازه شهداي غواص و اخيراً حضور حماسي و كم‌سابقه ملت ايران در مراسم بدرقه جنازه شهيد سرلشگر پاسدار حسين همداني گواهي بر ادعاي ماست. بهتر است برخي ساده‌انديشان آب در هاون نكوبند و راه خود را از راه ملت جدا نسازند و به جاي سهل‌انديشي و ساده‌انگاري، با شجاعت بر روي ارزش‌هاي اصيل انقلابي و ديني پاي بفشرند و در برابر استكبار جهاني و امريكاي جهان‌خوار بايستند و بدانند كه همه قدرت‌ها دست خداست و خدا اراده كرده است باطل را نابود كند؛ و نابودي امريكا نزديك است.