دورى از اخلاق دشمنان خدا 
مفارقة لاخلاق اعدائك
شناخت دشمنان خدا  
با توجه به مطالب فراز گذشته ، مشخصات كلى دشمنان خداوند متعال شناخته مى شود، و آن اينكه تمامى موجودات بويژه انسان ارتباط خاصى از نظر وجود و شئون وجوديه به خداوند متعال دارند و كمال انسان تنها در شناخت اجمالى اين رابطه است اولا و سپس با فرامين حق و اوليائش اين رابطه را اظهار كردن است ثانيا تا تدريجا شناخت تفصيلى و حقيقى از آن روابط وجودى با حق تعالى پيدا شود. بنابراين هر سخن يا هر كس كه اين رابطه را اعتقادا يا عملا منكر شود يا آن را با موجودات ديگر برقرار كند او دشمن خداوند متعال است . در حقيقت ، خداوند مى خواهد در كمال بندگى ، بندگى شود هر كس در هر درجه اى از ممانعت اين هدف قرار بگيرد دشمن خداوند متعال است كه قهرا دشمن انسان نيز مى باشد، لكن اين دشمنى گاهى صريح و آشكار است و گاهى مخفى است يعنى گاهى مخالفت در اصل رابطه برقرار كردن با خداى متعال است اعتقادا يا عملا و گاهى مخالفت در ايجاد روابط عميق و دقيق با اوست كه آن مختص انبياء و اولياء عليهم السلام است .
از دشمنان آشكار خداوند متعال مى توان شيطان ، كفار، مشركين ، منافقين ، يهود، ملعونين خداوند، بدعت گزاران ، ستمگران ، متكبرين ، و مكذبين را به شمار آورد.
اوصاف كلى دشمنان خدا  
با توجه به عنوان اين فراز از زيارت و فراز گذشته ، معلوم مى شود كه از ما خواسته اند حقيقتا تولى و تبرى را در تمامى شئون وجوديه خود داشته باشيم چه در مرحله اعتقاد (ايمان به خدا و كفر به طاغوت ) و چه در مرحله عمل (عمل به اوامر الهى اعم از واجبات و مستحبات و ترك نواهى اعم از محرمات و مكروهات ) و چه در مرحله اخلاق و اوصاف نفسانى . ميزان كلى اوصاف دشمنان آن است كه ايشان در مرحله اول از نظر اعتقادى زير بار حق تعالى نمى روند به دلى اعتقاد نداشتن به ارتباط وجودى يا شئون وجوديه با او.
در مرحله دوم اعلان چنين اعتقادى و مبارزه با كسانى كه از چنين اعتقادى طرفدارى مى كنند چه مبارزه آشكار يا مخفى ، و در مرحله سوم در مقام عمل ، در برابر دستورات خداوند متعال و انبياء و اولياء قرار گرفتن ، با آنها مبارزه كردن يا عمدا زير بار آنها نرفتن ، و همچنين اتصاف به اوصاف رذيله به گونه اى كه از آنها طرفدارى شده و ملاك شرافت و انسانيت قرار گيرد، آن اوصافى كه در دستورات قرآن و سنت از آنها نهى شده و نكوهيده شده اند، و مى توان گفت جامع تمامى اين اوصاف ، خودخواهى و خودمحورى و غفلت از حقيقت انسانيت است و شيطان براى فريب انسان مى خواهد از تمامى مراحل ذكر شده وارد شود اگر در مرحله اول موفق شد در مراحل بعدى نيز موفق شده است و در غير اين صورت از مراحل ديگر وارد مى شود تا همان طور كه خودش از كافران و دشمنان درجه اول خداوند متعال شده است ديگران را نيز اين گونه قرار دهد.
خداوند متعال نيز براى امتحان بشر به او چنين اختيار و وسعت نفوذ داده است و فرموده است : و استقزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الاموال الاولاد وعدهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا (950)، (و بلغزان هر كس را كه بتوانى از انسانها با صدا و وسوسه ات و بتاز بر ايشان با (ياران ) سواره و پياده ات و شريك شو با ايشان در اموال و اولاد ايشان ، و به آنها وعده بده ، و شيطان جز وعده فريب به ايشان نمى دهد).
البته عده اى را خود شيطان در اغواء كردنش استثنا كرده است و آنها افراد محدودى هستند كه خداوند متعال آنها را از تمامى آلودگيها و خودبينيها پاك گردانيده است و آنها مخلصين (951) (بفتح لام ) هستند. عده اى را نيز خداوند متعال اضافه كرده است كه شيطان بر آنها تسلط ندارد لكن ايشان را اغواء مى كند و آنها كسانى هستند كه حلقه بندگى حق تعالى را به گردن نهاده و او را وكيل (952) خود قرار داده و به او توكل (953) نموده اند و ايمان به آخرت (954) داشته باشند. با اين بيانات بايد يك الگو و مبناى مشخصى براى دشمنى و دوستى با خداوند متعال وجود داشته باشد از اين جهت ائمه عليهم السلام ارتباط اعتقادى و اخلاقى و عملى پيدا كردن با خودشان را ملاك دوستى با خداوند و خودشان قرار داده و نداشتن چنين ارتباطى را ملاك دشمنى با خدا و خودشان معرفى كرده اند. در روايتى (955) داود بن كثير به امام صادق عليه السلام عرض مى كند: (آيا شما در كتاب خداوند عز و جل نماز و زكات و حج هستيد؟ حضرت فرمودند: اى داود، ما در كتاب خداوند عز و جل ، نماز، زكات ، روزه ، حج ، ماه حرام ، شهر حرام ، كعبه ، قبله خداوند و وجه او هستيم ، خداوند متعال مى فرمايد: پس به هر طرف روى كنيد آنجا وجه الهى است ، و ما آيات و بينات هستيم ، و دشمنان ما در كتاب (956) خداوند عز و جل ، فحشاء، منكر، بغى ، خمر، ميسر، انصاب ، ازلام ، اصنام ، اوثان ، جبت ، طاغوت ، مردار، خون و گوشت خوك هستند، اى داود خداوند ما را خلق كرد و خلقت ما را گرامى داشت و ما را فضيلت داد و امينان و حافظان و گنجينه داران آنچه در آسمانها و زمين است قرار داد، و براى ما اضداد و دشمنانى قرار داد و ما را در كتابش نامگذارى كرد و از اسماء ما به نيكوترين و محبوب ترين آنها نزد خودش كنايه آورد و اضداد و دشمنان ما را در كتابش نامگذارى كرد و از اسماء ايشان كنايه آورد و براى ايشان در كتابش از مبغوض ترين اسماء نزد خودش و بندگان باتقوايش ‍ ضرب المثل زد).
از اين روايات و روايات ديگر استفاده مى شود كه هر يك از خوبيها و اسماء آنها و بديها و اسماء آنها ظاهر و باطنى دارد.
ظاهر آنها همان خوبيها و بديهايى است كه در كتاب و سنت به آنها امر و نهى شده است و باطن آنها ارتباط معنوى با خداوند و اوصاف كمال او يا قطع اين ارتباط مى باشد كه از آن به ولايت و محبت ائمه عليهم السلام و انكار ولايت و محتب ايشان كه همان عداوت با ايشان است تعبير شده است و در حقيقت اين ولايت و ضد آن همان قبول ولايت الله و ضد آن مى باشد، و مراد از اين روايات انكار انجام و ترك اعمال و اتصاف و عدم اتصاف به صفات خوب يا بد در ظاهر نيست كه چنين امورى واقعيت نداشته باشد زيرا اولا خود ائمه عليهم السلام مظهر تام انجام اعمال صالح و اتصاف به صفات پسنديده بودند و ثانيا چنين سخنى با ادله قطعى و متواتر كتاب و سنت نسبت به اوامر و نواهى ، مخالفت دارد، و ثالثا با هدف از ارسال رسل و نزول كتب الهى كه ترغيب به يك سلسله از اعمال و اوصاف پسنديده و برحذر داشتن از ضد آنها مى باشد مخالفت دارد.
بنابراين مراد از اين دسته روايات همان است كه در روايات ديگر آمده و امام صادق عليه السلام فرموده است كه : (ما اصل و ريشه هر خير هستيم و هر نيكى از شاخه هاى ماست ، و از نيكى ها: توحيد، نماز، روزه ، فرونشاندن غضب ، بخشيدن گنهكار، رحمت به فقرا، متعهد بودن نسبت به همسايه و اقرار به فضيلت براى اهلش مى باشد، و دشمنان ما اصل هر شرى هستند و هر كارى قبيح و ناشايستى از شاخه هاى آنهاست ، از قبيل دروغ ، سخن چينى ، بخل ، قطع رحم ، خوردن ربا، تصرف در مال يتيم بدون حق ، تجاوز از حدودى كه خداوند عز و جل به آنها امر كرده است و انجام كارهاى ناپسند چه در ظاهر و يا در خفا، از زنا و دزدى و هر قبيحى كه مانند آنهاست ، دروغ گفته است كسى كه بگويد: با ماست در حالى كه چنگ زده است به شاخه غير ما(957)). البته منافات ندارد كه دشمنان ايشان ، اعمال خوب و صفات حسنه اى داشته باشند و بعكس محبين ايشان اعمال قبيح و صفات رذيله داشته باشند، لكن ائمه عليهم السلام اعمال و صفات خوب را از هر كس صادر مى شود تحسين كرده اند و اعمال و صفات ناشايست را بد مى دانند از هر كس بوده باشد همان طورى كه على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه خداوند مى فرمايد: (براستى خداوند بنده اى را دوست دارد و از عملش بدش مى آيد و گاهى عملش را دوست دارد و از او بدش مى آيد(958)) لكن مراد از اين دو فراز اين است كه اعمال صالح و صفات حسنه ذاتا از پاكان صادر مى شود كه نمونه كامل آن ائمه عليهم السلام مى باشند و اعمال و صفات قبيح ذاتا از ناپاكان صادر مى شود كه نمونه كامل آن دشمنان ايشان مى باشند به گونه اى كه اعمال و صفات صالح و ناصالح در زندگى ابدى نقش مؤ ثر دارد.
بنابراين مراد از جدايى از اخلاق دشمنان خداوند هر اعتقاد يا اخلاق يا عملى است كه ائمه عليهم السلام به آن ملتزم نبوده اند و مخالفين ايشان به آن التزام داشته اند، زيرا ايشان به سبب مظهريت تامشان نسبت به اسماء و صفات الهى اقرب خلق و محبوب ترين ايشان به حق تعالى مى باشند و ميزان تام انطباق با حق و عدم انطباق با آن قرار گرفته اند.
با توجه به روايات (959) فراوان منقول از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مبنى بر اينكه امتش بعد از او به هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شوند كه يك فرقه اهل نجاتند و بقيه در آتشند، و روايات (960) ديگر كه از شيعه و اهل سنت به طور متواتر به بيانات گوناگون از آن حضرت نيز نقل شده مبنى بر رجوع به اهل بيت عليهم السلام در گرفتن معارف دين و پياده كردن آن ، روشن مى شود كه تنها فرقه حق كه اهل نجاتند همان مسلك و مرامى است كه به اهل بيت پيامبر و ائمه عليهم السلام متصل باشد.
پس محور اتصاف به سنت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و جدايى از اخلاق دشمنان خداوند همان التزام قلبى ، قولى و عملى به مذهب ائمه عليهم السلام و دورى از مذاهب و روشهاى ديگر مى باشد و اين روش به طور مفصل در كتابهاى فقهى ، اخلاقى ، اعتقادى ، علماى شيعه آمده است كه لازم است اول علم به آنها پيدا شود سپس به آنها عمل شود.