دکتر شریعتی توکه گفتی  :

 خود چگونه مردن را خواهی

 اموخت !!  شهیدت بنا میم یا مرحومت بخوانیم ؟

 

  سلام دوستان کا ملا تصا دفی تولد وبلاگم مصادف با  فوت مشکوک مرحوم

دکتر شریعتی همشهری خودم شده

 اخر ایشان به نظر من اگر خیلی با عجب تمام این جمله را

نمی گفت شاید مر گش واضحتر بود

   گفت خدا یا چگو نه زیستن را به

 

من بیا موز چگو نه مردن را خود

خواهم اموخت .  

 حالا من میگم همشهری عزیزم  اخر اینم شد حرف

مرگ هم دست خداست دیدی خدا هم خودی نشون داد

 و همه گیج و مات ماند ند  که تو را شهید بنا مندت یا 

 مرده  اخر اینم مرگی بود که مرتکب شدی ؟ هان 

  بازم میگم خدا بیامرزد تو را ولی  یه جوری زیستی

که مرد نت هم معلوم نشد اخه گاهی به نعل زدی

گاهی به میخ  گاهی میگی

 اسلام  گاهی هم عالم بزرگواری چون نو یسنده

نهج البلاغه  را و مفاتیح را  توهین می کنی از خدا هم

 نمی ترسی !

 گاهی می گو یی به  رو ضه خوانی ایراد دارم گاهی هم می گویی دلم میخاد برای زهرا س رو ضه بخو نند گریه کنم .

  در شگفتم ازخوابی که از تو دیدم

 درست شبی که خواستم اتاقی را در خوابگاه به نام

 تو نامگذاری کنم  شبش خواب دیدم  خیلی ناراحت

بودی و متا سفانه همه وجودت را مو های بلندی

پو شانده بود غرق مو بودی  . فهمیدم در عالم بزرخ باید

گیر داشته باشی

 اخه مو تعبیرش مشکلات فراوان داشتن است خودتم

انگار نخواستی اتاق را به اسمت کنم  نا راحت بودی

 

 و جلو من سرتو عین مجر مان کج کرده بودی و شر

منده  بعد از ان خوابم دنبالت رفتم بهتر بشناسمت 

 و ان فحش و تو هین هایت را علیه ان علمای بزرگ

دیدم البته تو در روشن کردن جو انان هم زحمتی زیاد

و قابل تشکر کشیدی اما سخنان درد مند ایت الله

مطهری از تو  در نا مه اش به امام هم عجیب  و از تو می نالد است .

  خدا بیا مرزد دیدی چگونه مردنت هم دست خو دت

نبود و الا کاری می کردی که  نا مت بین شهدا می ماند

  

 یک مرگ  عجیبی کردی که موندیم شهیدت بنا میم یا

 مر حومت .اگر خود اموختی چگونه مردن را خوب واضحتر شهید می شدی دیگر  نه ؟ 

 اما از دو حال خارج نیست یا خوب زیستن را نیا موختی

 که اینوری مرحوم شدی  یا خوب زیستن را هم اموختی

 ولی خدا خواست بهت بگه خوب مردن هم دست منه

 جمله ات درست نبوده که گفتی نه ؟ اخر بعضی

می گو یند ساواک مسمو مت کرده

  همشهری عزیز دکتر شریعتی  از این جملاتت

 

خوشم امد به جوا نان گفتی که

  انها  یعنی غربی ها از جسمت که نمی ترسند

 قوی بشی  از خر که قوی تر نمیشی بارت می کنند

 از گاو که گنده تر نمیشی می دو شنت

 از اسب که تند تر نمیری  سوارت می شند

 انهافقط  از فکر تو می ترسند نه از جسم تو انها می ترسند 

 استقلال فکری داشته باشی .

 واقعا قشنگ گفتی اما نیستی الان بیایی ببینی 

امروزه  گدا ها مان هم تلفن همراه دارند   

انقلاب استقلال فکری به جوا نان داد که هر زوز مدال

 طلا در اختراعات می  اورند و  ما هواره امید هوا کردند

 و وقتی از ÷اکستان خواستند  ما هواره بر بخر ند انها

گفتند باید دوازده بر ابر پول رفت و برگشت و

ساختشو بدید جوا نان ما به غیرتشون بر خورد نه

تنها ماهواره بر درست کر دند که ماهواره هم به فضا

پرتاب کر دند کور شند انهایی که نمی بینند استقلال

فکری ما ما را جزئ 8 کشور دنیا در انرژی هسته ای

کرده و جزئ ده کشور ماهواره ..  کورند معاندان

کشو رمان که مقایسه نمی کنند که ایران همان ایران

 زمان شاه است ان وقت هم نفت داشتیم الان هم نفت

داریم اما ان وقت از گرسنگی در ابادان مردم ملخ

می خوردند و لباسشان وصله داشت اما الان حتی

 گدا ها مون در خیا بان لباسشان وصله نداره  تا به

 مردم برسه

 گدا ها مونم تلفن همراه دارند . بیشتر مردم درمنازل

 مبلمان دارند و قالی تا برسه به اینکه ان وقت گلیم و

موکت داشتند و اعیانها فقط قالی بود تو خا نه ها شان

.  سازمان ملل امار رفاه مردم را در قبل و بعد از انقلاب

عکس می دهد میگوید مردم قبل از انقلاب رفاهشان

16 درصد بود  و ندار شان 46 درصد الان بر عکس شده اینو خود سازمان ملل امار داده نه ما 

 ایا آب و لو له اختراع نشده بود زمان شاه ؟

 

ولی حیف مردم باز هم می نالند . قبلا بیشتر مردم

درحما مها صف می کشیدند حمام نوبتشان شود

بروند حمام اما الان دیگر حما می ها ور شکست شدند

 جمع کر دند همه در منازل حمام ساختند  مگر زمان

شاه اب اختراع نشده بود هان ؟ یا لو له اختراع نشده

بود ؟ نه اقا مردم به رغم اینکه یک قران پول بین مردم

رواج داشت ولی همان چند قران توی جیب مردم نبود

 که حمام درست کنند . تلفن بخرند اخه تلفن که اختراع

شده بود اما چرا همه تلفن نداشتند  مشت نمو نه

خر وار  همشهری عزیزم  پاشو بگو جوا نان چرا بازم

نا شکری می کنید میگید بریم دنبال  و امریکا ؟ 

 بهشون بگو جوا نان بی فکر البته بعضی هاشان اخر

 اگر ارتباط با امریکا پیشرفت داشت که زمان شاه حیاط

 خلوت امریکا ایران بود چرا ملخ می خوردید  و نان جو ؟

 هان اگر پیشرفت داشت که عراق الان باید اباد بود

برو ببین عین عهد بوغ زندگی می کنند  کربلا برو ببینی

فقرشان را به رغم اینکه نه تنها با امریکا ارتباط دارند

که پایگاه داخلش دارند و نفت هم دارند افغانستان

همینطور  یا پاکستان را ببین حتی کار خا نه هسته ای

 امریکا را در انجا زدند و 28 سال قبل گاز هایش یه شبه

6 هزار نفر را کشت چون نشت کرده بود گاز ها شان

بیرون کار خا نه خطر نا ک را در کشور ها یی که استحمار شان کرده سوارشان شده قرار می دهد تا ضررش ما ل انها

باشد . هنوز هم ناقص الخلقه بچه هاشون دنیا می

اید  .نظرات مقام معظم رهبری در باره شریعتی

خاطراتش را ببینید

در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت شریعتی یک مقداری انتقاد کرد مرحوم آل احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آل احمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.

او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می کنم، از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم. اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بطور کامل عمل نمی کنند. براین اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعا هست.

البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصا به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود. 

گروه های چپ و شبه چپ امروز سعی می کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند از طرفی گروه های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می دانند. آیا شما می توانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل می شود را حل کنید.
جواب - مشکل را خود این دو ادعا حل می کند زیرا که هر کدامی دیگری را تخطئه می کند و بنابراین نتیجه می گیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها اما درمورد چپی ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسه ای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع می کرد.

شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسه ای که برای من حتی تعجب آور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید ،مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در می یابید. بنابراین هرکس و هرچپ گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است.

همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی می کنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرال ها، البته عده ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، این ها به خاطر امکاناتی که داشتند خانه ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می کردند و عده ای را هم با او دعوت می کردند.

ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل این ها و با استفاده از امکانات این ها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می کرد این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال ها داشت. البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می کردند و بهره برداری های جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسی های لیبرال انجام می دادند.

حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می کرد.

امروز هرگروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.

اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.

اگر شریعتی را مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می بینید مرحله بعد از او را چه می دانید؟
جواب - البته من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند.

به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم ،بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود ،مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم.

آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم.

شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.

ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.

 والسلام

امروز 29 خر داد فوت همشهری ام دکترعلی  شریعتی را و  سه ساله شدن  وبلاگمو  گرامی می دارم .