چرا چرا ؟

همانطور که گناه دزدی چه یک تومان چه یک ملیون تومان فرقی ندارد اسمش دزدی است به قول شهید همت چه یک سوزن ته گرد چه یک تانگ از بیت المال بر داریم دزد بیت المالیم
حالا هم من معتقدم ظلم ظلم است چه یک سیلی به کسی بزنیم چه یک فرد را بی گناه مجازات بازداشت و زجر بدیم بلخره ظلم است
ظلم ظلم است چه کم چه زیاد و خدا دوست ندارد ظالمان را ولله لایحب الظالمین
چرا امام جمعه غیور شهرمان بر این شخصیت طنز و تمسخر امیز روحانی فیلم دود کش اعتراض نکرد و نگفت به طلاب اهانت کردند
فقط زورش به یک خانم رسید که به خاطر مقاله مودبانه و نقد و توصیه مودبانه ان همه جنجال در جمع مسئولین کرد خدا میداند چقدر از این ظلم بی جایی که به من شد دلم می سوزد
من شبهای قدر از خدا خواستم اگر شهرمان را ترک کرد روز قیامت می بخشمش اگر نه قیامت بر طبق روایات و احادیث و قران من این حق الناس بزرگ را مانعی قرار می دهم که بهشتی نشود این حق من است
قیامت اندازه خردلی هر کس به هرکس ظلم کرده خدا قول داده با عدالت برخورد کند
فرموده که به عزت وجلالم سوگند هر حقی را ببخشم حق الناس را نمی بخشم ظلم بر من حق الناس نبود ؟
شخصيت روحاني سريال دودکش چقدر نماد جامعه روحانيون بود!؟
گروه سينما وتلويزيون صابرنيوز: سريالهاي ماه رمضان امسال هم با اتمام اين ماه مبارک به پايان رسيد. بساط نقد و نظر نيز مانند هرساله بعد از اتمام اين سريالها داغمي شود و باز هم در آخر کار نقدهايي به مديران و سازندگان واردمي شود و اميد بهبود آن در سال آينهمي رود و اما سال بعد باز همان آش است و همان کاسه!
شايد در ميان سريالهاي امسال مادرانه را بتوان اثري متفاوت دانست که پر بود از اغراق و غير واقع نمايي! خروس هم که پهلو به پهلوي سريالهاي نوروزيمي زد که البته چندسال است با وجود سريالي مثل پايتخت آن طعم بي مزه و هزلي آن رانمي چشيم! اما دودکش رامي توان شايد موفق ترين سريال اين ماه دانست. سريالي که توانست خانواده اي را که با سيلي صورت خود را سرخ نگهمي دارد، نشان بدهد و در بعضي صحنهها اعتقاد ساده اما محکم يک صاحب قاليشويي به خداوند و اعتقاد عميق به دخيل بودن خداوند در کارهاي عادي روزمره را با تکه کلامهاي خاص کاراکتر به نمايش بگذارد.
اما در اين سريال ايفاي نقش يک روحاني مسجد توسط جواد عزتي (که قبل تر در فيلم طلا و مس نقش يک طلبه شوخ طبع را داشت) کاراکتري متفاوت بود که اما و اگرهايي داشت. اين اما و اگرها البته به علت قواعدي است که در سينما و تلويزيون تعريفمي شود. قاعده از اين قرار است که اگر در فيلمي فردي از صنف خاص يا جريان و گفتماني خاص نمايش داده شود، (البته اگر موضوع فيلم حول آن صنف و گروه و افراد آن با اخلاقيات و سلايق متفاوت نباشد) افکار و رفتار و گفتار وي ناخودآگاه تعميم به تمام اعضاي آن صنف و جامعهمي گردد. اين قاعده همان طور که پيش تر گفته شد، در مواردي صادق نيست. مثلا وقتي سريالي پيرامون نيروي انتظامي ساختهمي شود و نيروهايي خدوم در کنار برخي افراد خائن به نمايش گذاشتهمي شوند، طبيعي است که (بسته به نحوه پرداخته شدن داستان) جامعه نيروهاي پليس خدوم يا خائن تلقي شوند. اما اگر در فيلمي که يک نيروي پليس آن هم خائن و مثلاً رشوه گير حضور داشته باشد، اين خصلت ناخودآگاه به تمام نيروهاي پليس تعميم دادهمي شود و چهره نامناسبي از نيروي انتظامي به نمايش درمي آيد.
اين موضوع درباره سريال دودکش رخ داده است. اگر موضوع فيلم جامعه طلبهها و روحانيون بود، و در آن طلبه اي با ويژگيهايي که در اين فيلم براي کاراکتر روحاني در نظر گرفته شده بود، وجود داشت، شايد اينگونه به چشمنمي آمد و همچنين خصائص اين کاراکتر به کل جامعه روحاني تعميم دادهنمي شد.
اما در اين سريال، اين شخصيت روحاني که بيشتر طنزي مضحک را به نمايشمي گذاشت، به گونه اي به کار گرفته شد که نهايتاً قضاوت مخاطب، مسخرگي و لودگي اين شخصيت بود. البتهنمي توان گفت که در جامعه روحانيون و طلاب فردي با اين خصائص و ويژگيها وجود خارجي ندارد، اما در جايي که بناست اين کاراکتر به گونه اي استفاده شود که نماد يک صنف و جريان و گفتمان قرار بگيرد، بايد برايند و جلوه اي از تمام جامعه روحانيها باشد، نه اينکه اين کاراکتر به گونه اي پرداخته شود که مسخرگي و لودگي از آن برداشت شود.
اين ايراد البته متوجه بازيگر اين نقش نيست، چرا که وي توانسته بود در فيلم طلا و مس نقش يک طلبه شوخ طبع را ايفا کند، ولي در اين سريال نه قرار بود که اين شخصيت علناً شوخ باشد و نه نحوه پرداخته شدن شخصيت اجازه شوخ طبع نبودن به وي رامي داد. در کنار اين مسائل البته برخي تکه کلامها که از سوي يکي ازبزرگترين شخصيتهاي حوزوي ايران اسلامي مطرحمي شود و همچنين فراموش کردن هميشگي تاريخها و زمانها توسط روحاني فيلم که متأسفانه نوعي بلاهت و ساده لوحي از آن برداشتمي شد (و به علت آنچه پيشتر گفته شد اين مسأله فقط در اين کاراکتر منحصرنمي ماند) و همچنين صداي نازک و بچگانه جواد عزتي، از ديگر نقاط ضعفي بود که باعث خدشه اي (انشاءالله ناخواسته) بر جامعه روحانيونمي شد. موتور سواري اين شخصيت نيز البته شايد در شهرستانها براي روحانيون عرف محسوب شود اما در تهران اين امر عرف نيست و تکيه روي اين موضوع (باز با عنايت به تعميمهاي ناخودآگاه شخصيتهايي که نماد واقعمي شوند) نوعي بي سليقگي بود.
اين موضوعات شايد به گونه اي دستاوردهايي را که صحبت کردنهاي شخصيت اصلي فيلم با زبان و تکه کلامهاي خاص خود با خداوند داشت، تحت الشعاع قرار بدهد. زيرا وقتي چهره اي عادي در کنار چهره اي که در ايران نماد اسلام ناب محمدي است (يعني کاراکتر روحاني) آنگونه مخلصانه با خداوند راز و نياز کند ولي شخصيت روحاني يا فراموش کند يا خيلي بچگانه و با صداي زير صحبت کند و ... ولو پيامهاي اخلاقي و مثلهاي مفيدي را نيز بيان کند، آن نماد و ان شاخص به گونه اي زير سؤال خواهد رفت. البتهنمي توان متأسفانه منکر روحاني نماياني شد که در ايران باعث لکه ننگي بر آن لباس مقدس هستند و يا منکر برخي روحانيوني که شخصيتي درخور آن لباس ندارند در حالي که انسانهاي بسيار خوبي هستند، شد اما يقيناً هدف سازندگان اين سريال نمايش اينگونه افراد نبوده است. اميدمي رود درباره اين موارد از سوي سازندگان فيلم و سريال تأمل بيشتري صورت بگيرد تا با چهرههاي کاريکاتوري (چه در بعد قديس نمايي و همسان فرشته پنداشتن شخص روحاني و چه در بعد هزل آن) چهره روحانيون مخدوش نگردد.
به وبلاگ رضوان محدث پور خوش آمدید .تشکر از شما که اینجا تشریف آوردید از انتقاد مودبانه ات هرگز ناراحت نمیشم من یک خانم معلم ساده هستم گاهی نویسندگی هم می کنم ×××خدایا اصولگرا های خرماییی ما را خدایی کن تا هم خدا هم خرما نخواهند که اگر در هر عصری اینجور آدمها نبودند نه امام حسین تنها می شد نه امام حسن غریبانه صلح می کرد