مصاديق ياد قلبى   از کتاب  شرح امین الله
حال براى ياد قلبى مصاديقى معرفى شده كه توجه و ارتباط با آنها مؤ يد خوب و لازمى است براى حصول ياد قلبى پروردگار.
1- ديدن ، توجه و تبعيت از رسول خدا و ائمه عليهم السلام اين امر كامل ترين و اساسى ترين اقسام توجه به خداوند متعال است از جهت گرفتن دستورات الهى از ايشان و نيز مظهر اسماء و صفات كماليه و جماليه حق تعالى بودن ايشان ، لذا رسول خدا در اين آيه به ذكر تعبير شده است ، للّه للّه قد انزل الله اليكم ذكرا، رسولا يتلو عليكم آيات الله مبينات
(243) (بتحقيق خداوند به سوى شما ذكر را - رسول - فرستاد تا آيات آشكار خداوند را برايتان تلاوت كند) و اهل بيتش اهل ذكر معرفى شده اند، همان طور كه امام رضا عليه السلام در اين آيه فرموده (244) است و روايات زيادى در اين مطلب رسيده است ،(245) البته نه تنها اطلاق اين عنوان به ائمه عليهم السلام بيانگر اين است كه بايد توجه به خداوند متعال از طريق ايشان باشد بلكه تمامى عناوين ديگرى كه به ايشان در روايات بسيارى كه از حد شمارش ‍ بالاتر است اطلاق شده از قبيل صراط مستقيم ، آية الله ؛ كلمات الله ، خليفة الله و... بايد به اين لحاظ باشد كه هر يك از اينها بعدى از ابعاد وجودى ايشان را در ارتباط با خداوند بيان مى كند و ما از آن بعد بايد توجه به خداوند متعال كنيم .
2- زيارت ائمه عليهم السلام
(246): نيز يكى از موارد مهم ذكر قلبى است كه سبب نجات و وصول به مقامات عاليه انسانى است و هر مقدار معرفت انسانى به مقامات ايشان بيشتر باشد سبب رسيدن به فيوضات عالى تر مى گردد.
3- نماز: تمامى دستورات دينى هرچند موجب توجه انسان به خداوند متعال مى گردد از آن جهت كه اعمال مختلف انسان را در جهت پياده كردن فرامين الهى قرار مى دهد لكن دستورات عبادى كه در انجام آنها قصد قربت - به عنوان اينكه او فرمان داده - شرط است و اگر اين قصد نبوده باشد آن دستور انجام نشده ، از يك توجه ويژه اى برخوردار است ، در عين حال نماز از يك توجه عبادى خاصى بهره مند است زيرا از اذكار و اجزائى تشكيل شده كه تمامى آن اظهار خضوع وجودى در برابر كمال مطلق خداوند است از اين جهت امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن حضرت مى فرمايند:
(247) (هنگامى كه بنده مؤ من در نماز مى ايستد خداوند به او نظر مى كند - يا اينكه فرمود: خداوند بر او روى مى كند. (ترديد از راوى است ) - تا اينكه از نماز منصرف شود و رحمت الهى از بالاى سرش تا افق آسمان بر او سايه مى گستراند و ملائكه اطراف او را در بر مى گيرند تا افق آسمان و خداوند ملكى را موكل او كرده بالاى سرش ‍ مى ايستد و به او مى گويد: اى نمازگزار اگر مى دانستى چه كسى به تو نظر مى كند و با چه كسى مناجات مى كنى هرگز به جاى ديگر متوجه نمى شدى و از جايگاهت جدا نمى شدى )، از اين جهت در آيات بسيارى بر نماز سفارش شده و برترين چيزى كه موجب قرب به خداوند مى شود. بعد از معرفت او نماز(248) معرفى شده است تا جايى كه در تفسير اذان و اقامه روايت طولانى از على عليه السلام نقل شده كه محتواى آن حقايق و معارفى است كه به واسطه اجزاى اذان و اقامه ما را به آن متوجه مى كنند تا آنجا كه در تفسير (قد قامت الصلوة ) حضرت مى فرمايد: حان وقت الزيارة و المناجات و قضاء الحوائج و درك المنى و الوصول الى الله عز و جل و الى كرامته و غفرانه و عفوه و رضوانه (249)، (رسيد وقت زيارت و مناجات و برآورده شدن حوائج و درك كردن آرزو و رسيدن به خداوند عز و جل و به كرامت و بخشش و پوشش و رضايت او)، و در اهميت و فضيلت نماز روايات بسيارى از ائمه عليهم السلام روايت شده و كتابهايى از طرف علماى بزرگ در اسرار آن نوشته شده است .
4- زيارت عالمى : آن عالمى كه ديدنش ما را به ياد خدا بيندازد همان طور كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله از حضرت عيسى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه حواريين از آن حضرت سؤ ال كردند كه با چه كسى مجالست كنيم ؟ آن حضرت فرمود: من يذكركم الله رويته و يزيد فى علمكم منطقه و يرغبكم فى الاخرة عمله
(250)، (كسى كه ديدنش شما را به ياد خدا اندازد و سخنش علم شما را زياد كند و عملش شما را در آخرت مايل كند)، لذا (زيارت و نگاه به چنين كسانى عبادت است ) همان طور كه على عليه السلام فرمود(251).
البته امور ديگرى نيز بالخصوص در شرع مقدس معرفى شده اند كه توجه به آنها موجب توجه به خداوند است و عبادت مى باشد
(252) مانند نگاه به كعبه و پدر و مادر، لكن عمده آنها آن چيزهايى بود كه ذكر شد.
بنابراين برطرف كردن موانع ذكر پروردگار و تحصيل اسباب و شرايط آن و تداوم بخشيدن به ذكر، موجب حصول اشتياق به آن و مراتبش مى گردد تا جايى كه ذكر موجب آبادانى اوقات و عمر انسانى شده همان طور كه على عليه السلام در دعاى كميل پس از قسم هاى متعدد و مهم از خداوند متعال اين معنا را طلب كرده و عرض مى كند: اللهم انى اسئلك بحقك و قدسك و اعظم صفاتك و اسمائك ان تجعل اوقاتى من الليل و النهار بذكرك معمورة و بخدمتك موصولة حتى تكون اعمالى و او رادى كلها وردا واحدا و حالى فى خدمتك سرمدا
(253)، (بارالها! سوگند به حق و مقام قدست و بزرگترين صفات و اسمائت ، از تو مى خواهم كه اوقاتم را از شب و روز با يادت آباد گردانى و به خدمتت متصل كنى تا اينكه تمامى اعمال و اذكارم يك ياد شده و حالم همواره در خدمتت بوده باشد)، و عدم اشتياق به ذكر الهى در برابر اشتياق به امور ديگر، موجب مرگ و نابودى روح و جان انسان مى گردد همان طور كه على عليه السلام به نوف بكالى تعليم فرمود، الهى انه من لم يشغله الولوع بذكرك و لم يزوه السفر بقربك ، كانت حياته عليه ميته و ميتتة عليه حسرة (254)، (بارالها! همانا كسى كه اشتياق به ذكرت او را به خود مشغول نكند و آماده سفر به نزديك شدن به تو نباشد، زندگانيش بر او مردن است و مردنش بر او حسرت است ).
اشتياق به دعا  
دعا يكى از مصاديق آشكار و مهم ذكر لفظى است كه موجب ذكر قلبى پروردگار متعال مى شود و به جهت اهميت آن و داشتن شرايط خاص به خود، جداگانه شده است ، از اين جهت تمامى موانع اشتياق به ذكر الهى و اسباب و شرايط تحصيل آن كه قبل از اين ذكر شد در اينجا نيز مى آيد و به سبب اهميت دعا در حصول ذكر، مطالبى را در رابطه با دعا ذكر مى كنيم تا با توجه و مراعات آنها حالت اشتياق به آن پيدا شده و رو به افزايش باشد.
حقيقت دعا و اهميت آن  
دعا آن خواندنى است كه موجب جلب توجه شخص خوانده شده شود، از آنجا كه حقيقت وجود انسان و موجودات جز فقر و نياز در تمامى شئون وجودى به حق تعالى نيست از اين جهت تمامى موجودات در آنچه دارند سائل و خواننده حق تعالى هستند هر چند كه با زبان ، دعا و سؤ ال نكنند، قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: يساءله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شاءن (255) (هر موجودى در آسمانها و زمين از خداوند سؤ ال مى كنند و هر روز او در شاءن و كارى است )، اين خواندن موجودات با يك درك خاصى نسبت به وجود حق تعالى تواءم است و آن اينكه او مالك حقيقى آنها بوده و آنها مملوك حقيقى او مى باشند به گونه اى كه آن از احاطه وجودى و قيومى او خارج نيستند هر چند كه ما به اين درك خاص ‍ آگاهى نداشته باشيم همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: و ان من شى ء الا يسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم (256) (هيچ چيزى نيست مگر آنكه خداوند را همراه با ستايش او تسبيح مى كنند ولكن شما تسبيح آنها را نمى فهميد) اين تسبيح بدون درك خاص از مقام ربوبى مسير نيست .
لكن دعاى مطلوب كه موجب تكامل موجود است دعاى با توجه آگاهانه به مقام مدعو است و اين قسم از دعا از انسان و هر موجودى كه بتواند توجه آگاهانه به حق تعالى داشته باشد امكان پذير است و اگر انسان نسبت به حق تعالى اين گونه نباشد كه كمالات را از او دانسته و خود را در برابر او فقير محض بداند، خاصيت وجوديش بر او مترتب نشده و مورد عنايت خاص ‍ خداوند نمى باشد، لذا قرآن كريم مى فرمايد: قل مايعبو بكم ربى لولا دعائكم
(257) (بگو اى پيامبر؛ اگر دعا و خواندن شما نبود پروردگارم به شما اعتنايى نمى كرد) و على عليه السلام مى فرمايد: الدعاء مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح (258) (دعا كليدهاى رسيدن به حاجتها و رستگارى است ). از اين جهت هر مقدار معرفت بنده نسبت به غناى حق تعالى و فقر خودش بيشتر باشد او را بيشتر با اوصاف كماليه مى خواند در عين حال كه خود را به حسب ظاهر مرتبط به اسباب و مسببات عادى مى داند لكن از اين سپر نيز استفاده مى كند همان طور كه انبياء(259) عليهم السلام استفاده مى كردند و امام باقر عليه السلام درباره اين آيه شريفه ان ابراهيم لاواه حليم (همانا ابراهيم بسيار آه كشنده و بردبار است ) فرمودند: (او بسيار دعاكننده بود(260)). و على عليه السلام نيز اين گونه (261) بوده است . و براى انسان مؤ من نيز ابزار پيروزى بر شيطان و دشمنانى ايمانى و سپر در برابر تمامى بلاهاى مادى و معنوى است همان طور كه رسول خدا و على عليهماالسلام فرمودند،(262) و امام صادق عليه السلام آن را از نيزه آهنين نافذتر و كارى تر مى داند: الدعاء انفذ من السنان الحديد (263). زيرا دعا در حال جنگ براى مؤ من ، موجب مى شود كه مؤ ثر حقيقى در پيروزى و غير آن را خدا بداند نه زور بازوى خويش يا غلبه سلاح مادى و پس از پيروزى ، ايمان به خدا را بر كفر يا نفاق يا شرك پيروز بداند نه خود را، و اگر شكست خورد، سستى در ايمان را كه لازمه اش غلبه هواهاى نفسانى است موجب آن بداند نه چيز ديگر را، همان طور كه در جنگ بدر كه اولين جنگ رسمى مسلمانان با مشركين بود پس از زيادتر ديده شدن جمعيت مشركين از مسلمانها پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست به دعا برداشته و از خداوند براى مؤ منان طلب پيروزى كرد و خداوند به واسطه نزول (264) ملائكه آنها را كمك كرد و به پيروزى رساند،(265) لكن در جنگ حنين مسلمانها به واسطه توجه به كثرت جمعيتشان و خوشحال (266) شدن نسبت به آن و اعتماد نكردن بر خداوند در پيروزى بر مشركين و يهود، با احاطه دشمن بر ايشان در تنگنا قرار گرفته و عده اى از ايشان فرار كردند ولى به واسطه اينكه افراد كمى از ايشان در كنار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، اعتماد بر خداوند كردند و ثبات عمل بخرج دادند و پيامبر از خداوند كمك طلبيد و او را ستود، خداوند سكينه را بر دل ايشان و نيروهاى غيبى را براى كمكشان نازل كرد و تمامى آنها را پيروز گردانيد،(267) در اين رابطه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دست به دعا برداشته و عرض مى كند: اللهم لك الحمد و لك الشكر و اليك المشتكى و انت المستعان ، سپس بعد از پاشيدن مقدارى از ريگ در چهره مشركين عرض مى كند: اللهم ان تهلك هذه العصابة لم تعبد و ان شئت ان لا تعبد لا تعبد (268)، (خدايا اگر اين جمعيت را هلاك كنى بندگى نخواهى شد و اگر بخواهى كه كسى تو را بندگى نكند، نمى كند) پس به جهت اهميت دعاست كه آن از طرف ائمه عليهم السلام عبادت و برترين آنها محسوب شده (269) و سر و كار با دعا نداشتن و خداوند را به كمالات توصيف نكردن و تنها خود را منشاء آثار دانستن ، استكبار(270) از عبادت به حساب آمده ، بلكه دعا از محبوبترين اعمال به سوى خداوند در روى زمين معرفى (271) شده است .....