دهمین افطاری ، تلخ همچون غم بود
سفره را زهرا چید ، آه مادرش نبود
سلام بر تو بانوی چشمه های روان ، مادر مهربان شریعت ، همسایه دیوار به دیوار آسمان ... خدیجه یعنی کاشـانه ایمان در تنگنـای دوران ، پروازش تلخ ترین حقیقتی است که امشب گلوی عالم را خواهد فشرد ...
وفات خانم حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها را خدمت همه شیعیان و محبین اهل بیت (ع) و روزه داران و به محضـر ذاکر دلسوخته و با اخـلاص اهل بیت (ع) زنده یاد آسید جواد ذاکر و خدمت شما دوست عزیزم و عاشق اهل بیت (ع) تسلیت عرض میکنم ... التماس دعا
.......................................
اجابت دعایم با توسل به حضرت خدیجه (س) در خواب
با تشکر از شما وب مجذوب الحسین ان گرامیی که
هر گز دلت از مهر اهل بیت و سید ذاکر غافل نمی شود منم تسلیت عرض می کنم التماس دعا
من حاجت فوق العاده سختی داشتم که از کسی جز خدا و اهل بیت کاری ساخته نبود تا اینکه خواب دیدم قبر حضرت خدیجه س را دست روی سنگ خاکی قبرش که هرگز تا الان ندیده ام گذاشتم و بهش گفتم شنیدم تو خیلی حضرت محمد را دوست داشتی تو را به همان محمد ص قسمت می دهم ..... حل کن بعد در همین وبها با یک ایرانی ساکن بحرین اشنا شدم که مشکلش را راهنمایی هایی کردم و حل شد خیلی از مشاوره هایم تشکر کرد و دوست داشت کاری برایم بکند وقتی برای بهتر شدن روحیه اش به خواهرش گفتم یک سفر برای او مفید است او که هاجر خانم نام داشت پیشنهاد رفتن به مکه را داده بود اخه با ماشین شخصی خودشان همش ۱۲ ساعت راه بود بلخره راه افتادند وقتی حواست جبران مشاوره خوبمو بکند خوابم را براش نوشتم قول داد کنار قبر حضرت خدیجه برود و دو رکعت نماز به نیابتم بخواند و او خواندو خوابم تعبیر شد چون خواب دیدم قبر حضرت زیر گنبد علی ع است بعد از ان مشرف به کربلا و نجف شدم و ان مشکل مهم و سخت من حل شد من خیلی مدیون بی بی حضرت خدیجه عزیزم هستم شب یلدا ان خواب را دیدم شب یلدای سال بعد نجف بودم همان گنبد بلند و ابی را که خواب دیده بودم اما نفهمیدم چرا قبر حدیجه ع و علی اصغر و علی اکبر زیر نبد علی ع بود
به وبلاگ رضوان محدث پور خوش آمدید .تشکر از شما که اینجا تشریف آوردید از انتقاد مودبانه ات هرگز ناراحت نمیشم من یک خانم معلم ساده هستم گاهی نویسندگی هم می کنم ×××خدایا اصولگرا های خرماییی ما را خدایی کن تا هم خدا هم خرما نخواهند که اگر در هر عصری اینجور آدمها نبودند نه امام حسین تنها می شد نه امام حسن غریبانه صلح می کرد